تبليغاتX
اخبارورسانه اخبارورسانه


امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


اين‎جا شيعه‎بودن حرام است

«پاراچنار»، غزه‎اي در همين نزديكي

 در گوشه‎اي از اين دنيا و در منطقه‎اي به نام پاراچنار ممكن است هرلحظه جلوی درِ خانه‎تان يك مين سبز شود و پای‎تان روی آن برود. خارج‎شدن از شهر و سفر به شهري ديگر، هزينه‎اي بَس گزاف به قيمت جان دارد؛ آن‎هم از نوع ازدست‎دادن سر و مُثله شدن. حفظ جان با خودتان است. در پاراچنار گويي جمهوري اسلامي كوچكي شكل گرفته است. مردم اين منطقه خود را فرزندان انقلاب اسلامي مي‎دانند و هروقت نام رهبري می‎آید، چنان منقلب می‎شوند که قابل وصف نیست. اما گويا در پاراچنار دست همه دشمنان شيعيان در يك كاسه است تا مقاومت شيعيان را بشكنند؛ از آمريكا و اسرائيل گرفته تا عربستان و سرويس‎هاي اطلاعاتي بسياري از كشورهاي ديگر.

پاراچنار كجاست؟ «پاراچنار» نام منطقه‎ای است در پاکستان که در محاصره طالبان است و اگر چاره‎ای برای آن اندیشیده نشود، سرنوشتی همچون غزه در انتظار آن‎جاست. در پاراچنار حكم مرگ شيعه را امضا كرده‎اند؛ غافل از آن‎كه شيعه پيوندي ناگسستني با خون دارد. مردم ایران شاید ندانند در نقطه‎ای از جهان، مردمی با سربند «یاحسین» به جهاد می‎روند و دیوارهاي مساجد را با عکس‎های امام (رحمت‎الله‎عليه)، شهید بهشتی، شهید همت، شهيد آويني، شهید مطهری و... تزیین می‎کنند. و مردم ايران شايد ندانند این منطقه در پاکستان به «ایران کوچک» معروف است.

پاراچناري‎ها چگونه با انقلاب آشنا شدند؟ شهيد سيدعارف حسين الحسيني از شاگردان امام خميني (رحمت‎الله‎علیه) بعد از انقلاب اسلامي رهبري شيعيان پاكستان را بر عهده داشت. او در نجف با امام خميني ‎(رحمت‎الله‎عليه) آشنا شد. شهيدحسيني به‎خاطر حضور سرسختانه‎اش در مبارزات عليه رژیم بعث حاکم بر عراق، از این کشور اخراج شد و به قم آمد. اما او در ايران هم دست از مبارزه نكشيد و مشارکتش در مبارزات علیه رژيم پهلوی، موجب اخراجش از ايران شد. سيدعارف حسين الحسيني در سال ۱۳۶۳ با حكم امام (رحمت‎الله‎عليه) به‎عنوان نماینده ايشان در پاکستان منصوب شد و در جایگاه رهبری شیعیان پاکستان قرار گرفت. منشأ انقلابی‎شدن مردم منطقه پاراچنار، اقدامات شهید حسینی است. او سرانجام در ۱۴ مرداد ۱۳۶۷، در شهر پیشاور هدف گلوله قرار گرفت و شهيد شد. پيكرش در روستای «پیوار»، از توابع پاراچنار به خاك سپرده شد كه اكنون مهم‎ترین زیارتگاه شیعیان پاکستان است.

آغاز ماجرا پاراچنار از سال ۲۰۰۷ در محاصره طالبان و هم‎پیمانان بومی آن قرار گرفته است. اوایل اهل‎سنت هیچ مشکلی با طالبان نداشتند، اما بعد از مدتي آن‎ها هم از كارهاي طالبان به ستوه آمدند.

پس از آن‎که طالبان از جنوب به شمال -‎یعنی پاراچنار ‎- منتقل شد، شیعیان تحت فشار قرار گرفتند. طی چندين درگیری، صدها تن از شخصیت‎های

سهيل كريمي با بيان اين‎كه پاراچناري‎ها رهبر ما را رهبر خودشان مي‎دانند و در همه کوچه‎ها و بازار‎هاي‎شان عکس امام (رحمت‎الله‎عليه) و رهبري (مدظله‎العالي) نصب شده، اظهار داشت: بزرگ‎ترين افتخار براي پاکستاني‎ها اين است که ويزا بگيرند و بروند عربستان کار کنند. اما براي پاراچناري‎ها عار است که چنين کاري کنند. بزرگ‎ترين افتخار براي پاراچناري‎ها اين است که بيايند ايران و کار کنند و پول حلال دربياورند

