تبليغاتX
اخبارورسانه اخبارورسانه


انگلیس در امور داخلی منطقه یورو دخالت نکند

 رییس وزرای دارایی منطقه یورو به شدت نسبت به اظهارات نخست وزیر انگلیس در مورد بحران منطقه یورو انتقاد کرد.


 به نقل از بلومبرگ ژان کلود یانکر در واکنش به اظهارات اخیر دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس که در دیدار با آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان بیان شده بود تاکید کرد کشوری مثل انگلیس که خود به شدت بدهکار است نباید تلاش کند به کشورهای منطقه یورو امر و نهی کند و بخواهد چیزی را به زور به کشورهای حوزه یورو دیکته کند .
 بر اساس این گزارش یانکر در ادامه تصریح کرد بر این باورم که انگلیس می تواند پیشنهادات خود را برای حل بحران مالی منطقه یورو ارائه کند ولی مقامهای دولت انگلیس به یاد داشته باشند که کسری بودجه این کشور دو برابر متوسط کسری بودجه استاندارد کشورهای منطقه یورو است .
بر اساس گزارش بانک تسویه حسابهای بین المللی انگلیس در سال 2010 میلادی سومین کسری بودجه بالا در بین کشورهای اروپایی را پس از ایرلند و یونان در اختیار داشته است . انگلیس نیز با تولید ناخالص داخلی 1.7 تریلیون یورویی بیش از 7.3 تریلیون یورو بدهی خارجی دارد . سرانه بدهی خارجی انگلیس به بیش از 1175900 یورو رسیده است. نسبت بدهی خارجی این کشور به تولید ناخالص داخلی به 436 درصد و نسبت بدهی دولتی به تولید ناخالص داخلی نیز به 81 درصد رسیده است .
بخش مهمی از بدهی های انگلیس مربوط به سیستم بانکی است . انگلیس در شرایط کنونی بیش از 209 میلیارد یورو به فرانسه 576 میلیارد یورو به آمریکا 315 میلیارد یورو به اسپانیا 113 میلیارد یورو به ایرلند 122 میلیارد یورو به ژاپن  و 377 میلیارد یورو به آلمان بدهی دارد .

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 28 آبان 1390 ? موضوع: ?


دولت لهستان برنامه ریاضت اقتصادی خود را اعلام کرد

 نخست وزیر جدید لهستان برنامه های ریاضت اقتصادی این کشور را با هدف کاهش کسری بودجه و بدهی اعلام کرد.


به نقل از فرانس پرس دونالد تاسک در نخستین موضع گیری رسمی خود پس از انتخاب به عنوان نخست وزیر لهستان در پارلمان این کشور تاکید کرد وضعیت اقتصادی لهستان آنطور که تصور می شود مساعد و خوب نبست .
 وی برای دومین دوره متوالی به نخست وزیری لهستان انتخاب شده است. تاسک قصد دارد طی چهار سال آینده برنامه های ریاضت اقتصادی را با هدف کاهش کسری بودجه و بدهی اجرا کند.
 وی در ادامه تصریح کرد شرایط اقتصادی اروپا به شدت بی ثبات و ناپایدار است و این مساله تهدید بزرگی علیه اقتصاد لهستان به شمار می رود . وی گفت اصلاحات اقتصادی و ساختاری زیادی در لهستان اجرا خواهد شد که شامل افزایش سن بازنشستگی و حذف برخی معافیتهای مالیاتی است . بر این اساس کشاورزان لهستانی که پیش از این از پرداخت مالیات معاف بودند بر اساس برنامه های ریاضت اقتصادی دولت باید مالیات بپردازند .
قرار است سیاستهای ریاضت اقتصادی دولت لهستان از سال 2013 میلادی آغاز شود . لهستان تنها کشور عضو اتحادیه اروپا است که در سال 2010 میلادی با رکود اقتصادی روبرو نشده است . دولت جدید لهستان قصد دارد کسری بودجه خود را به 3 درصد تولید ناخالص داخلی کاهش دهد و میزان بدهی های خود را تیز به 50 درصد تولید ناخالص داخلی برساند

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 28 آبان 1390 ? موضوع: ?


تعداد بانکهای ورشکسته آمریکا به 90 مورد رسید

 مقامهای بانکی آمریکا از ادامه فعالیت دو بانک دیگر در این کشور جلوگیری کردند تا تعداد بانک های ورشکسته آمریکا از ابتدای سال 2011 تا کنون به 90 مورد برسد.


 به نقل از فرانس پرس مقامهای بانکی آمریکا دو بانک دیگر در ایالتهای لووا و لوییزیانا تعطیل کردند تا تعداد بانکهای ورشکسته آمریکا از ابتدای سال 2011 تا کنون به 90 مورد برسد .
بر اساس این گزارش تعداد بانکهای ورشکسته آمریکا امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل کاهش داشته است. تعداد بانکهای ورشکسته آمریکا در مدت مشابه سال قبل به 149 مورد رسیده بود .
بر این اساس مقامهای بانکی آمریکا روز جمعه از ادامه فعالیت پولک کانتی بانک در ایالت لووا با 91.6 میلیون دلار دارایی و 82 میلیون دلار پس انداز جلوگیری کردند. مقامهای بانکی آمریکا همچنین روز گذشته از ادامه فعالیت سنترال پروگرسیو بانک در ایالت لوییزیانا با 383 میلیون دلار دارایی و 347 میلیون دلار پس انداز جلوگیری کردند . پیش بینی می شود ورشکستگی پولک بانک بیش از 12 میلیون دلار و ورشکستگی سنترال بانک بیش از 58 میلیون دلار زیان به موسسه بیمه پس اندازهای آمریکا وارد کند .
 تعداد بانک‌های ورشکسته آمریکا در سال 2010 به 157 مورد با 92 میلیارد دلار دارائی رسید. در سال 2009 نیز بیش از 140بانک با 169 میلیارد دلار دارائی در آمریکا ورشکست شده بودند. ورشکستگی بانک‌های آمریکا در سال 2009 بیش از 36 میلیارد دلار زیان به موسسه بیمه پس‎اندازهایآمریکا وارد کرد. ورشکستگی بانک‌های آمریکا در سال 2010 نیز 21 میلیارد دلار به این موسسه زیان وارد کرده است.در سال 2008 نیز 25 بانک و در سال 2007 تنها سه بانک در آمریکا ورشکست شده بودند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 28 آبان 1390 ? موضوع: ?


دو بورس بزرگ ژاپن ادغام می شونددو بورس بزرگ ژاپن قصد دارند تا ژانویه 2013 میلادی با یکدیگر ادغام شوند و دومین بازار بورس بزرگ جهان را تشکیل دهند.

 به نقل از آسوشیتد پرس روسای دو بورس بزرگ توکیو و اوزاکای ژاپن روز جمعه به توافق نهایی دست یافتند که بر اساس آن این دو بورس تا سال 2013 میلادی در یکدیگر ادغام خواهند شد.
 بر اساس این گزارش منابع آگاه ضمن تایید این خبر اعلام کردند قرار است فعالیتهای این دو بورس طی سالهای آینده در چهار بخش اصلی در یکدیگر ادغام شود و بورس ژاپن به دومین بازار بورس بزرگ جهان تبدیل شود .
 گرچه مقامهای ارشد بورس های توکیو و اوزاکا تا کنون موضع گیری رسمی خود را در خصوص این خبر اعلام نکرده اند ولی روزنامه های یومیوری و نیکی ژاپن اعلام کردند مقامهای این دو بازار بورس روز جمعه نشست مشترکی را در شهر توکیو برگزار کرده اند .
بر این اساس بازار بورس توکیو بزرگترین بورس ژاپن است . در حال حاضر بورس ان وای اس ئی یورو بزرگترین بازار بورس جهان به شمار می رود . ارزش سرمایه و دارایی شرکتهای ثبت شده در بورس های توکیو و اوزاکای ژاپن تا پایان سپتامبر به بیش از 3.7 تریلیون دلار رسیده است . ادغام این دو بازار بورس با هدف افزایش قدرت اقتصاد ژاپن و رقابت بازار بورس این کشور در جهان اعلام شده است .

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 28 آبان 1390 ? موضوع: ?


گزارش بلومبرگ از چالشهای اقتصادی نخست وزیر جدید ایتالیا

 نخست وزیر جدید ایتالیا گرچه موفق به کسب رای اعتماد از سنا و پارلمان این کشور شده است ولی با چالشهای اقتصادی و مالی زیادی روبرو است.


 به نقل از بلومبرگ ماریو مونتی مسیر دشواری را برای جلب اعتماد سرمایه گذاران بین المللی احزاب سیاسی و مردم ایتالیا دارد .
 در حالی که ماریو مونتی برای نجات ایتالیا از بدهی های سنگین خارجی و بحران مالی و اقتصادی پا به عرصه سیاست گذاشته است ولی بسیاری از مردم ایتالیا بر این باورند که دولت جدید این کشور نماینده بانکداران بزرگ ایتالیایی است و مهمترین هدف دولت جدید ایتالیا حفظ منافع بانکها و موسسات مالی بزرگ است .
ماسیمو فرانکو کارشناس اقتصادی روزنامه کوریر دلاسرا تاکید کرد مونتی یک استاد دانشگاه است ولی یک سیاستمدار با تجربه و ماهر نیست. مونتی برای احیای اقتصاد ایتالیا راه سخت و دشواری پیش رو دارد و به تنهایی موفق نخواهد شد .
برخی از مردم ایتالیا نیز امیدوارند با به قدرت رسیدن مونتی سیاستهای اقتصادی و مالی این کشور مورد بازنگری و تجدید نظر اساسی قرار گیرد . مهمترین چالش سیاسی مونتی عدم برخورداری از حمایت اکثریت پارلمان و سنا است. رای اعتماد وی در صورت بروز هرگونه نارضایتی سیاسی، شکننده خواهد بود.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 28 آبان 1390 ? موضوع: ?



اتحادیه عرب در حال همکاری با توطئه غرب علیه سوریه است

 شیخ حسام شعیب از رهبران اهل سنت سوریه تأکید کرد که اتحادیه عرب در برنامه ای از قبل طراحی شده در حال همکاری با توطئه غرب علیه سوریه است.

شیخ حسام شعیب یکی از رهبران اهل سنت سوریه و نویسنده کتاب ایران از تهدید غرب تا هراس عرب در گفت‌وگو با خبرنگار اعزامی خبرگزاری فارس به دمشق، به تحلیل و بررسی حوادث سوریه و دیدگاه اهل سنت این کشور پرداخت.

آنچه در مصر، تونس و لیبی رخ داده به هیچ وجه شبیه مسائل سوریه نیست

وی در پاسخ به این سوال که در سوریه چه خبر است، گفت: همه می دانیم که سوریه اکنون با بحران بزرگی دست و پنجه نرم می‏کند و این بحران از هشت ماه پیش آغاز شده و هر دولتی غیر از سوریه چنین بحرانی برایش پیش می‏آمد تاکنون سقوط کرده بود ولی خداوند متعال از سوریه، دولت و ملت این کشور حمایت کرد. ملت سوریه می‏داند که کشور برای همه است و تنها راه نجات از بحران، وحدت و همدلی فرزندان آن است.
 
این رهبر اهل سنت سوریه یادآور شد: پس از آنکه انقلاب‏های عربی در برخی کشورها به راه افتاد، دشمنان سوریه تلاش کردند با استفاده از نام‏هایی همچون بهار عربی و یا انقلاب عرب، وارد سوریه شوند و به این کشور ضربه بزنند ولی باید به صراحت بگویم که آنچه در مصر، تونس و یا لیبی رخ داده به هیچ وجه شبیه مسائل جاری در سوریه نیست.
 
دشمنان سوریه تلاش کردند با تکنیک های رایانه ای حقایق سوریه را به نفع خود جلوه دهند

این اندیشمند سوری تصریح کرد: دشمنان سوریه با استفاده از کانال‏های مفتضح و دروغ پرداز خود می‏خواهند بگویند که ملت سوریه خواهان آزادی و کرامت انسانی هستند و از آنجا که این مسائل در سوریه وجود ندارد، ملت علیه نظام قیام کرده است.

به گفته حسان شعیب، دشمنان با سوء استفاده از شورش تعدادی از جوانان علیه نظام، ارتش، ملت و امنیت کشور و نیز با صحنه سازی و استفاده از تکنیک‎‏های رایانه ای، تلاش کردند حقایق را به نفع خودشان جلوه دهند ولی همه شاهد بودند که این رسانه‏ها رسانه‏ها چگونه رسوا شدند.
 
شیخ خطیب خاطرنشان کرد: درست است که ما اختلافات ریشه ای با بسیاری از رهبران عرب از جمله مبارک، بن علی و قذافی داشته و داریم ولی نباید فراموش کرد که مسائل رخ داده در این کشورها، تلاش جهت تحقق دموکراسی یا آزادی نبود.

وی افزود: همچنین شورای نظامی مصر با وجود تمام تلاش‏های صورت گرفته از سوی ملت، تاکنون قانون حالت فوق العاده را لغو نکرده و ملت مصر از بسیاری از آزادی‏های شخصی و رسانه‏ای محروم هستند.
 
بشار اسد ار ابتدای اعتراضات اصلاحات گسترده ای آغاز کرد

این روحانی اهل سنت افزود: آنچه در سوریه اتفاق افتاده کاملاً متفاوت است؛ زیرا بشار اسد رئیس جمهور سوریه از همان ابتدای اعتراضات، اقدام به انجام اصلاحات در کشور کرد و در همان روزهای اولیه اعتراضات، دادگاه امنیت کشور، دادگاه عالی کشور و قانون حالت فوق العاده را لغو کرد و اصلاحات بسیار زیاد و مهمی را در کشور انجام داد.

مسائل سوریه توطئه‌ای بیش نیست که از طرف اتحادیه عرب برنامه ریزی می شود

شیخ شعیب گفت: وی همچنین اکنون به دنبال تعدیل مفادی از قانون اساسی است تا بتواند مطالبات شهروندان را تامین کند و در این راستا از کمیته ای متشکل از کارشناسان، وکلا و قضات استفاده کرده و به زودی این کمیته کار خود را آغاز خواهد کرد.
 
وی تصریح کرد: بنده به صراحت اعلام می‏کنم که تمام آنچه در مورد سوریه گفته می‏شود، توطئه‏ای بیش نیست؛ توطئه ای که از سوی نیروهای منطقه ای و بین المللی طرح ریزی شده و در این میان بسیاری از اطراف و کشورها متهم هستند و از جمله آن‏ها می‏توان به اتحادیه عرب اشاره کرد.

این رهبر اهل سنت سوریه گفت: اتحادیه عرب به بهانه مذاکره با سوریه همواره به دنبال کشاندن پرونده سوریه به میز این اتحادیه بوده و از طرف دیگر، برخی قدرت‏های منطقه با هم‏پیمانی با آمریکا و رژیم صهیونیستی، توطئه‏های این قدرت‏های استکباری را پیاده می‏کنند. در رأس این کشورها ترکیه قرار دارد.
 
ترکیه در مسیر دشمنان اسلام قدم گذاشته است/ طرح ترکیه تقسیم منطقه به دو قطب مذهبی است

شیخ شعیب اظهارداشت: متاسفانه ترکیه با سردمداری اردوگان همواره این اندیشه را در جهان عرب و اسلام جا انداخته که رهبر اسلام و مسلمین بویژه در منطقه خاومیانه است ولی در حقیقت مشغول طی مسیری است که پیش از این، دشمنان اسلام و مسلمین قدم در آن گذاشته بودند. طرحی که ترکیه در حال حاضر در پیش گرفته، همان طرحی است که با سقوط بغداد آغاز شد و هدف از آن تقسیم منطقه به دو قطب مذهبی بود.
 
این اندیشمند اهل سنت سوریه افزود: بخش اول همان بخش شیعی است که ما همواره به آن افتخار می‏کنیم ولی دشمنان از این قدرت‏ها از جمله ایران، سوریه، حزب الله لبنان و برخی گروه‏های مقاومت فلسطین به عنوان قدرت‏های تندرو و یا حامی تروریسم یاد می‏کنند و دسته دوم متاسفانه همان دسته ای است که دشمنان از آن به عنوان قطب سنی یاد می‏کنند.
 
وی افزود: متاسفانه بسیاری به دنبال آغاز تنش میان اهل سنت و تشیع هستند و نمونه این مساله را می‏توان در انقلاب اخیر کشور بحرین مشاهده کرد.
 
خطیب افزود: بر کسی پوشیده نیست که کشورهای خلیج فارس هیچ‏یک از اقداماتی را که کشور سوریه در راستای تحقق آزادی و کرامتی انسانی انجام داده، انجام نداده اند و اگر امروز عربستان سعودی به دنبال این مساله است که حقوق زن در زمینه مشارکت در انتخابات را زنده می‏کند.
 
 برخلاف عربستان زن بعنوان عنصری فعال در جامعه سوریه مطرح است

وی تصریح کرد: سوریه از زمان آغاز اصلاحات در کشور یعنی از زمان مرحوم حافظ اسد این اقدام را آغاز کرده و از آن زمان تاکنون، زن به عنوان عنصری فعال در جامعه سوریه و با در اختیار داشتن مناصب و پست‏های سطح بالا مطرح بوده و اکنون همین برای ما جای بسی افتخار دارد که معاون رئیس جمهور سوریه، زن است. مشاور و سخنگوی رسانه ای رئیس جمهور زن است. بسیاری از نمایندگان پارلمان سوریه و تعدادی از وزرای این کشور زن هستند.
 
نویسنده کتاب ایران از تهدید غرب تا هراس اعراب افزود: سوریه مساله قومیت گرایی، اختلافات مذهبی و حتی مسائل مربوط به حقوق بشر را پشت سر نهاده و این دقیقا بر خلاف آن چیزی است که در کشورهای خلیج از جمله بحرین مشاهده می‏شود؛ زیرا بر خلاف آنچه که گفته می‏شود، انقلاب بحرین یک انقلاب مذهبی نیست بلکه زمانی که ملت بحرین در راستای تحقق خواسته‏هالی خود قیام کرد، دشمنان کوشیدند تا این مساله را کاملا مذهبی جلوه دهند. آنان اینگونه اعلام کرئدند که انقلابیون بحرین در حقیقیت از اهل سنت هستند که از سوی ایران حمایت می‏شوند.
 