برتر شيعيان توسط طالبان به شهادت رسيدند. اما از آن‎جايي‎ که شیعیان زیر بار سلطه نرفتند، طالبان دسیسه‎هایی را توسط برخي از طرفدارانش به راه انداخت. در آخرين اقدام طالبان، به‎دنبال اهانت وهابیون به مقدسات شیعیان كه در قالب يك راهپیمایی علیه امام حسین (عليه‎السلام) و در تأیید یزید به تاريخ ۱۲ ربیع‎الأول (آوریل ۲۰۰۷) صورت گرفت، شیعیان به نماینده سیاسی دولت مراجعه کرده و خواستار توقف این اقدامات شدند و ضرب‎الأجلي پنج‎روزه را براي پيگيري دولت مشخص كردند. پنج روز بعد كه مصادف هفدهم ربيع‎الأول و روز ولادت حضرت رسول (صلي‎الله‎عليه‎وآله‎وسلم) بود، شيعيان با ملاحظه عدم پيگيري دولت درباره اهانت‎هاي طالبان، دست به تجمع مقابل يكي از مساجد دشمنان زدند و سلفي‎ها كه منتظر چنين فرصتي بودند، از مناره‎هاي مسجد شروع تيراندازي كردند و همچنين شهر را هم خمپاره‎باران كردند. شيعيان هم با مشاهده چنين وضعيتي، به يك‎باره «ياعلي» گفته و آن‎ها را از شهر بيرون كردند.

سهيل کریمی كه سال گذشته براي ساخت مستندي به پاراچنار رفته و سه هفته را در پاراچنار سپري كرده بود، محل جنايت طالبان در حمله مذكور را ديده و می‎گوید: اگر این مناره‎ها را ببینید، متوجه می‎شوید که هیچ دلیلی برای ارتفاع بسيار زياد آن‎ها و نيز وجود دريچه‎هاي آن‎ها نيست. اين مناره‎ها صرفا براي كار نظامي اين‎گونه طراحي شده و حكم يك برج ديده‎باني را دارد.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


روح كارگزاران در كالبد جريان انحرافي

 

حزب كارگزاران و اطرافيان هاشمي به دليل روحيه پراگماتيستي و با هدف كسب قدرت طبق شعار معروف «هدف وسيله را توجيه مي‌كند»با شناختي كه از جريان انحرافي و عملكرد آنان كسب كرده‌اند، سعي نمودند با ارسال سيگنال‌هايي خود را به اين جريان نزديك كرده و همكاري مشتركي را براي كسب قدرت و ثروت توامان داشته باشند
طي چند ماهه گذشته در خبرها و تحليل‌هاي متعددي از نزديك شدن جريان انحرافي به كارگزاران و همسوشدن اين دو جريان براي حذف گفتمان ناب انقلاب و اصولگرايي از صحنه مديريتي و اجرايي كشور خبر داده بوديم كه شايد براي برخي عجيب و غيرقابل باور مي‌نمود، اما هر چه كه جلوتر آمديم اين نزديكي و همسويي پررنگ شد. براي اثبات بيشتر اين مدعا ناچاريم به برخي استنادات در اين زمينه اشاره داشته باشيم.

1ـ همسويي در تخريب علامه مصباح‌يزدي

روزنامه ايران كه تا قبل از مديريت جوانفكر بر اين روزنامه معمولاً با احترام از علامه مصباح يزدي نام مي‌برد، پس از افشاگري‌هاي مطهري زمان درباره منشأ فكري جريان انحرافي و التقاط‌هاي اين گروه، هفته گذشته در يك ويژه‌نامه خاص به تخريب اين چهره علمي و معنوي كشورمان پرداخت تا نشان دهد در تخطئه دلسوزان و ايدئولوگ‌هاي انقلاب قصد دارد پروژه نيمه‌تمام روزنامه‌هاي زنجيره‌اي اصلاح‌طلبان در اين رابطه را تكميل سازد.

از طرفي روز گذشته، روز‌نامه جمهوري اسلامي كه وابستگي فكري خاصي به رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام دارد، در مطلبي انتقادي افشاگري‌هاي علامه مصباح يزدي عليه جريان انحرافي را با اين بهانه كه ايشان در ابتداي دولت نهم از حاميان گفتمان دولت بود به باد انتقاد گرفته و تخطئه اين عالم فرزانه را همراستا با جريان انحرافي كليد زد. اين روزنامه نوشت:«حالا كه ورق برگشته مردم ناچارند از زبان همان تقديس‌كنندگان سابق بشنوند كه پاي علي محمد باب در ميان است و فراماسون‌ها نفوذ كرده‌اند و همه چيز در معرض شديدترين خطر تاريخ قرار دارد!»