یک برنامه ریزی منسجم رسانه ای شکل گرفته تا حقاقیق سوریه را برعکس منتشر کنند

خطیب نماز جمعه اهل سنت دمشق تصریح کرد: همه می‏دانیم که یک برنامه ریزی منسجم رسانه ای شکل گرفته تا حقایق را بر  خلاف آن‏چه که هست نشان دهد و از جمله این برنامه ریزی‏ها می‏توان به سرپوش و سانسور رسانه‏ای در مسائل جاری بحرین و نیز در زمینه پوشش اخبار مربوط به سه و نیم میلیون شهروند اهل تشیع در منطفه شرقی عربستان سعودی اشاره کرد؛ این افراد به دلیل مذهبشان محروم از هر گرونه امکاناتی هستند و هرگز قادر نخواهند بود که در امور مهم شضوری و لشکری به مناصب بالا برسند و حتی از به دت آوردن پست‏های سزح پایین نیز محرم هستند اشاره کرد.

این اندیشمند سوری در پایان گفت: سوریه با حمایت فرزندان برومند و غیرتمند خود توانسته تا اتحاد و همدلی خود را به رخ جهانیان بکشد و این مسأله را می‏توان از طریق رسانه‏های مختلف سوریه ملاحظطه کرد. ملت سوریه امروز نشان داد که کاملا با هرگونه دخالت خارجی در امور داخلی این کشور است و به هیچ قدرت عرب یا اجنبی اجازه دخالت در امور داخلی این کشور را نخواهد داد.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: دوشنبه 23 آبان 1390 ? موضوع: ?


هر سرخپوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی خوانده می‌شد

 به عقیده سفیدپوستان هر سرخ پوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی بود.

نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستان‌های دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد می‌شود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشی‌های سرخ پوست و بی‌خبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم.
به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید.
اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسله‌وار منتشر می‌کند.

* ادامه درگیری‌های سرخپوستان با سفیدپوستان

رؤسای «شه ین» این اعتقاد را به منزله حقیقتی خدشه‌ناپذیر پذیرفتند معهذا «گاوبزرگ» به «خمیده بینی» نهیب زد که در اجرای مراسم شتاب کند تا هرچه زودتر آن خاصیت جادویی روئین تنی به او بازگردد. «گاو بزرگ» معتقد بود که دو قبیله «شن‌ین» و «سیوکس» به اتفاق خواهند توانست یک گروهان پنجاه نفری دیده‌ور گشتی را تارومار کنند لیکن ممکن است در آن حوالی گروهان‌های دیگری از آن سربازان آبی‌پوش باشند و در آن صورت نیاز به فرمانده‌ای روئین تن چون «خمیده بینی» خواهند داشت تا حمله به سفیدپوستان را رهبری کند. «خمیده بینی» به ایشان گفت که جلوتر بروند و او به محض اینکه آماده شد به ایشان خواهد پیوست.
به علت بعد مسافت تا اردوی دیده وران رؤسا تصمیم گرفتند برای شروع حمله تا سفیده صبح فردا صبر کنند. فردای آن روز صبح خیلی زود، پانصد تا ششصد جنگجوی پرشور در حالی که بربهترین اسبان خود سوار و به بهترین نیزه‌ها و تیر و کمانها و تفنگ‌های خود مسلح بودند به دره «آریکاری»‌ فرود آمدند.
«سیوکسها»‌ کلاه مخصوص خود را که مزین به پرکلاغ بود برسرداشتند. در محلی که چندان از اردوی دیده وران دور نبود توقف کردند و رؤسا دستورهای اکیدی بدین شرح به جنگجویان دادند: نباید به صورت گروه‌های کوچک و مجزا حمله کرد بلکه باید مجتمع بر دشمن تاخت و اردوگاه او را به حمله گرفت. همانگونه که «خمیده بینی» تعلیم داده است باید به صورت موجی در حین مد دشمن را زیر گرفت و او را خرد کرد.
به رغم این دستورها و اخطارها، شش تن «سیوکس» و دو تن «شه ین» که همه جوان و بی‌تجربه بودند قبل از سپده دم از اردوگاه بیرون تاختند به عزم اینکه چند اسبی از آن سفیدپوستان را ضبط کنند. به هنگام طلوع خورشید چون به اردوگاه سفیدپوستان رسیدند شروع به جیغ زدن و تکان دادن بالاپوش‌های خود کردند تا مگر رمه را برمانند. با این تمهید توانستند چند اسبی هم به چنگ آورند ولی بر اثر بی احتیاطی این جوانان بی‌تدبیر، دیده‌وران «فورسیت» از حضور سرخ پوستان در آن حول و حوش با خبر شدند و قبل از آنکه عمده قوای «سیوکس» و «شه ین» به ایشان حمله‌ور شوند فرصت یافتند به جزیره کوچکی واقع در وسط بستر خشکیده «آریکاری» نقل مکان کنند و آنجا در لای بیدستانها و علف‌های بلند استتار نمایند.
سرخ پوستان از ورای دره مه گرفته در خط جنگی به حمله پرداختند در حالی که فضا از صدای برخورد سم اسبهاشان با زمین آکنده بود. وقتی به قدر کافی به اردوگاه سفیدپوستان نزدیک شدند و آخرین بقایای دیده‌وران را در حال فرار و نقل مکان به جزیره کوچک پوشیده از تیغزار دیدند یکی از «شه ین»ها در شیپور دمید. ایشان قبلا قصد کرده بودند که اردوگاه را به یک حمله بگیرند اما اکنون مجبور بودند به سمت جزیره عطف عنان کنند و به بستر خشکیده رودخانه درآیند. رگباری که با تفنگ های چند تیر اسپنسر به روی مهاجمان شلیک شد صف‌های اول را درو کرد و جنگجویان مهاجم مجبور شدند به دو قسمت تجزیه شوند قسمتی به چپ رفتند و قسمتی به راست و بدین ترتیب دایره‌ای به دور جزیره زدند.
در قسمت اعظم صبح، سرخ پوستان جزیره را در محاصره گرفته بودند و تنها هدف مرئی ایشان اسب‌های دیده وران بود که یک سر و گردن از علف‌های جزیره بلندتر بودند. به تدریج که جنگجویان سرخ پوست اسبها را از پا درمی‌آوردند دیده وران لاشه آنها را سنگر می‌کردند. چند جنگجوی منفرد بدین گونه دست به حمله انفرادی به جزیره زدند که از اسب بزیر آمدند و خزیده از لای علفها و قلمستانها به جزیره نزدیک شدند تا خود را به دیده وران برسانند اما آتش تفنگ‌های چندتیر، ایشان را ناگزیر به عقب نشینی کرد. یک یاز «شه ین‌»ها به اسم «گرگ شکم» دوبار خط دفاعی دیده وران را درهم شکست. او پوست پلنگ جادویی خود را به تن داشت و آن پوست چنان حفظش می‌کرد که حتی یک گلوله به او نخورد.
در آغاز بعد ازظهر، خمیده بینی به میدان جنگ رسید و در زمین مرتفعی که مشرف به جزیره بود موضع گرفت. اغلب جنگجویان دست از جنگ کشیدند تا ببینند «خمیده بینی» چه تصمیمی دارد و چه می‌خواهد بکند. «گاوبزرگ» و «اسب سفید» برای گفت‌وگو پیش او رفتند لیکن از او نخواستند که در رأس گروه جنگجویان قرار بگیرد. در این هنگام پیرمردی که به دشمن سفیدپوست شهرت داشت از نزدیکی ایشان گذر کرد و به محض دیدن آنان گفت: اینهم خمیده بینی، مردی که سرنوشت ما به دست او است و او خود راحت و آسوده پشت تپه نشسته است.
خمیده بینی بنای خنده را گذاشت. قبلا تصمیم خود را درباره نقشی که آن روز می بایست بازی کند گرفته بود و می‌دانست که کشته خواهد شد معهذا به سخنان پیرمرد خندید.
دشمن سفیدپوست به سخنان خود ادامه داد و باز گفت: همه آن مردان که می‌بیند در آن پایین به جنگ مشغولند فدایی تو هستند و هر کاری که از ایشان بخواهی خواهند کرد. آن وقت تو خودت آمده و پشت این تپه پنهان شده‌ایم.

* سرخپوستان به هرجا که پا می‌نهادند سربازان در تعقیبشان بودند

خمیده بینی از گروه جدا شد و خویشتن را برای جنگ آماده کرد بدین ترتیب که پیشانی خود را زرد بینی خود را سرخ و چانه خود را سیاه کرد. سپس کلاه جنگی خود را که شاخی از جلو داشت و چهل پر از پشت به آن فرو کرده بود بر سر گذاشت. وقتی آماده شد بر خانه زین نشست و به طرف بستر خشکیده رودخانه فرود آمد. آنجا جنگجویان قبیله در صفی طویل منتظرش بودند تا در رأس ایشان قرار گیرد و آنان را به پیروزی رهنمون شود.
همه به حال یورغه پیش رفتند و هرچه جلوتر می‌رفتند بر سرعت حرکت خود می‌افزودند تا اسب‌هاشان به چهار نعل درآمدند سپس با آخرین سرعت اسبها را به تاخت درآوردند تا هیچ چیز نتواند پیشروی ایشان را به طرف جزیره متوقف سازد. لیکن بار دیگر آتش غلتان «دیده‌وران فورسیت» صف نخستین مهاجمان را درو کرد و بدین ترتیب از قدرت و شدت حمله یأس آمیز ایشان کاست. خمیده بینی به حاشیه تیغزارها رسید و چون در میان دو آتش چپ و راست گیر کرد گلوله‌ای در بالای تهیگاه به ستون فقراتش اصابت کرد. به میان تیغزارها افتاد و همانجا تا فرا رسیدن شب بیحرکت ماند. سپس در تاریکی شب توانست خزیده خود را به کرانه بستر رودخانه برساند. چند جوان جنگجو که به جست وجوی او آمده بودند وی را به بالای تپه‌ای منتقل کردند و در آنجا زنانی از قبیله شه ین و سیوکس که برای تیمار زخمیان آمده بودند به ایشان پیوستند. شب هنگام خمیده بینی جان سپرد.
مرگ او برای جنگجویان جوان شه ین به منزله این بود که نوری تابناک در آسمان خاموش شده باشد. رئیس برزگ خود معتقد بود و این اعتقاد را به ایشان نیز تلقین کرده بود که اگر به شیوه «سرخ میغ» برای وطن و سرزمین خود بجنگند بالاخره یک روز پیروز خواهند شد.
دیگر نه در «شه ین»ها هوسی برای جنگیدن مانده بود و نه در «سیوکس‌»ها، با این همه همچنان به دور دیده وران فورسیت نگهبانی می‌دادند. دیده وران مدت هشت روز در آن تیغزار در محاصره ماندند و چنان عرصه بر ایشان تنگ شد که مجبور شدند از گوشت اسبان مرده تغذیه کنند و برای یافتن جرعه‌ای آب شنها را بکنند. روز هشتم وقتی یک ستون سرباز برای تقویت دیده وران از راه رسید سرخ پوستان بی هیچ تأسفی آن جزیره متعفن را رها کردند و رفتند.
سفیدپوستان در اطراف این نبرد سر و صدای زیادی راه انداختند و آن را به یاد ستوانی جوانی به اسم «فردریک بیچر» نبرد جزیره بیچر نامیدند چه به قول خودشان ستوان بیچر در آن مکان شهید شده بود. آنها که جان بدر برده بودند به خود می‌بالیدند که «صدها سرخ پوست» برای ایشان ضایعه‌ای جبران ناپذیر و غیرقابل برآورده بود و به همین جهت از آن جنگ همیشه به نام جنگی یاد می‌کردند که خمیده بینی در آن کشته شد.
پس از ترک محاصره و استراحت عده زیادی از شه ین ها راه جنوب را در پیش گرفتند. اینان چون به هرجا که پا می‌نهادند سربازان در تعقیبشان بودند تنها امید زنده‌ماندنشان به کمک اقوامشان بود که در پایین دست رودخانه آرکانساس می‌زیستند. ایشان در سیه دیگ به چشم پیرمردی مغلوب می‌نگریستند لیکن مادام که او زنده بود همواره رئیس بلامنازع «شه ین»‌های جنوب به شمار می‌آمد.

* هر سرخ پوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی بود

ایشان هیچ وسیله‌ای برای اطلاع از این مطلب نداشتند که آیا شریدان یعنی آن فرمانده بزرگ نظامی که به خرس شریر می‌مانست در تدارک یک جنگ بی امان زمستانی در پایین دست رودخانه آرکانساس است یا نه؟ وقتی در ماه‌های سرد برف شروع به باریدن می‌کرد او کاستر را با سوارانش می فرستاد تا آبادی‌های این وحشیان را خراب کند و حال آنکه بیشترشان تعهداتی را که به موجب قرار دادن به گردن گرفته بودند رعایت کرده بودند به عقیده شریدان هر سرخ پوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی بود.
در فصل پاییز، سیه دیگ دهکده‌ای بر ساحل واشیتاریور در شصت کیلومتری مشرق آنتیلوپ هیلز برپا کرد. وقتی جوانان از کانساس بازگشتند ایشان را به خاطر ولگردی‌هایی که کرده بودند ملامت کرد اما همچون پدری که زود بر گناه فرزندانش می بخشاید بار دیگر ایشان را در اجتماع خود پذیرفت. در ماه نوامبر چون او و فوطه کوچک و دو تن از رؤسای قبیله آراپاهو از شنیدن این شایعات نگران شدند که سربازان دولتی در تعقیبشان هستند اقدام به سفری دراز به طول یکصد و شصت کیلومتر از دره واشیتا تا دژ کاب مرکز ستاد فرماندهی بخش جدید خود واقع در جنوب آرکانساس کردند. ژنرال ویلیام ب. هازن فرمانده دژ بود. دو قبیله شه ین و آراپاهو در دیدارهای تابستانی خود از این فرمانده او را مهربان و خونگرم یافته بودند.
معهذا در وضع بحرانی فعلی هازن اصلا روی خوش نشان نداد. وقتی سیه دیگ از او اجازه خواست یکصد و نود چادر قبیله را در نزدیکی دژ کاب علم کند تا در پناه باشد هازن این درخواست او را رد کرد. حتی اجازه نداد که به دهات قبایل کیووا و کومانش هم برود. فقط به سیه دیگ اطمینان داد که اگر با همراهانش به دره خود برگردد و جوانان شریر و سرکش را آرام کند به قوم او حمله نخواهد شد. هازن پس از آنکه مقدار کمی شکر و قهوه و توتون به مهمانان خود داد مرخصشان کرد ضمن اینکه می‌دانست که احتمالا دیگر هیچکدامشان را باز نخواهد دید. او از نقشه‌های جنگی شریدان کاملا آگاه بود.
رؤسای قبیله سرخورده و مأیوس راه دهکده خود را پیش گرفتند. در راه با باد سرد شمال مواجه شدند که سخت و بی‌امان می‌وزید و کم کم تبدیل به توفان برف و کولاک شد. عاقبت پس از تحمل مشقات بسیار در شب 26 نوامبر به خانه خود رسیدند. با وجود خستگی مفرط از پس چنان سفری دراز، سیه دیگ بلافاصله کلیه رؤسای قبیله راخواست تا انجمن کنند. (جورج بنت در آنجا نبود. او به همراه زنش که در برادرزاده سیه‌دیگ بود برای سرکشی به اقوام خود به مزرعه ویلیام بنت در کلورادو رفته بود).
این بار سیه دیگ به ملت خود هشدار دادکه غافلگیر نشوند. بر سر ایشان نبایستی همان ماجرا بیاید که در سند کریک بر سر همنژادانشان آمده بود. آنان به جای اینکه به انتظار آمدن سربازان بمانند قرار شد هیئتی را به پیشواز بفرستند تا به ایشان اطمینان بدهند که دهکده قبیله شن ین صلح طلب و بی آزار است. در بیرون دهکده برف انبوه بود و هنوز هم می بارید، لذا تصمیم گرفتند که به محض اینکه برف بند آمد و بارها در افق پراکنده شدند افراد هیئت برای برخورد دوستانه با سربازان به راه بیفتند.
آن شب با آنکه سیه دیگ دیر خوابیده بود طبق معمول پیش از سفیده صبح بیدار شد. از چادرش بیرون آمد و چون دید که افق دارد روشن می‌شود خوشحال شد. با آنکه مه غلیظی دره واشیتا را در کفن سفید خود پیچیده بود سیه دیگ توانست در آن سوی رودخانه قشرهای ضخیم برف را بر خط الرأسها ببیند.
ناگهان صدای جیغ و داد زنی را شنید و هرچه زن نزدیکتر می شد صدای او واضحتر به گوش رسید. زن فریاد می زد: سربازان! سربازان! سیه دیگ با واکنشی ناخودآگاه به طرف چادرش دوید تا تفنگش را بردارد. همان چند ثانیه‌ای که در داخل چادر خود گذراند برای او کافی بود تا تصمیم بگیرد چه باید کرد: باید مقیمان اردوگاه را بیدار کرد و به ایشان گفت که بگریزند فاجعه سند کریک نبایستی دوباره به وجود بیاید. آنگاه خود به تنهایی در معبر «واشیتا» با سربازان ملاقات و مذاکره خواهد کرد. سپس تفنگ خود را رو به هوا گرفت و ماشه آن را کشید. شیوع خبر، به زودی همه مردم دهکده را از خواب پراند. در آن دم که «سیه‌دیگ» زوزه‌کشان و شتابان به هر کسی می‌گفت که بر اسب خود سوار شود و بگریزد زنش اسب او را باز کرد و برای شوهرش آورد.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: دوشنبه 23 آبان 1390 ? موضوع: ?


 

هر سرخپوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی خوانده می‌شد

به عقیده سفیدپوستان هر سرخ پوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی بود.


نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستان‌های دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد می‌شود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشی‌های سرخ پوست و بی‌خبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم.
به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید.
اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسله‌وار منتشر می‌کند.