2 ـ تطهير متقابل كارگزاران و جريان انحرافي

در مصاحبه‌اي كه روز گذشته هفته‌نامه دانشجويان با صادق زيبا‌كلام (كه بايد او را ترجمان انديشه‌هاي كارگزاران ناميد) داشت، وي در پاسخ به سؤالي تصريح كرد: «آقاي رحيم مشايي نه امروز و نه ديروز، از قبل و بعد 22 خرداد 88، هيچ‎وقت به اصلاح‌طلبان توهين نكرده و اين مسئله قابل احترام است. او هيچ‎وقت به كساني كه منتقد يا مخالف بودند يا حتي مخالفان نتايج آن رأي‎گيري؛ توهين نكرد و اصلاح‌طلبان را وابسته استكبار خطاب نكرد. الفاظي را كه خيلي از اصولگريان به راحتي به اصلاح‌طلبان و به آن13 ميليون نسبت دادند، از ايشان نشنيديم.»

وي همچنين ازاختلافات عميق فكري و نظري جريان انحرافي با اصولگرايان خبر داده است. زيباكلام كسي بود كه در دوران اصلاحات توسط مشاركت و مجاهدين به دليل اينكه كارگزاراني است طرد مي‌شد چراكه وي را مؤلف خاطرات آقاي هاشمي تحت عنوان «هاشمي بدون روتوش» مي‌شناسند. در طرف مقابل از محافل جريان انحرافي خبر مي‌رسد كه اين جريان تخريب و نقد هاشمي رفسنجاني را از دستور كار خود خارج ساخته و عنوان كرده‌اند كه تخريب هاشمي در سال 84 براي ما رأي‌‌آور بود اما اكنون اينگونه نيست و بايد به دنبال گزينه‌هاي جديد باشيم.

3 ـ نفوذ كارگزاراني‌ها در حلقه جريان انحرافي

يكي از پروژه‌هايي كه كارگزاران طي چند سال گذشته دنبال كرده نفوذ در درون حلقه جريان انحرافي است كه به چند نمونه از آن در ذيل اشاره مي‌شود:

ـ طه هاشمي يكي از اعضاي كارگزاران در زمان تصدي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري توسط آقاي مشايي، معاونت وي را بر عهده داشت. طه هاشمي از اولين كساني بود كه لفظ كوتوله سياسي را براي دكتر احمدي‌نژاد به كار برد.

ـ مهدي جهانگيري كه يكي از عوامل اصلي بانك گردشگري است كه با حمايت مشايي و بقايي راه‌اندازي شده و ارتباط نزديكي با عوامل اصلي جريان انحرافي دارد، برادر اسحاق جهانگيري عضو كارگزاران و از وزراي دولت سازندگي است.

ـ نزديك شدن عواملي از دانشگاه آزاد به اين جريان فاز بعدي اين نزديكي است، به عنوان مثال محمدشريف ملك‌زاده كه يكي از اضلاع جريان انحرافي و دبير شوراي عالي ايرانيان به رياست مشايي است تا چندي پيش از مديران دانشگاه آزاد بود و اكنون خود را به اين جريان نزديك كرده است.

ـ سيد‌فرهاد سجادي معاون برنامه‌ريزي استانداري فارس كه چندي پيش به عنوان سرپرست استانداري فارس منصوب شد نيز از افراد نزديك به مديريت دانشگاه آزاد است.

ـ حميد سجادي كه هفته گذشته توسط رياست جمهوري براي تصدي وزارت ورزش و جوانان به مجلس معرفي شد از افراد نزديك به كارگزاران است و خبرهاي رسيده حاكي از آن است كه اطرافيان هاشمي تلاش‌هاي خود را براي رأي آوردن وي در مجلس آغاز كرده‌اند.

4 ـ نگاه مشترك ليبرالي به فرهنگ

يكي از شاخصه‌هاي كارگزاران عملكرد ليبرالي در حوزه فرهنگ و مطبوعات بود كه امروزه شاهديم جريان انحرافي همين رويكرد را در حوزه‌هاي مختلف فرهنگي اتخاذ مي‌كند. اين گروه سعي دارند همچون كارگزاران با در دست گرفتن رسانه‌هاي مختلف و هزينه كردن فراوان در اين حوزه، صداي مخالفان خود را بخوابانند. همچنين براي كسب وجهه در ميان گروه‌هاي روشنفكرنما و دگرانديش با رويكردي ليبرالي در حال حركتند.