* ادامه درگیری‌های سرخپوستان با سفیدپوستان

رؤسای «شه ین» این اعتقاد را به منزله حقیقتی خدشه‌ناپذیر پذیرفتند معهذا «گاوبزرگ» به «خمیده بینی» نهیب زد که در اجرای مراسم شتاب کند تا هرچه زودتر آن خاصیت جادویی روئین تنی به او بازگردد. «گاو بزرگ» معتقد بود که دو قبیله «شن‌ین» و «سیوکس» به اتفاق خواهند توانست یک گروهان پنجاه نفری دیده‌ور گشتی را تارومار کنند لیکن ممکن است در آن حوالی گروهان‌های دیگری از آن سربازان آبی‌پوش باشند و در آن صورت نیاز به فرمانده‌ای روئین تن چون «خمیده بینی» خواهند داشت تا حمله به سفیدپوستان را رهبری کند. «خمیده بینی» به ایشان گفت که جلوتر بروند و او به محض اینکه آماده شد به ایشان خواهد پیوست.
به علت بعد مسافت تا اردوی دیده وران رؤسا تصمیم گرفتند برای شروع حمله تا سفیده صبح فردا صبر کنند. فردای آن روز صبح خیلی زود، پانصد تا ششصد جنگجوی پرشور در حالی که بربهترین اسبان خود سوار و به بهترین نیزه‌ها و تیر و کمانها و تفنگ‌های خود مسلح بودند به دره «آریکاری»‌ فرود آمدند.
«سیوکسها»‌ کلاه مخصوص خود را که مزین به پرکلاغ بود برسرداشتند. در محلی که چندان از اردوی دیده وران دور نبود توقف کردند و رؤسا دستورهای اکیدی بدین شرح به جنگجویان دادند: نباید به صورت گروه‌های کوچک و مجزا حمله کرد بلکه باید مجتمع بر دشمن تاخت و اردوگاه او را به حمله گرفت. همانگونه که «خمیده بینی» تعلیم داده است باید به صورت موجی در حین مد دشمن را زیر گرفت و او را خرد کرد.
به رغم این دستورها و اخطارها، شش تن «سیوکس» و دو تن «شه ین» که همه جوان و بی‌تجربه بودند قبل از سپده دم از اردوگاه بیرون تاختند به عزم اینکه چند اسبی از آن سفیدپوستان را ضبط کنند. به هنگام طلوع خورشید چون به اردوگاه سفیدپوستان رسیدند شروع به جیغ زدن و تکان دادن بالاپوش‌های خود کردند تا مگر رمه را برمانند. با این تمهید توانستند چند اسبی هم به چنگ آورند ولی بر اثر بی احتیاطی این جوانان بی‌تدبیر، دیده‌وران «فورسیت» از حضور سرخ پوستان در آن حول و حوش با خبر شدند و قبل از آنکه عمده قوای «سیوکس» و «شه ین» به ایشان حمله‌ور شوند فرصت یافتند به جزیره کوچکی واقع در وسط بستر خشکیده «آریکاری» نقل مکان کنند و آنجا در لای بیدستانها و علف‌های بلند استتار نمایند.
سرخ پوستان از ورای دره مه گرفته در خط جنگی به حمله پرداختند در حالی که فضا از صدای برخورد سم اسبهاشان با زمین آکنده بود. وقتی به قدر کافی به اردوگاه سفیدپوستان نزدیک شدند و آخرین بقایای دیده‌وران را در حال فرار و نقل مکان به جزیره کوچک پوشیده از تیغزار دیدند یکی از «شه ین»ها در شیپور دمید. ایشان قبلا قصد کرده بودند که اردوگاه را به یک حمله بگیرند اما اکنون مجبور بودند به سمت جزیره عطف عنان کنند و به بستر خشکیده رودخانه درآیند. رگباری که با تفنگ های چند تیر اسپنسر به روی مهاجمان شلیک شد صف‌های اول را درو کرد و جنگجویان مهاجم مجبور شدند به دو قسمت تجزیه شوند قسمتی به چپ رفتند و قسمتی به راست و بدین ترتیب دایره‌ای به دور جزیره زدند.
در قسمت اعظم صبح، سرخ پوستان جزیره را در محاصره گرفته بودند و تنها هدف مرئی ایشان اسب‌های دیده وران بود که یک سر و گردن از علف‌های جزیره بلندتر بودند. به تدریج که جنگجویان سرخ پوست اسبها را از پا درمی‌آوردند دیده وران لاشه آنها را سنگر می‌کردند. چند جنگجوی منفرد بدین گونه دست به حمله انفرادی به جزیره زدند که از اسب بزیر آمدند و خزیده از لای علفها و قلمستانها به جزیره نزدیک شدند تا خود را به دیده وران برسانند اما آتش تفنگ‌های چندتیر، ایشان را ناگزیر به عقب نشینی کرد. یک یاز «شه ین‌»ها به اسم «گرگ شکم» دوبار خط دفاعی دیده وران را درهم شکست. او پوست پلنگ جادویی خود را به تن داشت و آن پوست چنان حفظش می‌کرد که حتی یک گلوله به او نخورد.
در آغاز بعد ازظهر، خمیده بینی به میدان جنگ رسید و در زمین مرتفعی که مشرف به جزیره بود موضع گرفت. اغلب جنگجویان دست از جنگ کشیدند تا ببینند «خمیده بینی» چه تصمیمی دارد و چه می‌خواهد بکند. «گاوبزرگ» و «اسب سفید» برای گفت‌وگو پیش او رفتند لیکن از او نخواستند که در رأس گروه جنگجویان قرار بگیرد. در این هنگام پیرمردی که به دشمن سفیدپوست شهرت داشت از نزدیکی ایشان گذر کرد و به محض دیدن آنان گفت: اینهم خمیده بینی، مردی که سرنوشت ما به دست او است و او خود راحت و آسوده پشت تپه نشسته است.
خمیده بینی بنای خنده را گذاشت. قبلا تصمیم خود را درباره نقشی که آن روز می بایست بازی کند گرفته بود و می‌دانست که کشته خواهد شد معهذا به سخنان پیرمرد خندید.
دشمن سفیدپوست به سخنان خود ادامه داد و باز گفت: همه آن مردان که می‌بیند در آن پایین به جنگ مشغولند فدایی تو هستند و هر کاری که از ایشان بخواهی خواهند کرد. آن وقت تو خودت آمده و پشت این تپه پنهان شده‌ایم.

* سرخپوستان به هرجا که پا می‌نهادند سربازان در تعقیبشان بودند

خمیده بینی از گروه جدا شد و خویشتن را برای جنگ آماده کرد بدین ترتیب که پیشانی خود را زرد بینی خود را سرخ و چانه خود را سیاه کرد. سپس کلاه جنگی خود را که شاخی از جلو داشت و چهل پر از پشت به آن فرو کرده بود بر سر گذاشت. وقتی آماده شد بر خانه زین نشست و به طرف بستر خشکیده رودخانه فرود آمد. آنجا جنگجویان قبیله در صفی طویل منتظرش بودند تا در رأس ایشان قرار گیرد و آنان را به پیروزی رهنمون شود.
همه به حال یورغه پیش رفتند و هرچه جلوتر می‌رفتند بر سرعت حرکت خود می‌افزودند تا اسب‌هاشان به چهار نعل درآمدند سپس با آخرین سرعت اسبها را به تاخت درآوردند تا هیچ چیز نتواند پیشروی ایشان را به طرف جزیره متوقف سازد. لیکن بار دیگر آتش غلتان «دیده‌وران فورسیت» صف نخستین مهاجمان را درو کرد و بدین ترتیب از قدرت و شدت حمله یأس آمیز ایشان کاست. خمیده بینی به حاشیه تیغزارها رسید و چون در میان دو آتش چپ و راست گیر کرد گلوله‌ای در بالای تهیگاه به ستون فقراتش اصابت کرد. به میان تیغزارها افتاد و همانجا تا فرا رسیدن شب بیحرکت ماند. سپس در تاریکی شب توانست خزیده خود را به کرانه بستر رودخانه برساند. چند جوان جنگجو که به جست وجوی او آمده بودند وی را به بالای تپه‌ای منتقل کردند و در آنجا زنانی از قبیله شه ین و سیوکس که برای تیمار زخمیان آمده بودند به ایشان پیوستند. شب هنگام خمیده بینی جان سپرد.
مرگ او برای جنگجویان جوان شه ین به منزله این بود که نوری تابناک در آسمان خاموش شده باشد. رئیس برزگ خود معتقد بود و این اعتقاد را به ایشان نیز تلقین کرده بود که اگر به شیوه «سرخ میغ» برای وطن و سرزمین خود بجنگند بالاخره یک روز پیروز خواهند شد.
دیگر نه در «شه ین»ها هوسی برای جنگیدن مانده بود و نه در «سیوکس‌»ها، با این همه همچنان به دور دیده وران فورسیت نگهبانی می‌دادند. دیده وران مدت هشت روز در آن تیغزار در محاصره ماندند و چنان عرصه بر ایشان تنگ شد که مجبور شدند از گوشت اسبان مرده تغذیه کنند و برای یافتن جرعه‌ای آب شنها را بکنند. روز هشتم وقتی یک ستون سرباز برای تقویت دیده وران از راه رسید سرخ پوستان بی هیچ تأسفی آن جزیره متعفن را رها کردند و رفتند.
سفیدپوستان در اطراف این نبرد سر و صدای زیادی راه انداختند و آن را به یاد ستوانی جوانی به اسم «فردریک بیچر» نبرد جزیره بیچر نامیدند چه به قول خودشان ستوان بیچر در آن مکان شهید شده بود. آنها که جان بدر برده بودند به خود می‌بالیدند که «صدها سرخ پوست» برای ایشان ضایعه‌ای جبران ناپذیر و غیرقابل برآورده بود و به همین جهت از آن جنگ همیشه به نام جنگی یاد می‌کردند که خمیده بینی در آن کشته شد.
پس از ترک محاصره و استراحت عده زیادی از شه ین ها راه جنوب را در پیش گرفتند. اینان چون به هرجا که پا می‌نهادند سربازان در تعقیبشان بودند تنها امید زنده‌ماندنشان به کمک اقوامشان بود که در پایین دست رودخانه آرکانساس می‌زیستند. ایشان در سیه دیگ به چشم پیرمردی مغلوب می‌نگریستند لیکن مادام که او زنده بود همواره رئیس بلامنازع «شه ین»‌های جنوب به شمار می‌آمد.

* هر سرخ پوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی بود

ایشان هیچ وسیله‌ای برای اطلاع از این مطلب نداشتند که آیا شریدان یعنی آن فرمانده بزرگ نظامی که به خرس شریر می‌مانست در تدارک یک جنگ بی امان زمستانی در پایین دست رودخانه آرکانساس است یا نه؟ وقتی در ماه‌های سرد برف شروع به باریدن می‌کرد او کاستر را با سوارانش می فرستاد تا آبادی‌های این وحشیان را خراب کند و حال آنکه بیشترشان تعهداتی را که به موجب قرار دادن به گردن گرفته بودند رعایت کرده بودند به عقیده شریدان هر سرخ پوستی که در برابر تیراندازی نظامیان مقاومت می‌کرد وحشی بود.
در فصل پاییز، سیه دیگ دهکده‌ای بر ساحل واشیتاریور در شصت کیلومتری مشرق آنتیلوپ هیلز برپا کرد. وقتی جوانان از کانساس بازگشتند ایشان را به خاطر ولگردی‌هایی که کرده بودند ملامت کرد اما همچون پدری که زود بر گناه فرزندانش می بخشاید بار دیگر ایشان را در اجتماع خود پذیرفت. در ماه نوامبر چون او و فوطه کوچک و دو تن از رؤسای قبیله آراپاهو از شنیدن این شایعات نگران شدند که سربازان دولتی در تعقیبشان هستند اقدام به سفری دراز به طول یکصد و شصت کیلومتر از دره واشیتا تا دژ کاب مرکز ستاد فرماندهی بخش جدید خود واقع در جنوب آرکانساس کردند. ژنرال ویلیام ب. هازن فرمانده دژ بود. دو قبیله شه ین و آراپاهو در دیدارهای تابستانی خود از این فرمانده او را مهربان و خونگرم یافته بودند.
معهذا در وضع بحرانی فعلی هازن اصلا روی خوش نشان نداد. وقتی سیه دیگ از او اجازه خواست یکصد و نود چادر قبیله را در نزدیکی دژ کاب علم کند تا در پناه باشد هازن این درخواست او را رد کرد. حتی اجازه نداد که به دهات قبایل کیووا و کومانش هم برود. فقط به سیه دیگ اطمینان داد که اگر با همراهانش به دره خود برگردد و جوانان شریر و سرکش را آرام کند به قوم او حمله نخواهد شد. هازن پس از آنکه مقدار کمی شکر و قهوه و توتون به مهمانان خود داد مرخصشان کرد ضمن اینکه می‌دانست که احتمالا دیگر هیچکدامشان را باز نخواهد دید. او از نقشه‌های جنگی شریدان کاملا آگاه بود.
رؤسای قبیله سرخورده و مأیوس راه دهکده خود را پیش گرفتند. در راه با باد سرد شمال مواجه شدند که سخت و بی‌امان می‌وزید و کم کم تبدیل به توفان برف و کولاک شد. عاقبت پس از تحمل مشقات بسیار در شب 26 نوامبر به خانه خود رسیدند. با وجود خستگی مفرط از پس چنان سفری دراز، سیه دیگ بلافاصله کلیه رؤسای قبیله راخواست تا انجمن کنند. (جورج بنت در آنجا نبود. او به همراه زنش که در برادرزاده سیه‌دیگ بود برای سرکشی به اقوام خود به مزرعه ویلیام بنت در کلورادو رفته بود).
این بار سیه دیگ به ملت خود هشدار دادکه غافلگیر نشوند. بر سر ایشان نبایستی همان ماجرا بیاید که در سند کریک بر سر همنژادانشان آمده بود. آنان به جای اینکه به انتظار آمدن سربازان بمانند قرار شد هیئتی را به پیشواز بفرستند تا به ایشان اطمینان بدهند که دهکده قبیله شن ین صلح طلب و بی آزار است. در بیرون دهکده برف انبوه بود و هنوز هم می بارید، لذا تصمیم گرفتند که به محض اینکه برف بند آمد و بارها در افق پراکنده شدند افراد هیئت برای برخورد دوستانه با سربازان به راه بیفتند.
آن شب با آنکه سیه دیگ دیر خوابیده بود طبق معمول پیش از سفیده صبح بیدار شد. از چادرش بیرون آمد و چون دید که افق دارد روشن می‌شود خوشحال شد. با آنکه مه غلیظی دره واشیتا را در کفن سفید خود پیچیده بود سیه دیگ توانست در آن سوی رودخانه قشرهای ضخیم برف را بر خط الرأسها ببیند.
ناگهان صدای جیغ و داد زنی را شنید و هرچه زن نزدیکتر می شد صدای او واضحتر به گوش رسید. زن فریاد می زد: سربازان! سربازان! سیه دیگ با واکنشی ناخودآگاه به طرف چادرش دوید تا تفنگش را بردارد. همان چند ثانیه‌ای که در داخل چادر خود گذراند برای او کافی بود تا تصمیم بگیرد چه باید کرد: باید مقیمان اردوگاه را بیدار کرد و به ایشان گفت که بگریزند فاجعه سند کریک نبایستی دوباره به وجود بیاید. آنگاه خود به تنهایی در معبر «واشیتا» با سربازان ملاقات و مذاکره خواهد کرد. سپس تفنگ خود را رو به هوا گرفت و ماشه آن را کشید. شیوع خبر، به زودی همه مردم دهکده را از خواب پراند. در آن دم که «سیه‌دیگ» زوزه‌کشان و شتابان به هر کسی می‌گفت که بر اسب خود سوار شود و بگریزد زنش اسب او را باز کرد و برای شوهرش آورد.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: دوشنبه 23 آبان 1390 ? موضوع: ?


 

سفیدپوستان کمترین سهمی از سرزمین‌ها را برای سرخپوستان در نظر نمی‌گرفتند

 سفید پوستان عضو شورا به هیچ وجه ممکن نمی‌دانستند که کمترین سهمی از سرزمین‌های شمالی آرکانساس را بتوان به هیچ سرخ پوستی واگذاشت.


نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستان‌های دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد می‌شود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشی‌های سرخ پوست و بی‌خبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم.
به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید.
اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسله‌وار منتشر می‌کند.

* تلاش سرخپوستان برای رسیدن به یک صلح شرافتمندانه‌

در شانزدهم اکتبر، در ماه فصل متغییر جلسه شورا در جنگل زیبایی مرکب از درختان بلند و بزرگ واقع بر مدیسین لاج کریک تشکیل یافت. آراپاهو ها، کومانش ها، کیووا‌ها و آپاچی های مرغز‌ار نشین در امتداد ساحل پر دار و درخت رودخانه که چندان از محل شورا دور نبود اردو زده بودند. سیه دیگ برای اردو زدن، ساحل مقابل را انتخاب کرده بود تا در صورت بروز اغتشاش و سانحه‌ای مسیر رودخانه بین او و دویست سواری که از نمایندگان اعزامی صلح نگهبانی می‌کردند فاصله باشد. خمیده بینی و جنگجویان سگ دائم پیک‌هایی نزد سیه یگ می‌فرستادند و او را در جریان مذاکرات قرار می‌دادند. این پیک‌ها علاوه بر اینکه به دقت مراقب نمایندگان بودند سیه دیگ را نیز با همان دقت می‌پاییدند چون نمی‌خواستند بگذارند آن رئیس بزرگ قرار داد نامطلوبی به نام ملت شه ین امضا بکند.
با آنکه بیش از چهار هزار سرخپوست در مدیسین لاج کریک گرد آمده بودند تعداد افراد شه ین در میان آنان به قدری کم بود که از همان ابتدا گفتی کار فقط به قبیله‌‌های کیووا کومانش و آراپاهو مربوط است و مسئله شه ین مطرح نیست. نمایندگان اعزامی از این امر نگران شدند زیرا هدف اصلی ایشان انعقاد قرار داد صلح با جگنجویان سگ بود که در خصوص خود باقی بودند و می‌خواستند آنان را قانع نمایند کهب سیار به صرفه و صلاحشان است که در قرارگاه پیشنهادی هیئت واقع در جنوب آرکانساس زندگی کنند. سیه دیگ فوطه کوچک و جورج بنت برخی از روسای سرکش را با خود همراه کردند اما بر خصومت و لجاج روسای دیگر افزوده شد به حدی که تهدید کردند و گفتند اگر سیه دیگ پای خود را از شورا بیرون نکشد تمام اسب‌های او را خواهند کشت.
در 21 اکتبر، قبیله‌های کیووا و کومانش قرار دادی را امضا کردند که به موجب آن متعهد می‌شدند در قرارگاه قبیله‌ای شه ین و آراپاهو سهیم گردند و از آن جمله قبول می‌کردند که شکار گاه‌های خود را برای صید گاو وحشی به منطقه واقع در پایین دست رودخانه آرکانساس محدود نمایند و دیگر برای احداث راه آهن در امتداد جاده اسموکی‌هیل ایجاد مزاحمت نکنند.
معهذا سیه دیگ نمی‌خواست مادام که سایر روسای قبیله‌ شه ین به مدیسین لاج کریک نرسیده‌اند چیزی را امضا کند. مرغک شکاری و روسای آراپاهو نیز گفتند تا وقتی که قبیله شه ین قرار داد را امضا نکرده است ایشان آن را امضا نخواهند کرد. نمایندگان اعزامی که مکدر شده بودند قبول کردند که باز تا یک هفته صبر کنند، مشروط بر اینکه در این مهلت، سیه دیگ و فوطه کوچک به اردوگاه جنگجویان سگ بروند و برای قانع کردن ایشان به امضای قرار داد کلیه حقه‌‌های دیپلماسی خود را بکار ببرند. پنج روز گذشت بی آنکه از پیدا شدن شه ین ها خبری بشود. بالاخره در بعد از ظهر 26 اکتبر، دیر وقت بود که فوطه کوچک از ارودگاه جنگجویان سگ بازگشت و اعلام کرد که روسای شه ین با قریب 500 جنگجو در راه آمدن به شورا هستند. ایشان همه مسلحند و احتمالا چند تیر تفنگ به محض ورود خالی خواهند کرد تا احتیاج مبرم خود را به مهمات برای صید پاییزی گاو وحشی اعلام کنند. این سواران به هیچ کس صدمه‌ای نخواهند زد. و اگر مهمات مورد نیاز خود را بگیرند قرار داد را امضا خواهند کرد.
فردای آن روز، نزدیک ظهر بود که جنگجویان شه ین به تاخت از گرد راه رسیدند. در حین عبور از خط الراس واقع در جنوب محل شورا، به شیوه سواران سفت لنبر همه در یک خط به صف ایستادند. بسیاری از ایشان کت‌های نظامی افسران دولتی را که در جنگ به غنیمت گرفته بودند به تن داشتند و بقیه فوطه‌های قرمز رنگ به خود پیچیده بودند. نیزه‌ها و مدال‌های نقره‌ای شان در پرتو خورشید برق می‌زد. وقتی به محاذی محل شورا رسیدند رو به نمایندگان اعزامی صلح که در آن سوی رودخانه بودند آرایش جنگی گرفتند. یکی از شه ین ها شیپوری را به صدا در آورد. بر اثر آن بلافاصله پانصد جنگجو با فریاد هی یا، هی یا! هی بر مرکب زدند و همچون موجی به حرکت در آمدند نیزه‌های خود را تکان دادند، کمان‌های کشیده خود را بالا گرفتند، چند تیر تفنگ به هوا خالی کردند و سپس با صدای شلاپ شلوپ عجیبی با اسب به رودخانه زدند. آنها که در صف مقدم بودند تندتر به اسبان خود سیخونک زدند تا به ساحل مقابل برسند و هر چه بیشتر به سبیل سفید یعنی هارنه که بی حرکت به انتظار ایشان ایستاده بود نزدیک شوند. نمایندگان دیگر از دیدن این همهمه و سر و صدا به شتاب به گوشه‌ای پناه بردند. روسا و جنگجویان همین که به محل رسیدند لگام اسبان خود را کشیدند. از مرکب به زیر آمدند، نمایندگان را که به راستی ترسیده بودند دوره کردند و در حالی که قاه قاه می‌خندیدند دست به سوی ایشان دراز کردند. اینان در واقع جرات و شجاعت شه ین‌ها را بطرز درخشانی به رخ کشیده بودند.
پس از تشریفات و تعارفات مقدماتی مذاکره شروع شد و گاوه بزرگ و اسب سفید خرس گنده، رئیس بافالو به ترتیب سخن گفتند. همه گفتند و تاکید کردند که طالب جنگ نیستند ولی اگر نتوانند به یک صلح شرافتمندانه دست یابند ناگزیر دست به جنگ خواهند زد.

* سفید پوستان ممکن نمی‌دانستند که کمترین سهمی از سرزمین‌های شمالی آرکانساس را بتوان به سرخ پوستان واگذاشت

رئیس بافالو درخواستی بسیار ضروری از طرف کلیه افراد قبیله عرضه کرد و آن حق استفاده از شکارگاه‌های سواحل اسموکی‌هیل بود. وی قول داد که قبیله شه ین مزاحم راه آهن نخواهند شد، سپس به لحنی نرم و آشتی جویانه به گفته افزود: به تقسیم ولایت با ما رضا دهید تا مردم شه ین بتوانند به شکار کردن در آنجا ادامه بدهند. لیکن سفید پوستان عضو شورا به هیچ وجه ممکن نمی‌دانستند که کمترین سهمی از سرزمین‌های شمالی آرکانساس را بتوان به هیچ سرخ پوستی واگذاشت. فردای آن روز، صبح، روسای شه ین و آراپاهو با جورج بنت که مترجمشان بود به قرائت مواد قرار داد گوش فرا دادند. ابتدا خرس گنده و اسب سفید از امضا خودداری کردند لیکن جورج بنت آنان را به کناری کشید و به ایشان حالی کرد که موافقت ایشان تنها وسیله حفظ قدرت و ریاست و زیست با افراد قبیله‌ است. پس از امضای قرار داد، نمایندگان هدایای از جمله مهمات مورد نیاز برای شکار ما بین جنگجویان توزیع کردند. شورای مدیسین لاج کریک پایان یافته بود. اکنون معلوم شده بود که اغلب مردم شه ین و آراپاهو طبق قولی که داده و قراری که پذیرفته بودند بایستی به طرف جنوب تبعید شوند. معهذا کسانی هم بودند که نمی‌خواستند به این تبعید تن در دهند. این عده سیصد الی چهار صد نفری بودند که می‌خواستند راه شمال را در پیش بگیرند و به دنبال سرنوشت خود به آن سوی سیمارون بروند و اختیار خویش را به دست جنگجوی دلیری بدهند که حاضر به تسلیم نشدن باشد: نام خمیده بینی در قرارداد نبود.
در زمستان 1867- 1868 اکثر مردم قبلیه‌های شه ین و آراپاهو در پایین دست رودخانه آرکانساس نزدیک دژ لارند اردو زدند. ایشان از شکارهای پاییزی خود به قدری کافی گوشت ذخیره کرده بودند که بتوانند در ماه‌های سرد غذا داشته باشند. اما همین که بهار رسید، قحطی آغاز شد و کم کم شدت گرفت. واینکوپ فرمانده بزرگ، هر چند وقت یک بار از دژ بیرون می‌آمد تا جیره ناچیزی را که از اداره امور سرخ‌پوستان به زحمت می‌گرفت بین ایشان توزیع کند. وی به روسای سرخ پوست می‌گفت که شورای بزرگ در واشنگتن همچنان درباره مواد قرار داد مشغول بحث و مذاکره است و هنوز پولی را که طبق وعده باید برای خرید خوار بار و لباس مقرری ایشان بپردازد، نپرداخته است. روسا در جواب گفتند که اگر اسلحه و مهمات می‌داشتند می‌توانستند خود به سواحل رودخانه سرخ سرازیر شوند و برای تامین خوراک قبیله‌ خویش به تعداد لازم گاو وحشی شکار کنند. لیکن واینکوپ نه اسلحه داشت و نه مهمات که به ایشان بدهد.
به تدریج که روزهای آفتابی بهار درازتر می‌شد جوانان قبلیه خشمگین می‌شدند،  و آرام نمی‌گرفتند و غرولند آغاز کرده بودند زیرا به قدری کافی غذا برای خوردن نداشتند و به وعده‌های وفا نشده‌ای که نمایندگان سفید پوست در مدیسین لاج داده بودند لعنت می‌فرستادند. طولی نکشید که به شکل دسته‌های کوچک به طرف شمال و به سمت شکار گاه‌های سابق خود در اسموکی‌هیل به راه افتادند. گاوز بزرگ اسب سفید و خرس گنده نیز در برابر خواهش‌های جنگجویان آزاده خود تسلیم شدند و از رودخانه آرکانساس به عزم شمال گذشتند. در عرض راه، گروهی از جوانان تند مزاج و افراطی به امید یافتن خوراکی و اسلحه چند دهکده پرت و دور افتاده را غارت کردند.
واینکوپ به شتاب به اردوگاه سیه دیگ رفت و خواهش کرد که باز تا مدتی صبر کنند و نگذارند جوانان بی تجربه قبیله راه جنگ را در پیش بگیرند، ولو اینکه پدر همه به تمام تعهدات خود نسبت به ایشان عمل نکرده باشد. سیه دیگ گفت: برادران سفید پوست دستی را که در مدیسین لاج به سمت ما دراز کرده بودند اینک پس می‌کشند، معهذا ما باز خواهیم کوشید که به ایشان اعتماد کنیم امیدواریم که پدر همه دل به حال ما بسوزاند و تفنگ و مهماتی را که به ما وعده داده بود بدهد تا ما بتوانیم برای اعاشعه افراد خانواده خود گاو وحشی شکار کنیم.

* برپایی چادرهای سربازان در نزدیکی اردوگاه سرخپوستان

واینکوپ هنوز امیدوار بود که بتواند اسلحه و مهمات برای سرخ پوستان بگیرد زیرا پدر همه به تازگی فرمانده بزرگ دیگری به نام ژنرال فیلیپ شریدان را برای فرماندهی سربازان دژ‌های کانساس مامور کرده بود. واینکوب ترتیب ملاقاتی بین شریدان و بسیاری از روسای سرخ پوست از جمله سیه دیگ و بافلن در دژ لارند داد.
وقتی سرخ پوستان شریدان را با آن پاهای کوتاه و پس گردن بر آمده و بازوان بلند و آویخته دیدند او را با یک خرس گنده شریر مقایسه کردند. در ضمن گفت و گو واینکوپ از ژنرال پرسید آیا موافقت می‌کند که اسلحه بین سرخ پوستان توزیع شود ژنرال غر غر کنان گفت: باشد. اسلحه به ایشان بدهید ولی اگر یک وقت به سرشان زد و به روی ما اسلحه کشیدند سربازان ما همچون شیر مادران ایشان را خواهند کشت.
بافلن که این حرف را شنید بلافاصله در جواب گفت: به سربازان خود بگویید موهای خود را بلند کنند، آنقدر بلند که وقتی ما ایشان را کشتیم از موهای بلند ایشان برای خود کلاه گیس افتخار درست کنیم.
بدیهی است که این گفت و شنود دوستانه نبود و با آنکه واینکوپ توانست چند قبضه تفنگ کهنه برای ایشانب گیرد مردم قبیله‌های شه ین و آراپاهو که در جنوب یعنی در پایین دست رودخانه آرکانساس برای شکار مانده بودند کم کم احساس ناراحتی و نگرانی کردند. بسیاری از جوانان ایشان و نیز اکثر طوایف جنگجویان سگ هنزو در شمال رودخانه بسر می‌بردند و حتی بعضی ازآنان هر جا که به سفید پوستان بر می‌خوردند. در غارت کردن و کشتن ایشان تردید به خود راه نمی‌دادند.
در واخر ماه اوت، اکر شه شین هایی که در شمال مانده بودند در محلی واقع در ملتقای دو رودخانه آریکاری و ریپا بلیکن گرد آمده بودند. گاوز بزرگ و اسب سفید و خمیده بینی با قریب سیصد جنگجو و خانواده‌هایشان جزو این گروه بودند. عده‌ای از قبیله‌ای آراپاهو و سیوکس متعلق به طایفه پاونی کش نیز در نزدیکی ایشان اردو زده بودند. این جماعت به وسیله خرس گنده که با طایفه خود بر ساحل رود سالمن اردو زده بود با خبر شدند که ژنرال شریدان یک گروهان گشتی دیده ور درست کرده است و می‌خواهد به وسیله آنها همه اردوگاه‌های سرخ پوستان را اکتشاف و سپس نابود کند. اما سرخپوستان چندان سرگرم تدارک گوشت و ذخیره آن برای زمستان خود بودند که پروای گشتی‌ها و سربازان به کمین نشسته را نداشتند.
در 16 سپتامبر یعنی روز ماهی که گوزن سم می‌زند دسته‌ای از شکارچیان سیوکس متعلق به اردوی پاونی کش ناگهان عده‌ای سفید پوست در حدود 50 نفر دیدند که در فاصله‌ای بسیار نزدیک یعنی فقط در سی و پنج کیلومتری اردوی سرخ پوستان مشغول افراشتن چادر و بر پا کردن اردوگاه بودند. از آن عده فقط سه چهار نفری لباس آبی رنگ سربازی به تن داشتند بقیه جامه‌های زمخت و دهاتی پوشیده بودند. پس همین بود آن گروهان مخصوصی که شریدان برای کشف و نابودی اردوگاه‌های سرخ پوستان ترتیب داده بود؟ این اشخاص را به نام دیده وران فوریست می‌نامیدند.
همین که شکارچیان سیوکس قوم خود را از این خطر آگاه کردند، پاونی کش فورا قاصدانی به اردوی قبیله‌ شه ین فرستاد و از ایشان برای حمله به دیده وران سفید پوستی که آمده و شکارگاهشان را اشغال کرده بودند کمک خواست. گاو بزرگ و اسب سفید جارچیانی در سرتاسر اردوگاه براه انداختند و جنگجویان را تشویق کردند تا جامه رزم بپوشند و سر و صورت خود را برای جنگ رنگ کنند. سپس به نزد خمیده بینی که در چادر خود به اجرای مراسم تطهیر مشغول بود رفتند. توضیح آنکه چند روز قبل وقتی قبیله «شن ین» برای شرکت در مراسم جشن و سرور ایلی نزد قبیله «سیوکس»‌رفته بودند. یکی از زنان «سیوکس» برای پختن نان از یک چنگک آهنی استفاده کرده بود و خمیده بینی تا بعد از خوردن آن نان متوجه این امر نشده بود. طبق اعتقادات مذهبی او تماس هر شئ فلزی با مواد خوراکی موجب نجس شدن آن می‌گردید و بنابراین با خوردن نان نجس خاصیت روئین تنی «خمیده بینی» یعنی آسیب ناپذیری او در برابر گلوه‌های سفیدپوستان از بین رفته بود و به او بازنمی‌گشت مگر اینکه مراسم تطهیر به جای آورد.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: دوشنبه 23 آبان 1390 ? موضوع: ?



 

کاهش جمعیت و مصادره سرزمین‌ها: ارمغان تمدن غربی‌ها برای بومی‌های آمریکا

 نگاهی به اسناد تاریخی نشان می‌دهد از زمان ورود کریستف کلمب به سرزمین بومی‌ها تا سال ۱۹۰۰، جمعیت بومی‌ها تا ۹۰ درصد کاهش پیدا کرد و تا سال ۱۹۲۰ نیز نزدیک به ۹۸ درصد از سرزمین‌های آنها مصادره شد.


 در بخشی از کتاب "بومی‌ها خود ما هستیم" (انتشارات کامن کورج، 1994)، نوشته "وارد چرچیل"، آمده است که در گذشته بومیان را به زور از سرزمین‌هایشان بیرون می‌راندند، آنها را به بردگی می‌گرفتند، و شکنجه می‌کردند و می‌کشتند، و امروز نیز با جابه‌جا کردن آنها، برنامه‌های مربوط به اصلاح نژادی یا نابارور کردن زنان، و استفاده از زمین‌هایشان برای آزمایش‌های هسته‌ای و علمی خطرناک، به انقراض این مردمان سرعت می‌بخشند.
 
* هیتلر از همین مدل پاکسازی قرن نوزدهمی بومیان آمریکا استفاده کرد 
 
همزمان با رویدادهای "فورت کلارک"، آمریکا نیز مشغول اجرای سیاست "حذف" کامل بومیان شرق رودخانه می‌سی‌سی‌پی بود، مشغول "پاکسازی" این سرزمین از جمعیت بومی‌اش تا "پیشگامان" آنگلوساکسون "کاملاً برتر" از آنها بتوانند در آن "سکونت" یابند. بنابراین محدوده پیشروی‌شان را هزاران مایل بیشتر کردند و مردم این سرزمین‌ها را به زور سرنیزه به غرب می‌سی‌سی‌پی راندند. جیره غذایی این مردم بسیار اندک و مراقبت‌های پزشکی در کمترین سطح ممکن بود و گاه هیچ سرپناهی نداشتند. مرگ و میر در میان این مردم به شدت افزایش یافت. مثلاً می‌دانیم که حدود 55 درصد کل "چروکی‌ها" در طول این راه "پر اشک و خون" که بومیان پیمودند یا بلافاصله پس از آن از دست رفتند. بومیان "کریک" و "سمینول"‌ هم نزدیک به نیمی از جمعیتشان را در نتیجه این "پاکسازی‌ها" از دست دادند. همین مدل پاکسازی قرن نوزدهمی بومیان بود که "آدولف هیتلر" برای کشتار مردم طی دهه‌ 1930  1940 به کار برد.
 
* بومیان "فروتر" باید کم می‌شدند تا جا برای "پیشگامان" اروپایی-آمریکایی "برتر" باز شود
 
تا دهه 1850 سیاست‌گذاران آمریکایی سیاستی به نام "سرنوشت آشکار" را در پیش گرفتند که بر اساس آن خود را از حقی الهی برای تصرف اموال تمام بومیان، از جمله هر چه در قسمت غربی می‌سی‌سی‌پی بود، برخوردار می‌دانستند. همراه با آن "ادبیات انهدام" را وسعت دادند تا دولت و رهبران آن بتوانند احساسات مردم را برای نابودی کامل بومیان آمریکا در دست گیرند. هدف پیش‌بینی شده برای این کاهش فیزیکی بومیان "فروتر"، جا باز کردن برای "پیشگامان" اروپایی-آمریکایی "برتر" بود. یکی از نتایج این هدف دوگانه مجموعه‌ای از کشتارهای جمعی به دست ارتش آمریکا بود. از جمله بدترین نمونه‌های این کشتار می‌توان به کشتار سال 1845 حدود 150 بومی "لاکوتا" در "بلو ریور" ("نبراسکای" کنونی)، کشتار 500 "شوشون" غربی در سال 1863 در "بر ریور" ("آیداهوی" کنونی)، کشتار 250 بومی "چه‌ین و آراپاهو" در سال 1864 در "سند کریک" ("کولورادوی" کنونی)، کشتار 300 "چه‌ین" دیگر در سال 1868، در "واشیتا ریور" ("اوکلاهومای" کنونی)، کشتار 75 چه‌ین در سال 1875 در "ساپا کریک" (کانزاس کنونی)، کشتار 100 "چه‌ین" دیگر در سال 1878، در "کمپ رابینسون" ("نبراسکای" کنونی)، و کشتار بیش از 300 لاکوتا در سال 1890، در "ووندد نی" (داکوتای جنوبی کنونی) اشاره کرد.
 
* بیشتر بومیان تگزاس کشته شدند
 
وقایع مرتبط دیگر عبارت است از دستگیری "ناواجوها" به مدت چهار سال (68-1864) در شرایط اسف‌باری در "بوسک ردوندو"، که طی آن حدود یک سوم جمعیت آنها به علت گرسنگی و بیماری جان باختند. بدتر از آن اعطای اختیاراتی به شهروندان اروپایی-آمریکایی برای کشتن بومیان هر وقت که میلشان می‌کشید و گاه برای سود و منفعتشان بود. مثلاً در تگزاس جایزه‌ای رسمی برای آوردن سر بومیان گذاشته شده بود که تا دهه 1870 نیز اجرا می‌شد. نتیجه اینکه جمعیت بومی این ایالت، که زمانی بیشترین تعداد بومیان آمریکای شمالی را در خود جای داده بود، تا سال 1880 به صفر رسید. بنابراین، همان‌طور که در جای دیگری گفته شده، "حقایق تاریخی روشن است: بیشتر بومیان تگزاس کشته شدند و یا توسط شهروندانی که برای جان آنها به اندازه جان یک سگ و گاه کمتر ارزش قائل بودند، از صفحه روزگار محو شدند." در کالیفرنیا نیز، "کاهش شدید [جمعیت بومیان] از حدود 250 هزار نفر در سال 1800 به کمتر از 20 هزار نفر رسید که در نتیجه خشونت‌ها و کشتار جمعی آنها به دست معدن‌داران و استعمارگران اولیه بود."
 
* سیاست‌های شبیه به سیاست‌های حکومت نازی "کلمب" تا به امروز ادامه یافته است
 
بیشتر کشتاری که در کالیفرنیا و جنوب "اوریگون" صورت گرفت مستقیم یا غیرمستقیم نتیجه کشف طلا در سال 1849 و سرازیر شدن معدن‌داران و ساکنان جدید بود. اخبار روزنامه‌ها و روایت‌های شفاهی بومیان کالیفرنیا که امروز به جا مانده این فجایع را برایمان ثبت کرده است. در آن زمان معمول بود که گروه‌های یا دهکده‌های کوچک مورد هجوم مهاجران قرار گیرد ... و یک شبه از وجود بومیان پاک شود. روی هم رفته، جمعیت بومیان آمریکای شمالی در 48 ایالت آمریکا، گروهی معادل 12 میلیون نفر در سال 1500 بود که با توجه به آمار رسمی به 237 هزار نفر در چهار قرن پس از آن کاهش یافت. این نسل‌کشی عظیم تاریخی که از لحاظ گستردگی و تعداد تنها با نسل‌کشی صورت گرفته در حوزه سرزمین‌های کارائیب برابری می‌کند ماندگارترین نسل‌کشی در تاریخ بشر است. مطابق با این انقراض بالای نود درصدی جمعیت بومی‌ها تا سال 1900، حدود 97.5 درصد زمین‌های بومیان نیز تا سال 1920 مصادره شد. وضعیتی که در کانادا به وجود آمد نیز دقیقاً مشابه همین مورد است. روشن است که سیاست‌های شبیه به سیاست‌های حکومت نازی که "کلمب" در سال 1492 پایه‌گذاری کرد ادامه یافت و تا قرن حاضر نیز تماماً از بین نرفت.
 
* نسل‌کشی بومیان آمریکای تا همین امروز و تحت عناوین مختلف ادامه یافته است
 
با اینکه ادعا می‌کنند بدترین برنامه‌های نسل‌کشی علیه بومیان آمریکای شمالی تا قرن بیستم به پایان رسید، باز هم نمی‌توان انکار کرد که چندین نوع آن تا به امروز ادامه یافته است. یکی از بارزترین نمونه‌ها، جدا کردن اجباری کودکان بومی از خانواده، گروه و جوامعشان و انتقال آن‌ها به خانواده‌ها و نهادهای اروپایی-آمریکایی است، سیاستی که آشکارا قانون کنوانسیون سال 1948 را نقض می‌کند. چنین شرایطی که از طریق سازوکارهای سیستم مدارس شبانه‌روزی اداره امور بومیان در آمریکا، و سیاست به فرزندخواندگی گرفتن بومیان (گاه بدون اینکه هیچ انتخابی از جانب دو طرف صورت گیرد) توسط غیربومی‌ها، به اجرا درآمده، شامل حال سه چهارم جوانان بومی در نسل‌هایی شده که پس از سال 1900 متولد شدند. هدف از این سیاست‌ها "هماهنگ‌سازی" بومیان با نظام ارزشی و اعتقادی فاتحان سرزمین‌هایشان عنوان شده است. به عبارت دیگر، هدف از این سیاست‌ها محو کردن جوامع بومی با نقض آشکار قوانین و قصد کنوانسیون نسل‌کشی (قانون اول) بوده است. نمونه‌ای روشن‌تر برنامه نابارورکردن غیرداوطلبانه زنان بومی آمریکا توسط سازمان بهداشت اداره امور بومیان در آمریکا طی دهه 1970 است. دولت فدرال اعلام کرد که این برنامه برچیده شده و طی آن چندین هزار نفر نابارور شده‌اند. پژوهشگران مستقل نتیجه گرفتند که تا پایان این برنامه، حدود 42 درصد تمامی زنان بومی آمریکا در سن باروری نابارور شده‌اند. اما در اینکه این برنامه نقض آشکار و تازه قانون اول کنوانسیون سال 1948 بوده هیچ شکی نیست.
 
* جمعیت بومی آمریکا باید یکی از ثروتمندترین جوامع در آمریکای شمالی باشد، اما نیست
 
در سطحی گسترده‌تر، نشانه‌های نسل‌کشی را می‌توان آشکارا در اقدامی دولتی و در مورد پرونده "لون وولف و هیچکاک (187 U.S. 553 (1903)) دید که بر اساس آن "اختیارات جامعی" در مورد سرزمین‌های مربوط به بومیان به کنگره آمریکا داده شد. نتایج این اقدام قابل پیش‌بینی است و محروم کردن بومیان از باقی‌مانده دارایی‌هایشان است. در حال حاضر، اگر حدود 1.6 میلیون بومی را، که بنابر اعلام دولت در آمریکا زندگی می‌کنند، بر پنچاه میلیون جریب زمینی که به شکل صوری برای استفاده و سکونت آنها در نظر گرفته‌اند، تقسیم کنیم، با بزرگ‌ترین مالکان قاره مواجه خواهیم شد. مضاف بر این، این زمین‌های اختصاصی از غنی‌ترین زمین‌ها هستند و حدود دو سوم تمامی ذخایر اورانیوم "داخلی" آمریکا، حدود یک چهارم زغال کاملاً در دسترس کم سولفور، و یک پنجم نفت و گاز طبیعی و کلی مس و آهن و طلا و زئولیت در خود دارد. پس بر اساس هر نوع تعریف منطقی، جمعیت بومی آمریکا باید یکی از ثروتمندترین جوامع در آمریکای شمالی باشد.
 
* نرخ مرگ و میر، فقیر، بیماری، اعتیاد، بیکاری و خودکشی در میان بومیان آمریکا بسیار بالاست
 
اما بر اساس آمار دولت فدرال، این جمعیت از فقیرترین جمعیت‌های آمریکا هستند. تا سال 1980، بومیان آمریکا، کمترین درآمد سرانه و هزینه زندگی را نسبت به هر گروه قومی و نژادی دیگر در این قاره دریافت می‌کردند. دیگر شاخص‌های فقر شدید نیز با این آمار هماهنگی دارد: بیشترین میزان مرگ و میر نوزادان، مرگ به دلیل بیماری و سوءتغذیه، بیماری‌هایی چون ذات‌الریه و دیگر بیماری‌های عفونی چون وبا. بومیان سال به سال بیشترین نرخ بیکاری و کمترین نرخ باسودادی را نشان می‌دهند. کیفیت کلی زندگی بسیار پایین و اعتیاد به الکل و دیگر مواد مخدر همه‌گیر است؛ میزان خودکشی نوجوانان نیز چند برابر این میزان در کل کشور است. میانگین طول عمر مردان بومی نقاط بومی‌نشین کمتر از 45 سال است و میانگین طول عمر زنان بومی این مناطق تنها سه سال بالاتر از این میزان است.
 
* پیشنهاد یک موسسه برای انجام آزمایش‌های هسته‌ای در منطقه بومیان  
 
این‌طور نیست که از منابع این مناطق استفاده نشده باشد، یا به مرحله سوددهی نرسیده باشند. کاملاً برعکس، عملاً تمامی استخراج و فرآوری اورانیوم در طول برنامه خریداری کانه توسط کمیسیون انرژی هسته‌ای در سالهای 81-1925 در این منطقه یا دقیقاً در مجاورت آن صورت گرفت. بومیان بزرگ‌ترین منطقه بومی در شمال آمریکا نیز در حال حاضر باید اجباراً تغییر مکان دهند تا در منطقه بومیان ناواجو زغال‌سنگ استخراج کنند. بومیان آلاسکا را به "دهکده‌های جمعی" بدون زمین کشاورزی رانده‌اند تا نفت زیر زمین‌هایشان را بیرون بکشند. اداره امور بومیان آمریکا نیز از همان اختیارات جامع خود برای مذاکره بر سر قرارداد با شرکت‌های حفاری بزرگ "به نفع مردمان بومی" استفاده کرده است تا به ازای دلارهایی که می‌گیرند به بومیان پول سیاه بدهند. این اداره شرکت‌های حفاری را از اجبار به احیا اراضی در نقاطی که حفاری صورت گرفته یا حتی پاکسازی محیطی اولیه از ضایعات هسته‌ای و دیگر انواع ضایعات معاف کرده است. یکی از نتایج این اقدامات این بوده که موسسه ملی علم و دانش پیشنهاد کرده که دو منطقه را در میان پرجمعیت‌ترین سرزمین‌های بومیان، که منطقه فور کورنرز و منطقه بلک هیلز است، به عنوان "مناطق قربانی ملی" (مناطقی که در آنها آزمایش‌های خطرناکی ماند آزمایش‌های هسته‌ای می‌شود) در نظر بگیرند. بومیان پاسخ داده‌اند که این کار به معنی تبدیل کردن بومیان این قسمتها به " قربانی ملی" است.
 
* شباهت سیاست‌های آمریکا برای بومیان و سیاست‌های هیتلر برای یهودیان
 
حتی چنین سیاست‌های ظاهراً بی‌ضرر فدرالی نیز مانند برنامه معیار شناسایی بومیان، ویژگی آشکارا نسل‌کشانه‌ای دارد. دولت با ادامه مصرانه چنین برنامه‌هایی که مربوط می‌شود به اصلاح نژادی و آن را با نام "کوانتوم خون" می‌شناسند و آغازگر آن هم قانون کلی توزیع در سال 1887 بود، و در عین حال اجرای برنامه‌های دیگری چون برنامه فدرال جابه‌جایی بومیان (1982-1956)، مقدمات "انهدام آماری" جمعیت بومی در مرزهای این کشور را فراهم می‌سازد. همان‌طور که مورخ سرشناس غربی، "پاتریشیا نلسون لیمریک" هم گفته، "برنامه "کوانتوم خون" را پیاده کنید، آن را تعریف دقیق بومیان به شمار آورید، بگذارید ازدواج بومیان با دیگر نژآدها هر چه بیشتر صورت گیرد ... و در نهایت می‌بینید که بومیان ما منقرض شده‌اند. وقتی چنین شود دولت فدرال در نهایت از دست مشکل بومیان خلاص خواهد شد." در نهایت، بین این سیاست‌ها و سیاست‌هایی که پیشتر "راه‌حل نهایی برای حل مشکل یهودیان" می‌نامیدیم، تفاوت زیادی هم نیست.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: دوشنبه 23 آبان 1390 ? موضوع: ?


بومی‌ها را تحت سلطه خود و مذهب کاتولیک درآورید

 نگاهی به ترجمه فرمان "اینترسترا" که در سال ۱۴۹۳ توسط پاپ ششم خطاب به پادشاه اسپانیا صادر شد نشان می‌دهد این فرمان اساس "دکترین کشف" است؛ دکترینی که موجب نقض گسترده حقوق بومیان آمریکا، انکار تمدن آنها و نسل‌کشی عظیم آنها شد.

زمانی که «کلمب» در سال 1492 با کشتی خود با عبور از «دریای تاریکی» به سمت جنوب حرکت کرد آگاهی کامل داشت که در صورت «کشف» هر مکانی که «تحت سلطه حاکمان مسیحی نبود» اجازه «تصاحب» آن را دارد. در حقیقت، پس از آن که «کلمب» به اروپا بازگشت، «پاپ الکساندر» ششم در تاریخ 3 مه 1493 سندی موسوم به دستور «اینتر سترا» یا «اینتر کائترا» صادر و (بنا به درخواست «فردیناند» و «ایزابلا») حق تسلط بر اراضی کشف شده توسط «کلمب» و سایر مناطقی که اسپانیا در آینده «کشف» نماید را به این کشور اعطا نمود.

فرمان «اینتر سترا» (Inter Caetera، در میان سایر [امور])، یک «فرمان پاپی» بود ‌که طبق آن تمام سرزمین‌های واقع در غرب خطی که از حدود 500 کیلومتری غرب جزایر آزور، از دو قطب و همینطور جنوب خطی عمود بر آن نصف النهار، که از 500 کیلومتری جنوب تمام جزایر "کیپ‌ورد" (دماغه سبز) می‌گذشت، در اختیار اسپانیا (ملکه و پادشاه کاستیا و آراگون) قرار می‌گرفت. لازم به ذکر است این فرمان پاپ، مبنای انکار حق بومیان آمریکا بر سرزمین‌های اجدادی‌شان شد؛ این فرمان که اعلام می‌کرد مسحیان بر اساس انجیل، حقی الهی مبنی بر مالکیت مطلق و اختیار تام نسبت به مردم غیر مسیحی «کشف شده» و سرزمین‌های آنان دارند، در طول چندین قرن بعد به ایجاد «دکترین کشف» (برای اطلاع بیشتر از دکترین مسیحی کشف اینجا و اینجا را ببینید) منجر شد که مورد استفاده اسپانیا، پرتغال، انگلیس، فرانسه و هلند (تمام کشورهای مسیحی) قرار گرفت.
در زیر پیش زمینه مربوط به این فرمان و ترجمه آن را می‌خوانیم؛ 
  
ـ پیش‌زمینه
در سال 1492، و با قدم گذاشتن کریستف کلمب بر خاک سرزمین‌های غرب اقیانوس اطلس، که به اشتباه بخشی از آسیا تصور می‌شد، روابط ناپایدار میان پرتغال و اسپانیا، که سال‌ها بر سر قدرت و تصرف سرزمین‌های مستعمراتی بیشتر در طول سواحل آفریقا، رقابت می‌کردند به شدت آسیب دید. پادشاه پرتغال ادعا کرد که اکتشافات در محدوده مرزهای تعیین شده در فرامین پاپ، در سال‌های 1452 (Dum diversas)، 1455 (Romanus Pontifex)، 1456 (Inter caetera، که نباید با فرمان مورد بحث سال 1493 یکی دانسته شود)، 1481 (Aeterni regis) و 1481، قرار می‌گیرد. پادشاه و ملکه اسپانیا ضمن به رسمیت شناختن اعتبار فرامین پاپ، سلسله‌ای از مباحثات دیپلماتیک را بر سر حق تصرف و حاکمیت سرزمین‌های تازه کشف شده آغاز کردند. نمایندگان اسپانیا و پرتغال به ملاقات یکدیگر رفته و از آوریل تا نوامبر سال 1493، بدون رسیدن به توافقی مشخص، به مذاکره بر سر این موضوع پرداختند. در طول همین مدت، اسپانیا، پاپ الکساندر ششم را که یک اسپانیولی بومی والنسیا، و از دوستان پادشاه بود، ترغیب کرد تا فرمان جدیدی را به نفع اسپانیا صادر کند. پاپ این کار را کرد، و چهار حکم به تاریخ 3 می 1493، صادر کرد.

متن زیر، ترجمه‌ای است از سومین فرمان، یا فرمان «اینتر سترا»، که در کتاب «معاهدات اروپا در ارتباط با تاریخ آمریکا و توابعش تا سال 1648»، با ویرایش «فرانسیس گاردینر دونپورت» آمده است. با اینکه موضوع فرمان‌های فوق‌الذکر، مسائل مربوط به رقابت مستعمراتی میان پرتغال و اسپانیا، بوده است، اما فرمان «اینتر سترا» به مرور به سندی مهم در جهت توسعه دکترین‌های حقوقی متعاقب، در باب ادعای برقراری نوعی امپراطوری در «دنیای جدید»، بدل شد. این فرمان کاستیا (اسپانیا) را از حقی انحصاری برای تحصیل زمین، مبادله آن، و حتی شروع حرکتی اکتشافی و استعماری، به سمت سرزمین‌های واقع در غرب نصف‌النهاری که از حدود 500 کیلومتری غرب جزایر آزور و جنوب خطی که از حدود 500 کیلومتری جنوب جزایر کیپ‌ورد می‌گذشت، برخوردار می‌داند. پاپ در خصوص این حق، تنها یک استثنا قائل می‌شود: سرزمین‌هایی واقع در ورای این مرزها که تا پیش از کریسمس 1492، توسط شاهزاده مسیحی دیگری، تصرف شده باشد.
 
***
 
* پاپ: اعتلای مذهب کاتولیک موجب خشنودی خداوند است

الکساندر، اسقف، خدمتگزار خدمتگزاران خداوند، به برجسته‌ترین فرمانروایان، پسر بسیار عزیزمان، فردیناند، و دختر بسیار عزیزمان، ایزابلا، پادشاه و ملکه کاستیا، لئون، آراگون، سیسیل، و گرانادا، با دعای خیر و آرزوی سلامت. در میان سایر اموری که باعث خشنودی و رضایت درگاه الهی و قلب ما می‌شود، این امر به اطمینان در درجات اعلی قرار دارد که در زمان ما، دین مسیحیت و به خصوص مذهب کاتولیک، اعتلا و در هر گوشه از جهان نشر و گسترش داده شود، باشد که سلامت روان انسان‌ها مورد توجه قرار گیرد و حکومت‌های بربر سرنگون شده و به سوی ایمان فراخوانده شوند.
 
*انتشار سلطه مسیحیت را به پادشاه اسپانیا واگذار می‌کنیم 

پس، از آنجا که زیر سایه بخشش و رحمت الهی، ما به رغم شایستگی اندک، بر سریر مقدس پطروس نشسته‌ایم، تصدیق می‌کنیم که به عنوان پادشاهان و شاهزادگان حقیقتا مسیحی، همان گونه که می‌دانیم که همیشه همینطور بوده‌اید، و همان گونه که کارنامه پرآوازه و درخشانتان، در سرتاسر جهان مطرح و زبانزد است، شما نه تنها با اشتیاق سوزان که با هر تلاش، غیورانه و مصمم، بدون توجه به سختی‌ها، هزینه‌ها، خطرات، و حتی با فدا کردن خون خود، در پی به انجام رساندن این وظیفه‌اید؛ همچنین تصدیق می‌کنیم، که شما مدت‌ها است که روح و جان، و تمام سعی و کوششتان را وقف این هدف کرده‌اید -همانطور که در این زمان، با افتخار فراوان و به نام خداوند، به استرداد پادشاهی گرانادا از یوغ ساراسین‌ها (شرقیون)، به دست شما شهادت می‌دهم- بنابراین به درستی بر ما است، و این را از وظایف خود می‌دانیم، که حتی از اختیاراتمان، هر آنچه را که لازم است، برای این که بتوانید هر روز با تلاشی خالصانه‌تر از قبل، و تنها به نام نامی خداوند متعال، و برای انتشار سلطه مسیحیت در دنیا، به پیشبرد هدف مقدس و تحسین‌برانگیزتان، تا خشنودی کامل پروردگار لایزال، ادامه دهید، به شما واگذار کنیم.

 *تحسین پاپ برای انتخاب کریستف کلمب جهت کشف سرزمین‌های جدید 

به درستی خبردار شده‌ایم که شما، کسی که برای مدت‌های مدید به دنبال جست‌وجو و کشف جزایر و خشکی‌های دورافتاده و ناشناخته‌ای بوده که تا پیش از این، کسی به آنها دست نیافته است، با این هدف که شاید بتوان ساکنان و بومیان آنجا را به پرستش منجی [مسیح] و به مذهب کاتولیک درآورد، تاکنون به سختی درگیر محاصره و استرداد پادشاهی گرانادا بوده‌اید، زیرا که خود به تنهایی قادر به دستیابی به این هدف مقدس و تحسین‌برانگیز نبوده‌اند؛ اما پادشاهی ذکر شده، پس از مدت زمانی بلند دوباره به چنگ آمد، که باعث خشنودی حضرت پروردگار گشت، و شما، با میل به برآوردن خواسته خود، فرزند مورد علاقه ما، «کریستوف کلمب» را، که مردی به یقین ارزشمند و برخوردار از عالی‌ترین توصیه‌نامه‌ها، و مناسب برعهده گرفتن چنین وظیفه بزرگ و خطیری بود، انتخاب کرده، و با کشتی‌های مجهز و مردانی آماده برای چنین سفری روانه کرده‌اید و ایشان بزرگ‌ترین سختی‌ها، مخاطرات، و هزینه‌ها را در جست‌وجویی طاقت‌فرسا به دنبال این خشکی‌ها و جزایر دورافتاده و ناشناخته در میان دریا، آب‌هایی که تاکنون کسی در آنها کشتی نرانده بود، متحمل شدند؛ و آنها در نهایت، با کمک پرودگار و با مصمم‌ترین پشتکارها، اقیانوس را درنوردید، و دورافتاده‌ترین جزایر و حتی خشکی‌هایی را که تاکنون توسط دیگران کشف نشده بود، کشف کردند، که در آنها مردمان بسیار زیادی که بر طبق گزارش‌ها لباس نمی‌پوشند، و گوشت نمی‌خورند، ساکن بوده و در کنار هم با صلح و آرامش زندگی می‌کنند.

* تاکید پاپ به گسترش مذهب کاتولیک در میان بومی‌ها

 به علاوه، با توجه به عقیده فرستادگان مذکور، این مردمان که در جزایر و سرزمین‌های یاد شده زندگی می‌کنند به خدای واحد، خالق بهشت، معتقدند، و به نظر می‌رسد که به اندازه کافی مستعد درک و پذیرش مذهب کاتولیک بوده و آمادگی پرورش بر طبق اصول اخلاقی مناسب را داشته باشند. و امید می‌رود که با آگاه شدن ایشان، نام نجات‌دهنده ما، حضرت عیسی مسیح، به آسانی در این سرزمین‌ها و جزایر، معرفی و مطرح شود. همچنین، یکی از فرماندهان این جزایر،( کریستوف یاد شده،) با سامان‌دهی نیروها در کنار هم و تاسیس سنگری مجهز، آن را بدل به پادگان مسیحیان، یعنی آن دسته از یارانش که در حال جست‌وجوی سایر جزایر و خشکی‌های دور افتاده و ناشناخته دیگرند، کرده است. تا کنون در این سرزمین‌ها و جزایر، طلا، ادویه، و مواد ارزشمند بسیار زیاد دیگری از انواع و ماهیت‌های مختلف کشف شده است. بنابراین، همانطور که درخور پادشاهان و شاهزادگان کاتولیک است، پس از در نظر گرفتن تمام این موضوعات، به ویژه طلوع و گسترش مذهب مسیحیت، به همان شکل که در میان نیاکانتان، پادشاهانی که هنوز در یادها مانده‌اند، نیز مرسوم بوده است، شما هم باید در پی آن باشید که به نام رحمت الهی تمام آن خشکی‌ها و جزایر را، به همراه ساکنان و بومیانش، به زیر سلطه خود و مذهب کاتولیک درآورید.
 
* لزوم اطاعت از دستور پاپ

پس، صمیمانه شما را با این هدف مقدس و تحسین‌برانگیزتان، و اشتیاقتان به انجام رسانیدن آن به شایستگی تمام، و نشر نام «نجات‌دهنده» ما در این مناطق، به خداوند می‌سپرم، شما را، به نام پروردگار، و سپس به واسطه غسل تعمید، به الزام اطاعت از دستورات صادر شده از جانب پاپ، و به همراه روح رحمت و شفقت حضرت عیسی مسیح، با سفارشی اکید، تشویق می‌کنم به اینکه همانطور که تعصب و اشتیاقی سوزان در راه ایمانی حقیقی، شما را به تجهیز و روانه ساختن این هیئت اعزامی وادار کرد، نیت شما، همانطور که وظیفه شما است، هدایت مردمان ساکن این جزایر و سرزمین‌ها به پذیرفتن دین مسیحیت باشد. با امیدی خلل‌ناپذیر و اعتماد به ندای درونتان که می‌گوید خداوند قادر شما را در پیشبرد اهدافتان یاری خواهد کرد، هیچگاه اجازه ندهید که خطرات یا سختی‌ها شما را مرعوب کند.
 
* واگذاری حق مالکیت سرزمین‌های کشف شده به پادشاه اسپانیا

و از آنجا که شما مسئولیتی گران را، با آمادگی و صمیمتی گران‌مایه، برعهده گرفته‌اید، که نتایج آن در جهت منافع پاپ خواهد بود، ما، به اختیار خود، و نه شما و نه اختیار هیچکس دیگری به نفع شما، که با سخاوتمندی خاص، و معرفت مسلم، و از روی قدرت کامل پاپی خود، با اعتباری که خداوند قادر به ما تفویض کرده است، از طریق پطروس مقدس و به نیابت عیسی مسیح، که بر روی زمین بر عهده ما است، به مفاد این سند، تمام جزایری را که توسط فرماندهان و فرستادگان شما، به دست آورده شده است،  برای همیشه به شما و ورثه و جانشینانتان، پادشاهان کاستیا و لئون، بخشیده، واگذار، و اختصاص می‌دهیم، به همراه تمام قلمرو، شهرها، اردوگاه‌ها، مکان‌ها و روستاهایشان، و تمام حقوق، و اختیارات قانونی و متعلقاتش. به این شرط که تمام این جزایر و خشکی‌ها، که به دست آورده شده و به دست آورده خواهند شد و کشف شده، و کشف خواهند شد، صرف‌نظر از این که در مسیر هند یا هر جای دیگری باشند، در نواحی سمت غرب و جنوب خطی قرار داشته باشند که از قطب آرکتیک، یعنی شمال، به قطب انتارکتیک، یعنی جنوب، رسم و ثبت شده باشد، خطی که به اندازه یکصد لیگ [حدود 483 کیلومتر] از غرب و جنوب تمام جزایری که به شکل مرسوم آزور و کیپ‌ورد، نامیده می‌شوند، فاصله داشته باشد. با این شرط که هیچ کدام از این جزایر و خشکی‌ها، که به دست آورده شده و به دست آورده خواهند شد، کشف شده و کشف خواهند شد، واقع در ورای غربی و جنوبی خط یاد شده، تا آخرین زادروز حضرت عیسی مسیح، تا پیش از امسال، یعنی یک‌هزار و چهارصد و نود و سه، جزئی از مایملک حقیقی هیچ پادشاه یا شاهزاده‌ای مسیحی، نبوده باشد.

* هیچ کس بدون اجازه پادشاه حق ورود به سرزمین بومی‌ها را ندارد

 و ما شما و ورثه شما و مالکان جانشین ایشان را با قدرت، اختیار، و صلاحیت قانونی کامل از هر نوع، مامور و نماینده خود قرار می‌دهیم. با رعایت این شرط، به واسطه این هدیه، امتیاز، و حق انحصاری، از جانب ما، حق مالکیت از هیچ شاهزاده‌ای مسیحی، که این جزایر و خشکی‌ها را تا پیش از زادروز ذکر شده حضرت عیسی مسیح، در تصرف داشته باشد، سلب نمی‌شود، و در حالتی که غیر از این صورت رخ داده باشد، به واسطه این حکم، موضوع روشن و اعلام شده و حقوق تصرف شده، باید عودت داده شود. به علاوه، ما به شما امر می‌کنیم، که در راه اطاعت از خداوند، تمام تلاش لازم را در آنجا به کار گیرید، همانطور که قول داده بودید -نه بدان معنی که ما تردیدی در وفای به عهد شما داشته باشیم که از وفاداری و بزرگ‌منشی سلطنتی روح شما نشات می‌گیرد- در خشکی‌ها و جزایر یاد شده، مردان شایسته، خداترس، فاضل، ماهر، و باتجربه‌ای را برای هدایت ساکنان و بومیانی که از آنها سخن رفت به سوی پذیرش مذهب کاتولیک و آموزش اخلاق نیک به آنها، به خدمت گمارید. ما برای تمام افراد از هر مقام و درجه‌ای، حتی در تشکیلات پادشاهی و سلطنتی، یا هر طبقه، رتبه، و موقعیت دیگری، اکیدا ممنوع می‌کنیم که جسارت کرده و بدون اجازه مخصوص شما، یا ورثه و جانشینانتان، به قصد بازرگانی یا به هر دلیل دیگری به خشکی‌ها و جزایری وارد شود، که در نواحی غرب و جنوب خطی که از قطب آرکتیک، به قطب آنتارکتیک، ترسیم و ثبت شده، صرف نظر از این که در مسیر هند یا هر جای دیگر واقع شده باشند، به نام شما به دست آورده شده و به دست آورده خواهند شد، کشف شده و کشف خواهند شد؛
 
* تخطی از فرمان پاپ تخطی از فرمان خداست

خط یاد شده باید همانطور که پیش از این نیز ذکر شد، به اندازه یک‌صد لیگ از غرب و جنوب تمام جزایری که به شکل مرسوم آزور و کیپ‌ورد، نامیده می‌شوند، فاصله داشته باشد. نظام و احکام پاپی و سایر قوانین حاکم، به هیچ روی تخطی از این فرمان را برنمی‌تابند، و در صورت نقض این فرمان، متخلف با حکمی از پیش صادر شده، و تنها به واسطه ارتکاب به فعل، بدون نیاز به تشکیل دادگاه، تکفیر می‌شود. ما به خدا  اعتماد داریم، زیرا تمام این پادشاهی و حکمرانی و سایر خوبی‌ها و نکویی‌ها، همه از او نشات و تجلی می‌گیرد، و شما نیز باید اعتماد داشته باشید، که تحت هدایت مسیح، و با بر دوش کشیدن این مسئولیت مقدس و تحسین‌برانگیز، در کوتاه زمانی، همه سختی‌ها و تلاش‌های شما، سزاوارترین نتایج را، به شکل شادمانی و شکوه فرمانروایی مسیحیت بر جهان، به ارمغان خواهد آورد. اما از آنجا که فرستادن این فرمان‌ها، به تمام مقاصد مورد نظر، امری سخت و دشوار است، ما آرزو، و پس از آگاهی و توافق، حکم می‌کنیم، که رونوشت‌هایی از این فرمان‌ها، که به دست سردفترداری به نمایندگی، امضا و توسط دادگاه یا صاحب منصبی وابسته به کلیسا، مهر شده باشد، با اعتبار فرمان اصلی، در دادگاه و خارج از آن، و هر جای دیگری که این رونوشت‌ها به آنجا فرستاده می‌شود، ارائه و به نمایش گذاشته شود. اجازه ندهید کسی بی‌پروا جسارت کرده و از این فرمان که بیانگر توصیه، میل، خواسته، هدیه،  امتیاز، حق انحصار، قانون، نمایندگی، حکم، وکالت‌نامه، منع، و در نهایت اراده ما است، تخلف کند. کسی که سعی در زیر پا گذاشتن این فرمان داشته باشد، باید بداند که مجازات به خشم آوردن پرودگار قادر، پطروس و پولس مقدس را به جان خریده است.
رم، کلیسای سنت پیتر، سال یک‌هزار و چهارصد و نود سه حلول حضرت مسیح، چهارم ماه می، و نخستین سال رسالت ما در مقام پاپ.
 
آزادانه و حسب الامر حضرت مسیح، پاپ.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 23 آبان 1390 ? موضوع: ?


تک تیزاندازی که با نقشه معارضان برادرش را کشت

 تک تیرانداز سوری که از طرف معارضه خارج مامور به کشتن یک نفر از تظاهرکنندگان بود، برادر خود را کشت.


، ماجرا از این قرار است که در منطقه مضایا واقع در حومه شهر الزبدانی سوریه تظاهراتی علیه نظام بشار اسد توسط جریان معارضه سوری برگزار می شود.

نیروهای معارضن برای اینکه بتوانند از این ماجرا علیه نیروهای امنیتی جو سازی کنند، به یک نفر تک تیرانداز می گویند در قبال دریافت مبلغی هنگفت، یک نفر از نیروهای تظاهرکننده را هدف قرار دهد.

فرد تک تیرانداز نیز طبق قرار از قبل تعیین شده، یک نفر را هدف قرار می دهد و می کشد اما بعد از ساعتی متوجه می شود فردی که هدف قرار گرفته برادر وی است.

بعد از اینکه متوجه می شود که برادر خود را هدف قرار داده است، به شیون و زاری پرداخته و خود را به نیروهای امنیتی معرفی کرده و در تلویزیون سوریه ظاهر و در مقابل چشمان ملت سوری اعتراف می کند.

وی که در حین اعتراف با صدای بلند گریه می کرد، گفت که از طرف معارضان مامور شده بوده که یک از نفر از تظاهرکنندگان را بکشد و اینگونه وانمود کنند که نیروهای امنیتی سوریه یک نفر از تظاهرکنندگان را به قتل رسانده است و اینگونه بود که وی اسیر جریان معارضه شده و برادر خود را از به کشتن می دهد.

منقطه مضایا در نزدیکی شهر الزبدانی و چند صد کیلومتری شهر دمشق قرار دارد که قاچاق اسلحه در آن زیاد است.

نیروهای معارضه با خط گرفتن از معارضه خارج نشین و قراری به کشورهای اروپایی و ترکیه، سعس دارند با نا امن کردن برخی شهرهای سوریه، تحولات سوریه را به سمت درگیری مسلحانه ببرند و هر از چندگاهی دست به کارهایی می زنند که بلافاصله افشا می شود.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 22 آبان 1390 ? موضوع: ?


30 هزار جوان فلسطینی و سوری برای عملیات استشهادی در تل‌آویو اعلام آمادگی کردند

30 هزار نفر از جوانان فلسطینی و سوری که برای عملیات های ویژه و شهادت طلبانه آموزش دیده اند، با ارسال طوماری به دولت سوریه اعلام کرده‌اند که آماده انجام هر نوع عملیات در خاک سرزمین های اشغالی هستند.


 در سالروز یوم النکبه (سالروز اشغال فلسطین) 5 تن از جوانان فلسطینی به منظور انجام عملیات شهادت طلبانه به سرزمین های اشغالی و تل آویو نفوذ کردند که همگی آنها توسط رژیم صهیونیستی دستگیر شدند.

اخیراً 30 هزار نفر از جوانان سوریه و فلسطینی های مقیم سوریه که در 3 ماه گذشته بطور کامل آموزش دیده اند، برای نفوذ به خاک سرزمین های اشغالی اعلام آمادگی کرده اند.
 
این جوانان با ارسال طوماری از حکومت سوریه خواسته اند که اجازه دهند وارد خاک فلسطین اشغالی شده و عملیات شهادت طلبانه علیه نظامیان اسرائیلی انجام دهند. 

این 30 هزار نیروی آموزش دیده در طومار خود اعلام کرده اند که در مدت سه ماه گذشته انواع آموزش های نظامی، رزمی و تاکتیکی دیده اند و خود را برای سخت ترین شرایط در تل آویو آماده کرده اند. 

این حجم وسیع از نیروهای آموزش دیده و آماده، یک پتانسیل بسیار وحشتناک برای رژیم صهیونیستی است که مدت هاست باعث نگرانی و هراس آنها شده است. 

بیشتر این افراد عمدتاً دوره های آموزش نظامی را در زمان سربازی طی کرده و بسیار ورزیده و آموزش دیده برای عملیات های ویژه هستند. 

در صورت هرگونه بحران برای سوریه از طرف اسرائیل، این افراد به عنوان بخشی از سناریوی سوریه می توانند دردسرهای بسیاری را برای کابینه نتانیاهو ایجاد کنند. 

رژیم صهیونیستی اخیراً تهدیداتی را علیه ایران مطرح کرد که بلافاصله از سوی برخی مقامات این رژیم پس گرفته شده است. 

این 30 هزار جوان فلسطینی و سوری در طومار خود اعلام کرده اند که دولت سوریه هر زمانی که صلاح بداند، آماده انجام عملیات در عمق سرزمین های اشغالی هستند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 22 آبان 1390 ? موضوع: ?


سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود می‌کردند

 سربازان هر چه را که سرخ‌پوستان تعلق داشت و به استثنای اسبانی که بر آنها سوار بودند و لباس‌هایی که تنشان بود و پتوهایی که با خود برده بودند نابود کردند.

 نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستان‌های دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد می‌شود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشی‌های سرخ پوست و بی‌خبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم.
به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید.
اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسله‌وار منتشر می‌کند.

* نرس زنان و کودکان سرحپوست از سربازان آمریکایی

خمیده بینی به جنگجویان اشاره کرد که سر جای خود بمانند و خود پرچم سفیدش را به اهتزاز درآورد. بلافاصله سربازان قدم کند کردند ولی همچنان به پیشروی ادامه دادند تا به چهل متری سرخ‌پوستان رسیدند و آنگاه ایشان نیز توقف کردند. باد شدیدی پرچم‌های هر دو جبهه را به صدا درآورده بود. پس از یکی دو دقیقه انتظار، سرخ پوستان افسر محبوب خود واینکوپ را دیدند که به تنهایی از صف نظامیان خارج شد و به خط ایشان نزدیک گردید. خود او بعدها چنین نقل کرد: سرخ‌پوستان به دور از اسب من حلقه زدند و از دیدن بر وفق مراد خواهد بود و هیچ گزندی به ایشان نخواهد رسانید... من روسای مهم قبیله را به نزد ژنرال هنکوک بردم و او در حالی که افسران هنگ و افسران ستادش همراهش بودند تا نیمه راه بین دو جبهه به استقبال آمد؟
خمیده بینی به گروه افسران نزدیک شد. در حالی که بر اسب خود اسب نشسته بود رو به پیرمرد رعدی کرد و توی چشم‌های او زل زد.
هنکوک به لحنی خشک از او پرسید: صلح می‌خواهید یا جنگ؟
و خمیده بینی جواب داد: ما جنگ نمی‌خواهیم. ما اگر جنگ میخواستیم تا تیررس توپ‌های شما جلو نمی‌آمدیم.
هنکوک باز پرسید: چرا در شورای متشکل در دژ لارند حضور پیدا نکردید؟
خمیده بینی جواب داد: اسب‌های من خسته بودند. به علاوه مردم درباره شما و نیات شما حرف‌های مختلفی به من می‌زنند.
خرس گنده،‌ گاو بزرگ و ریش خاکستری نیز کم کم جلو آمده بودند ایشان بسیار نگران بودند چون خمیده بینی آرام به نظر می‌رسید. خرس گنده سخن گفت و از ژنرال خواهش کرد که سربازان خود را بیش از آن به اردوگاه سرخ‌پوستان نزدیک نکند. سپس گفت: ما نتوانستیم زنان و کودکانمان را از رفتن باز داریم آنها ترسیدند و گریختند و باز نخواهند گشت چون از سربازان می‌ترسند. هنکوک با خشونت تمام دستور داد: شما باید آنها را برگردانید و منتظرم که بی‌درنگ دستور مرا اجرا کنید.
وقتی خرس گنده با حرکتی حاکی از انزجار رو برگرداند و خواست برگردد خمیده بینی آهسته در گوشش سخن گفت و به او توصیه کرد که روسا را به خط خودشان برگرداند. سپس به گفته افزود: من هنکوک را خواهم کشت. خرس گنده لگام اسب خمیده بینی را گرفت تا او را از گروه نظامیان دور کند و به او اخطار کرد که چنین عملی مطمئنا مرگ همه افراد قبیله را در پی خواهد داشت.
باد چنان به شدت می‌وزید که هر مکالمه‌ای را مشکل ساخته بود هنکوک پس از آنکه به روسا فرمان داد که فورا بروند و زنان و کودکان خود را برگردانند اعلام کرد که شورا پایان یافته است.

* سربازان هرچه را که به سرخ‌پوستان تعلق داشت نابود کردند

با آنکه روسای و جنگجویان به ظاهر وانمود کردند که اطاعت کرده‌اند و در جهتی که زنان و کودکانشان رفته بودند دور شدند ولی هیچ قصد نداشتند که ایشان را بازگردانند. از خودشان هم هیچکدام برنگشتند. هنکوک با خشم تمام یکی دو روز صبر کرد آنگاه به کاستر دستور داد که با سواره نظام خود سرخ‌پوستان را تعقیب کند خود نیز پیاده نظام را به طرف اردوگاه متروک پیش راند. آنجا دستور داد که صورتی دقیق از چادره‌های به جا مانده و از محتویات آنها بردارند و سپس امر کرد تا همه آنها را بسوزانند. 251خیمه، 962 قطعه پوست گاو وحشی، 436 عدد زین اسب، صدها تیر و کمند و حصیر و اجناس مختلف از قبیل لوازم آشپزی و خواربار و لوازم زندگی دود شد و به هوا رفت. سربازان هر چه را که سرخ‌پوستان تعلق داشت و به استثنای اسبانی که بر آنها سوار بودند و لباس‌هایی که تنشان بود و پتوهایی که با خود برده بودند نابود کردند.
خشم جنگجویان سگ و متحدان ایشان یعنی سیوکس از دیدن دهکده‌های آتش زده چنان منفجر شد که در و دشت را فرا گرفت. مردانی که بدین گونه به حقوق‌شان تجاوز شده بود به منازل کاروانی حمله بردند. تیرهای تلگراف را کندند و به اردوگاه کارگران راه‌آهن حمله‌ور شدند و غارت کردند و کشتندو عبور و مرور بر جاده اسمکی هیل را مختل ساختند.کمپانی حمل ونقل اولنداکسپرس به عاملان خود ندا در داد و امریه‌ای خطاب به ایشان صادر کرد بدین مضمون هر گاه سرخ‌پوستان را در تیررس تفنگ خود دیدید بکشید. بی‌اندک ترحم ایشان را بکشید زیرا ایشان نیز به شما رحم نخواهند کرد.ژنرال هنکوک از شما و اموال شما حمایت خواهد کرد.
هنکوک احمقانه آتش جنگی را روشن کرده بود که خود می‌خواست از بروز آن جلوگیری کند. کاستر هنگ هفتم سواره نظام خود را از دژی به دژی تازاند اما در هیچ جا با سرخ‌پوستان برخورد نکرد. تامس مورفی کارپرداز اداره کل امور سرخ‌پوستان ضمن شرحی که به تیلور نماینده در واشنگتن نوشت چنین اظهار نظر کرد: متاسفانه اعتراف می‌کنم که لشکرکشی ژنرال هنکوک نه تنها نتیجه خوبی به بار نیاورده بلکه بر عکس موجب مزاحمت و دردسر زیادی هم شده است.
و سان بورن یا سبیل ساه نیز به وزیر کشور چنین گزارش داد:عملیات ژنرال‌ هنکوک به قدری برای مصالح عمومی بدفرجام وزیانبخش بود و چندان به نظر من زشت و غیرانسانی آمد که من لازم دانستم نظر خود را در این باره به استحضار آن جناب برسانم... برای ملتی نیرومند چون ملت ما ادامه جنگ با مشتی مردم چادرنشین و پراکنده که بی‌نظم واسلوب جنگ می‌کند تقریبا بی‌دفاع هستند در واقع نمایش تحقیرآمیز است که می‌دهیم ظلم و شقاوت بی‌مانندی است که مرتکب می‌شویم و جنایت ملی تحریک‌آمیزی است که دیر یا زود خشم خدا را بر ما و اعقاب ما فرود می‌آورد.
اما جنگجوی بزرگ شرمن در گزارشی که به وزیر جنگ ایالات متحده یعنی استانتن تقدیم کرد نظری مغایر با نظر دو نفر قبلی داد و چنین نوشت: من معتقدم که اگر فقط پنجاه نفر سرخپوست هم مجاز به اقامت در بین آرکانساس و لاپلات باشند ما مجبور خواهیم بود از هر منزل کاروانی از هر قطار و از ک لیه حوزه‌های فعال راه‌آهن دائما مراقبت کنیم.به عبارت دیگر پنجاه سرخپوست دشمن سه هزار سرباز را شکست خواهند داد. بنابراین بهتر این است که هر چه زودتر شر ایشان را از سر خود باز کنیم و برای این کار هیچ مهم نیست که اعضای کمیسیون سرخپوستان ایشان را با چرب‌زبانی رام کنند یا ما ایشان را بکشیم.
مقامات عالیرتبه دولتی شرمن را متقاعد ساختند که باید با کمک یک هیئت جدید صلح و آشتی در درام کردن ایشان کوشید بدین جهت شرمن در تابستان 1867 هیئت جدیدی مرکب از تیلور، هندرسن، تاپان، سان بورن، هارنی و تری برای مذاکره صلح تعیین کرد.این هیئت همان بود که چندی بعد یعنی درفصل پاییز بایستی در دژ لارامی در راه صلح با سرخ میغ بکوشد. هنکوک احضار شد و دشت را ترک گفت و سربازانش بین دژهای مختلف واقع در امتداد راه‌ها تقسیم شدند.
معاهده جدید صلح که دشت‌های جنوب را در بر می‌گرفت نه تنها به مردم شه‌ین و آراپاهو بلکه به قبایل کیووا، کومانش و مردم آپاچی مرغزارنشین نیز مربوط می‌گردید. این پنج قبیله در محوطه بزرگی واقع در جنوب رودخانه آرکانس اسکان داده می‌شدند و دولت مکلف می‌شد برای آنان گله‌های اغنام و احشام تدارک ببیند و به ایشان کشت و زرع یاد بدهد.

* تشکیل جلسه شورای مرکزی صلح

مدیسین لاج کریک نقطه‌ای واقع درصد کیلومتری جنوب قلعه‌ لارند به عنوان مرکز شورای صلح تعیین گردید، و جلسات شورا بایستی از آغاز ماه اکتبر تشکیل شود. برای حصول اطمینان از اینکه کلیه رؤسای مهم در محل شورا حاضر خواهند شد اداره امور سرخ‌پوستان هدیه‌های در دژ لارند آماده کرد و به تعداد کافی رسول که به دقت انتخاب شده بودند به هر سو فرستاد.جورج بنت که اکنون نزد فرمانده بزرگ واینکوپ به سمت مترجمی خدمت می‌کرد یکی از این رسولان بود. بنت بی‌هیچ اشکالی سیه‌دیگ را حاضر کرد که به این دعوت جواب مثبت بدهد. مرغک شکاری رئیس قبیله آراپاهو و ده خرس رئیس قبیله کومانش نیز آمادگی خود را برای رفتن به مدیسین لاج کریک و شرکت در جلسه‌های شورای صلح اعلام داشتند. لیکن وقتی بنت از از اردوگاه جنگجویان سگ بازدید کرد با مخالفت شدید رؤسای ایشان را مواجه شد که از قبول سخنان او سخت ابا داشتند. پیرمرد رعدی ایشان را از برخورد و ملاقات با فرماندهان نظامی متنفر ساخته بود. خمیده‌بینی صریحا اعلام کرد که اگر قرار باشد فرمانده شرمن در مدیسین لاج کریک حضور پیدا کند او به آنجا نخواهد رفت.
از طرفی بنت نیز مانند همه نمایندگانی می‌دانست که خمیده بینی محور اصلی هر گونه معامله با شه‌ین ها به منظور تحصیل صلحی پایدار است. این جنگجوی جوان بر بیش از صدها جنگجو از همه طوایف شه‌ین فرمان می‌راند و همه از اوامر اطاعت می‌کردند. بنابراین اگر خمیده بینی قرارداد را امضا نمی‌کرد چنین قراردادی برای تامین صلح درکانساس فاقد معنی و اعتبار می‌بود. احتمالا به ابتکار جورج بنت، ادموند گریه‌ر انتخاب شد تا با خمیده بینی ملاقات کند و او را متقاعد سازد که لااقل برای شرکت در مذاکره مقدماتی هم شده است به مدیسین لاج کریک بیاید. گریه ر که از بازماندگان کشتار سند کریک بود با خواهر بنت ازدواج کرده بود، خمیده بینی هم دختر عموی گریه‌ر را به زنی داشت. بنابراین با این وصلت‌ها و علقه‌های خانوادگی امید می‌رفت که دیپلماسی اتخاذ شده ثمره مطلوبی به بار آورد.
در 27 سپتامبر گریه‌ر به همراه خمیده بینی و ریش خاکستری به مدیسین لاج کریک رسید. خمیده بینی در آوردن ریش خاکستری اصرار ورزیده و او را به عنوان سخنگوی خود معرفی کرده بود زیرا نامبرده چند کلمه‌ای انگلیسی می‌دانست و خمیده بینی فکر می‌کرد که با بودن او به آسانی فریب اشتباهات مترجمان را نخواهد خورد. کارپرداز کل هیئت تامس مورفی که مسئول تهیه مقدمات و تدارکات لازم جهت ورود نمایندگان بود از رؤسای شه‌ین به گرمی استقبال کرد. وی به آنان خاطرنشان ساخت که شورای مورد نظر جهت برقراری صلح حایز اهمیت فوق‌العاده‌ای برای ایشان است و اطمینان داد که نمایندگان هیئت توزیع خواربار مابین افراد قبایل را تضمین خواهند کرد و دست ایشان را خواهد گرفت و به راه صلح و صفا رهبری خواهند کرد.
ریش خاکستری در جواب گفت: خوارباری که شما می‌خواهید به ما بدهید فقط به درد سگ‌ها می‌خورد و ما را مریض می‌کند. ما برای زندگی و تامین معاش خود گاو وحشی داریم البته به شرط اینکه فشنگ و باروت برای شکار آن داشته باشیم. مواد اساسی و مورد نیاز ما باروت و سرب و چاشنی است که متاسفانه هیچ گاه در میان کالاهایی که بین ما توزیع می‌کنید وجود ندارد. شما اگر این موارد را به ما بدهید ایمان خواهیم آورد که نسبت به ما صادق و صمیمی هستید.
مورفی جواب داد که دولت ایالات متحده مهمات و فشنگ را فقط به سرخ‌پوستان دوست هدیه می‌دهد و بسیار مایل است بداند که چرا بعضی از شه‌ین‌ها تا به این حد با دولت دشمن هستند و به غارت و کشتار سفیدپوستان ادامه می‌دهند.
ریش خاکستری وخمیده بینی با هم جواب دادند: زیرا هنکوک دهکده ما را آتش زده است و این تنها دلیلی است بر اینکه ما می‌خواهیم انتقام خود را بگیریم.
مورفی به ایشان گفت: پدر همه به هنکوک اجازه نداده بود دهکده ایشان را آتش بزند و برای همین سوء رفتار او را به مرکز احضار کرده است. فرمانده بزرگ شرمن نیز که خمیده بینی با حضور یافتن او در این شورا موافقت نکرده از طرف پدر همه به واشینگتن فراخوانده شده است. آخر، خمیده بینی با نمایندگان شورا قراری گذاشت مبنی بر اینکه خود و هوادارانش در محلی واقع در صد کیلومتری آنجا و بر ساحل سیمارون اردو بزنند و از آنجا مراقب جریان برگزاری شورا باشند تا چنانچه از پیشرفت کار راضی بودند بیایند و در مذاکره شرکت کنند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 22 آبان 1390 ? موضوع: ?


پیدا شدن سروکله سربازان معنایی جز آزار و مزاحمت برای سرخپوستان نداشت

 در زمان صلح بین سرخپوستان با نظامیان آمریکایی، در حالی که سرخپوستان در اردوگاه‌های خود به زندگی خود مشغول بودند، پیدا شدن سروکله سربازان معنایی جز آزار و مزاحمت برای سرخپوستان نداشت.


نسل کشی سرخ پوستان و مالکان اصلی سرزمین آمریکا از جمله داستان‌های دردناک و البته مهجور تاریخ است. این اتفاق که از آن بعنوان بزرگترین و طولانی ترین نسل کشی تاریخ یاد می‌شود منجر به کشتار وسیع سرخ پوستان و جایگزینی مهاجمین سفید پوست در این سرزمین ها شده است. در این اتفاق، سفیدها مردان متمدنی تصویر می شوند که قرار است وحشی‌های سرخ پوست و بی‌خبر از همه جا را رام کرده و به آنها تمدن یاد دهند که گاهی هم به دلیل حمله آنها به سفیدپوستان متمدن آنها ناگزیر می شوند از خودشان دفاع کنند. این تمام داستانی است که ما از این اتفاق مهم تاریخ سراغ داریم.
به هر حال خبرگزاری فارس بر آن است تا با پرداختن به این اتفاق تاریخی آن را از مهجوریت خارج نماید.
اثر زیر کتاب «فاجعه سرخ پوستان آمریکا» یا «دلم را به خاک بسپار» نوشته دی براون و ترجمه محمد قاضی است که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرده است و خبرگزاری فارس آن را بصورت سلسله‌وار منتشر می‌کند.

* پیدا شدن سروکله سربازان معنایی جز آزار و مزاحمت نخواهد داشت

جورج بنت به امید اینکه در زمستان پولی بدست بیاورد، چندین هفته از وقت خود را برای داد و ستد پوست گاو وحشی نزد قبیله «کیووا» گذراند. وقتی در بهار به دهکده «سیه دیگ» بازگشت همه را سراسیمه و هراسان دید. به نقل پاره‌‌ای شایعات، نیروی مسلح عظیمی رو به مغرب در دشت‌های کانساس پیش می‌آمد و به سمت دژ «لارند» می‌رفت. «سیه‌ دیگ» شورایی تشکیل داد و به قوم خود اعلام کرد که پیدا شدن سروکله سربازان معنایی بجز آزار و مزاحمت نخواهد داشت. لذا دستور داد که اردوگاه را برچینند و رو به جنوب به سمت «کانادین روبور» (رودخانه کانادایی) کوچ کنند. به سبب همین عزیمت شتابزده، فرستادگان «واینکوپ» نتوانستند «سیه دیگ» را ملاقات کنند مگر بعد از شروع مزاحمت‌هایی که رئیس سرخ‌پوست بحق پیش‌بینی کرده بود.
معهذا فرستادگان «واینکوپ» اکثر روسای «جنگجوی سگ» را پیدا کردند و چهارده تن از ایشان را متقاعد ساختند که به دژ «لارند»، «اسب سفید»، «ریش خاکستری، و «خرس گنده» در حدود پانصد چادر سرخ‌پوستی به «پاونی کریک» آوردند و در شصت کیلومتری دژ «لارند» اردوگاه بزرگی برپا کردند، و پس از چند روز انتظار غیرمترقبه به سبب برف و بوران شدید، عاقبت به دژ درآمدند. بسیاری از ایشان از آن نیم‌تنه‌های زمخت و آبی رنگ نظامی که در شمال بدست آورده بودند به تن داشتند. به حسب ظاهر، ژنرال «هنکوک» از این ریخت و لباس خوشش نیامد، چون خود او نیز به همان نوع لباس ملبس بود، منتهی لباس او سردوشی داشت و مدال‌های براقی به سینه زده بود. او سرخ‌پوستان را با تفرعن و بی‌اعتنایی تمام پذیرفت و تفوق نظامی خود را با لشکری به تعداد هزار و چهارصد جنگجو، از جمله هنگ هفتم جدید سواره نظام به فرماندهی «کاستر» یا «سفت لنبر» به رخشان کشید. پس از آنکه ژنرال «هنکوک» توپخانه خود را هم به ایشان نشان داد و چند تیر توپ نیز برای ارعاب ایشان خالی کرد سرخپوستان تصمیم گرفتند از این پس او را به لقب «پیرمرد رعدی» مفتخر سازند.
با آنکه دوست همیشگیشان «واینکوپ» در آنجا حاضر بود ایشان از همان آغاز از «پیرمرد رعدی» سلب اعتماد کردند. ژنرال به جای آنکه تا فردا صبح صبر کند و روز بعد با ایشان به مذاکره بنشیند دستور داد که یک شورای شبانه تشکیل شود و همه در آن شورا حضور یابند. سرخپوستان تشکیل شورا را در شب به فال بد گرفتند.
«هنکوک» زبان به ملامت گشود و گفت: «من از روسای سرخپوست عده زیادی را در اینجا نمی‌بینم، علت چیست؟ من خیلی حرف‌ها دارم که به شما بگویم ولی دلم می‌خواهد که با همه‌تان یکجا حرف بزنم... فردا به اردوگاه شما خواهم آمد.» «شه‌ین»‌ها از این تصمیم خوششان نیامد. زنان و کودکان ایشان در راه بازگشت به اردوگاه بودند و بسیاری از آنان در سه سال قبل، در فجایعی که در «سند کریک» روی داده بود، حضور یافته بودند. آیا «هنکوک» قصد داشت هزار و چهارصد سرباز خود و توپ‌های غران خود را به جنگ ایشان بیاورد؟ رؤسا سکوت اختیار کردند و منتظر عاقبت کار شدند. روشنایی آتش درون اردوگاه بر چهره‌های زمخت و خشن ایشان بازی می‌کرد. «هنکوک» باز گفت: 
«شنیده‌ام که بسیاری از سرخپوستان سرجنگ دارند. بسیار خوب! ما اینجا هستیم و آماده‌ایم که از جنگ استقبال کنیم. اگر صلح می‌خواهید شرایط آن را که می‌دانید و اگر جنگ می‌خواهید به عواقب آن بیندیشید.» آنگاه درباره راه‌آهن با ایشان سخن گفت. بنابر شایعاتی که به گوش ایشان هم رسیده بود خط آهنی که از برابر دژ «رایلی» می‌گذشت بایستی به خط مستقیم تا ولایت «اسمو کی‌هبل» امتداد یابد. «هنکوک» با تبختر تمام ادامه داد:
«سفیدپوستان با چنان سرعتی این سرزمین را فرا خواهند گرفت که هیچ چیز نمی‌تواند جلوشان را بگیرد. آنان همچون آتشی که با وزش باد شدید در علفزار خشکی گرفته باشد در آن واحد از شرق و غرب می‌رسند و هیچ چیزی متوفقشان نخواهد کرد. دلیل این امر آن است که سفیدپوستان بی‌شمارند و در همه جا پراکنده خواهند شد. ایشان به فضای وسیع‌تر و جا و مکان احتیاج دارند و کاری هم نمی‌شود کرد. آنها که در غرب زندگی می‌کنند مایلند با آنها که در شرق بسر می‌برند ارتباط داشته باشند، و برای همین است که این جاده‌ها، این راه‌آهن‌ها و این دفاتر پست و تلگراف را می‌سازند... شما نباید بگذارید که جنگجویان جوانتان مانع کار ایشان بشوند، و باید آنان را از راه‌های ارتباطی دور نگاه دارید... دیگر حرفی ندارم با شما بزنم و منتظر پایان مذاکرات شما هستم تا ببینم که بالاخره شما جنگ می‌خواهید یا صلح».

* حمله سربازان به اردوگاه سرخپوستان

«هنکوک» نشست و با چهره‌ای دقیق به مترجم که حرف‌های آخر او را ترجمه می‌کرد و به قیافه روسا خیره شد. «شه‌ین»‌ها سکوت اختیار کرده بودند و از ورای اردوگاه به ژنرال و افسران او می‌نگریستند. عاقبت، «گاو بزرگ» چپقی چاق کرد، دود آن را بالا کشید و چپق را دوره گرداند. سپس، از جا برخاست، فوطه سرخ و سفیدی را که به شانه انداخته بود برای آزاد کردن بازوی راستش به کنار زد، دست خود را به سوی «پیرمرد رعدی» دراز کرد و گفت:
«شما ما را احضار کرده‌ بودید و ما هم آمدیم... ما هرگز کمترین خطایی نسبت به سفیدپوستان مرتکب نشده‌ایم و چنین قصدی هم نداریم. عامل ما سرهنگ «واینکوپ» به ما گفت که به اینجا بیاییم و شما را ملاقات کنیم. شما هر وقت دلتان بخواهد می‌توانید به «اسمو کی‌هبل» بروید و از هر جاده‌ای که مایل باشید می‌توانید بگذرید. اما وقتی ما می‌خواهیم از جاده‌ای بگذریم سربازان شما نباید به روی ما تیراندازی کنند. ما حاضریم دوست سفیدپوستان باشیم... شما می‌گوئید که خیال دارید فردا به دهکده ما بیایید، برای چه؟ ‌ما دیگر حرفی نداریم که در آنجا به شما بگوییم و هرچه می‌خواستیم بگوییم من اینجا گفتم».
«پیرمرد رعدی» از جا برخاست، آن حالت تفرعن و غرور خود را باز گرفت و پرسید:
- چرا «خمیده بینی» به اینجا نیامده است؟
رؤسا کوشیدند به او توضیح بدهند که گرچه «خمیده بینی» جنگجوی بزرگ است ولی رئیس نیست و فقط رؤسا هستند که به شرکت در این شورا دعوت شده‌اند.
هنکوک گفت: «اگر «خمیده بینی» نمی‌خواهد به اینجا بیاید من فردا به دیدن او خواهم رفت. فردا صبح سربازان من رو به دهکده شما به حرکت در خواهند آمد.»
همینکه ختم جلسه اعلام شد «گاو بزرگ» به سرهنگ «واینکوپ» نزدیک شد و از او خواهش کرد که نگذارد «پیرمرد رعدی» سربازانش را داخل اردوگاه «شه‌ین‌»‌ها کند. او از آن می‌ترسید که اگر سربازان آبی‌پوش به اردوگاه سرخپوستان بیایند بین ایشان و «جنگجویان سگ» که جوانان کله خری بودند برخوردی روی بدهد. «واینکوپ» به او اطمینان داد و پذیرفت که هر کاری لازم باشد برای احتراز از برخورد بکند.
بعدها «واینکوپ» چنین نقل کرد: «قبل از آنکه ژنرال «هنکوک» جلسه را ترک کند من او را از عواقب ناگواری که ممکن بود ورود ناگهانی سربازان به اردوگاه سرخ‌پوستان در پی داشته باشد آگاه کردم و از او خواستم که از این کار چشم بپوشد، اما او با وجود اصرار من در تصمیم خود پابرجا ماند.»
ستون «هنکوک» مرکب بود از سوار و پیاده و توپخانه و ظهور خصمانه او همان اثر شوم و جانگزایی را داشت که گروهی سرباز در میدان جنگ به مقابله با دشمن بشتابند.
طی این پیشروی جنگی به طرف «پاونی فورک»، عده‌ای از رؤسا پیش پیش به طرف اردوگاه تاختند تا جنگجویان «شه‌ین» را از آمدن سربازان باخبر سازند. بقیه دوش به دوش «واینکوپ» اسب می‌تاختند و به قول واینکوپ که بعدها نقل کرد «ترس و تشویش خود را از عواقب این لشکرکشی به طرق مختلف نشان دادند، منتهی این تشویش نه به خاطر حفظ جان خود و آزادی خودشان بود بلکه از وحشتی بود که فکر می‌کردند با ورود سربازان به اردوگاه در میان زنان و کودکان معصوم خواهد افتاد.»
در این اوان، ساکنان اردوگاه «شه‌ین»‌ها از نزدیک شدن ستون «هنکوک» با خبر شده بودند. قاصدانی به ایشان اطلاع داده بودند که «پیرمرد رعدی» غضبناک است از اینکه چرا «خمیده بینی» به دژ «لارند» نیامده است. این گفته موجب تفاخر «خمیده بینی» شد، اما نه خود او و نه «پاونی کش» (که قوم سیوکس او نیز در همان نزدیکی اردو زده بودند) قصد نداشتند به «پیرمرد رعتی» اجازه بدهند که سربازان خود را بدون اتخاذ تدابیر قبلی امنیتی به دهکده‌های ایشان نزدیک کند. «خمیده بینی»‌و «پاونی کش» در رأس سیصد نفری از جنگجویان بیباک خود برای سنجش وضع ستون به استقبال رفتند. بدواً به تمام علف‌های اطراف دهکده‌های خود آتش زدند تا نگذارند سربازان در آن حول و حوش اردوگاه برپا کنند.
آنگاه، نخست «پاونی کش» به پیشواز ستون رفت تا با «هنکوک» مذاکره کند و به ژنرال گفت که اگر سربازان زیاد به دهکده‌ها نزدیک نشوند و قدری دورتر اردو بزنند او و «خمیده بینی» حاضرند فردا صبح برای مذاکره با وی بیایند. نزدیک غروب، سربازان برای اردو زدن توقف کردد، درحالی که هنوز چندین کیلومتر از چادرهای افراشته در «پاونی فورک» فاصله داشتند. آن روز، سوم آوریل و ماه «روییدن علف‌ سرخ» بود.
آن شب «پاونی کش» و بسیاری از رؤسای دیگر اردوگاه نظامیان را ترک گفتند و به دهکده‌های خود بازگشتند تا شورایی با حضور بقیه تشکیل دهند و تصمیم بگیرند چه کنند.
مع‌الوصف، چنان تفرقه و تشتتی در بین رؤسا حکمفرما بود که نتوانستند هیچ تصمیمی بگیرند. «خمیده بینی» معتقد بود که چادرهای خود را برچینند و رو به شمال هرچند نفری از گوشه‌ای متفرق شوند تا سربازان نتوانند همه را یکجا اسیر کنند اما رؤسای دیگر که دید روشنتری از نیروی مسلح «هنکوک» داشتند مایل نبودند ژنرال را وادارند به اینکه سربازان خود را در یک شکار جرگه‌ای بی‌رحمانه به تعاقب ایشان بفرستند.

* خبر نزدیک شدن قریب‌الوقوع نظامیان، سرخ‌پوستان را بر آن داشت که فورا دست بکار شوند

فردای آن شب، صبح، رؤسا کوشیدند «خمیده بینی» را وادار کنند که برای مذاکره با «هنکوک» به ایشان ملحق شود اما جنگجو که گمان تله‌ای و دامی در این ماجرا می‌برد از پیوستن به ایشان امتناع کرد. گذشته از هر چیز، مگر «پیرمرد رعدی» مخصوصا به شخص او نظر نداشت؟ مگر لشکری را صرفا برای دست یافتن به او از ورای دشت‌ها به راه نینداخته بود؟ باری، چون صبح به پایان خود نزدیک می‌شد و تا به آن لحظه هیچ تصمیمی گرفته نشده بود «گاو بزرگ» صلاح در آن دید که شخصاً به اردوگاه نظامیان برود. وقتی رسید «هنکوک» را بسیار خشمگین و گستاخ دید و بی‌شرمانه می‌پرسید که «خمیده بینی» کجاست. «گاو بزرگ» به خیال خود «دیپلماسی» به خرج داد و در جوا بگفت که «خمیده بینی» و سایر رؤسا به شکار گاو وحشی رفته و دیر کرده‌اند، اما این جواب جز اینکه بر خشم و بدخلقی «هنکوک» بیفزاید تأثیری نداشت و او تهدید کرد که سربازان خود را وارد دهکده‌ها خواهد کرد و همانجا اردو خواهد زد تا «خمیده بینی» بیاید و خودش را نشان بدهد. «گاو بزرگ» چیزی نگفت، فورا سوار بر اسب خود شد و آهسته و آرام از آنجا رفت، لیکن همینکه پس از چند دقیقه از نظر ناپدید گردید چهار نعل به طرف دهکده تاخت و ماجرا را به رؤسا بازگفت.
خبر نزدیک شدن قریب‌الوقوع نظامیان، سرخ‌پوستان را بر آن داشت که فورا دست بکار شوند. «خمیده بینی» غرید و گفت: «من تنها می‌روم و «هنکوک» را می‌کشم!» رؤسا آنقدر وقت نداشتند که چادرها را برچینند و باروبنه خود را ببندند. مردان و زنان و کودکان را بر اسب‌ها سوار کردند و ایشان را به طرف شمال براه انداختند. جنگجویان بشتاب به تیر و کمان و نیزه و تفنگ و دشنه و گرز مسلح شدند. رؤسا «خمیده بینی» را به فرماندهی جنگ برگزیدند اما «گاو بزرگ» را نیز به عنوان دستیار او تعیین کردند تا مطمئن شوند که فرمانده در حالت خشم مرتکب عملی برخلاف عقل و منطق نخواهد شد.
«خمیده بینی» کت افسری آبی‌رنگ خود را که سردوشی‌های طلایی براق‌تر از سردوشی‌های «هنکوک» داشت به تن کرد. یک تفنگ قره‌بین در غلاف زین اسبش جای داد و دو تپانچه به کمربند خود فرو کرد و چون فشنگ زیاد نداشت یک تیر و کمان هم با ترکشی پر از تیر برداشت. در لحظه آخر یک پرچم سفید هم به تدارک خود افزود: سپس، سیصد جنگجوی خود را در خط مستقیم در مسافتی به طول بیش از یک کیلومتر در پهنه دشت قرار داد. جنگجویان با این آرایش، درحالی که نیزه‌های خود را تکان می‌دادند، و تفنگ‌ها و تپانچه‌های خود را پر کرده بودند به رهبری «خمیده بینی» کمان‌کش به استقبال هزار و چهارصد سرباز مسلح و توپ‌های بزرگ ایشان رفتند.
«خمیده بینی» در راه به «گاو بزرگ» گفت: «این افسری که او را هنکوک می‌نامند در آتش هوس جنگ می‌سوزد.
من او را در جلو چشم سربازانش می‌کشم و با این کار بهانه‌ای برای جنگیدن به دستشان می‌دهم.گاو بزرگ حزم و دوراندیشی ازخود نشان داد متذکر شد که عده سربازان به نسبت پنج بر یک از عده ایشان بیشتر است و همه مسلح به تفنگ چند تیر پران هستند و توپ‌های بزرگ دور زدن دارند‌،‌به علاوه اسب‌های سربازان چاق و چله و سالمند و حال آنکه اسب‌های ایشان که زنان و کودکانشان بر آنها سوار شده و گریخته‌اند و همه لاغر و مردنی هستند. بنابراین اگر یک جنگ جدی بین دو طرف در بگیرد زور سربازان برایشان خواهد چربید و نظامیان خواهند توانست همه ایشان را اسیر کند یا بکشند.چند دقیقه بعد ستون را دیدند و فهمیدند که سربازان نیز ایشان را دیده‌اند زیرا فورا شروع به باز شدن در خط مستقیم کردند. کاستر یا سفت لنبر سواران خود را با آرایش جنگی از هم باز کرد و سپس سربازان سوار شمشیرکش و چهار نعل رو به صف دشمن تاختند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: 22 آبان 1390 ? موضوع: ?

در باره من


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها



لينک دوستان

· """حجاب زن"""
· نهفته
· گنجینه علم
· گنجینه یاس
· دامنه البرز
· خانواده
· خبرداغ روز
· صراط المستقیم
· بهشت گمشده
· مفاخر
· شاخص
· فرهنگ و هنر
· پندار نیک
· اهل بیت
· تجسم
· سبزخاکستری
· نوین
· عطریاسین
· گوش شنوا
· هستی دو عالم
· زمزمه ی کلام
· رویای خیس
· قصه ی شهر
· صندوق حکایت
· مکتب ولایت
· اتاق فکر
· جعبه دریافت
· علم به یقین
· محکمه عدالت
· شفاعت
· پنجره آفتاب
· رونوشت
· متهم گریخت
· خورشید ولایت
· یاقوت بهشت
· دانشنامه
· پرازخالی
· اندیشه نو
· مکتب
· حاکم
· حکیم
· عدالت
· غافله
· طلوع خورشید
· غروب خورشید
· طلوع
· اسرا’
· رهروان خورشد
· سایه
· غروب
· تازه چه خبر؟
· فرهنگی
· خصوصی
· جامعه و سیاست
· سفروتوریسم
· موج ولایت


امکانات



آمار سایت