در مجموع بايد گفت، حزب كارگزاران و اطرافيان آقاي هاشمي به دليل رگه‌هايي از عمل‌گرايي سياسي و روحيه پراگماتيستي و با هدف كسب قدرت طبق شعار معروف «هدف وسيله را توجيه مي‌كند» از مدت‌ها پيش با شناختي كه از جريان انحرافي و عملكرد آنان كسب كرده‌اند، سعي نمودند با ارسال سيگنال‌هايي خود را به اين جريان نزديك كرده و همكاري مشتركي را براي كسب قدرت و ثروت توامان داشته باشند كه امروزه مي‌بينيم اين همكاري و همگرايي به نزديك‌ترين وجه خود رسيده و اين دو گروه در بسياري از حوزه‌ها به يك نقطه رسيده‌اند، بنابراين بايد جريان انحرافي را روي ديگر سكه كارگزاران ناميد.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


ارتباط گیری های شبانه لیدر جریان انحرافی با فتنه گران

اخبار بدست آمده حکایت از آن دارد که لیدر جریان انحرافی ارتباط گیری های مستقیم و غیر مستقیم خود را با لایه هایی از جریان فتنه که مدتی است آغاز کرده،شدت بخشیده است.

پس از آنکه لید جریان انحرافی از طریق برخی از سرپل های خود با برخی شخصیت های مطرح اصلاح طلبان و یک حزب تکنوکرات را آغاز کرده،اخیرا ارتباط گیری و برگزاری جلسات شبانه با لایه های موثر فتنه گران و حامیان برجسته آنان را دردستور کار خود قرار داده است.
همچنین گفته می شود وی با بخشی از بدنه موثر جریان فتنه در خارج از کشور نیز ارتباطاتی را آغاز کرده است.
شنیده شده است فتنه گران در جلسات خود نیز از لیدر جریان انحرافی به عنوان یک چهره موثر برای پیشبرد اهداف مشترک خود با جریان انحرافی نام برده و بر ضرورت ارتباط گیری های هدفمند،موثر اما با احتیاط تاکید کرده اند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


جریان انحرافی بی بصیرت ها را تطهیر نمی كند

"انقلاب خود را اصلاح می کند" این واقعیتی است که نگاهی به 32 سال فراز و فرود انقلاب آن را اثبات می کند. انقلابی که از دل مردم برخواست و توسط خود مردم نیز اداره شد و همین مردم بودند که در برهه های مختلف اگر شاهد انحراف گروه ها و جریانها از اصول بنیادی انقلاب می شدند، از آنها عبور و عملا دچار حذف سیاسی از چرخه دمکراتیک کشور می شدند.


نمونه بارز این واقعیت، ماجرای گروهک منافقین بود که به دلایل مختلف روند تقابل با نظام را در روزهای نخستین انقلاب در پیش گرفت و حوادث تلخی همچون ماجرای 30 خرداد 60 را به وجود آورد و یا مثال بارز تر آن را می توان در ماجرای فتنه 88 مشاهده کرد. ماجرایی که نظام تمامی تلاش خود را برای برخورد، طمأنینه گونه با آن انجام داد و همین موضوع باعث شد که این جریان به خود اجازه دهند با سو استفاده از این برخورد، دامنه اغتشاشگری خود را توسعه دهند. اما در نهایت این مردم بودند که پس از واقعه تلخ عاشورای 88، دیگر تاب سکوت برنیاوردند و با حضوری پرشور در راهپیمایی 9 دی، جریان فتنه را به تاریخ سپردند.

سکوت خواص بی بصیرت
اما در این میان آن چیز که بیش از همه به چشم آمد، سکوت برخی خواص در شرایط خاص آن زمان کشور بود. سکوتی که نه تنها باعث اعتراض مردم شد، بلکه رهبر انقلاب را نیز به واکنش وا داشت و ایشان به صراحت خواستار موضع گیری این افراد نسبت به ماجرای فتنه شدند. چرا که در آن برهه زمانی، این سکوت در قبال وقایع روی داده، دلیلی شده بود که فتنه گران این خواص را در پازل خود قلمداد کنند. افرادی که اگرچه رهبر انقلاب هیچگاه از آنها به صورت مستقیم نام نبرد اما اشاراتشان به حدی شیوا و دقیق بود که به راحتی این افراد قابل شناسایی بودند. و البته همین اشارات نیز باعث شد که مردم باردیگر وارد عرصه شوند و در گردهمایی های مختلف نظیر نماز جمعه و راهپیمایی های سراسری این افراد را به اتخاذ مواضعی شفاف برای جلوگیری از سو استفاده فتنه گران دعوت کنند. اما در نهایت این نهیب مردمی نیز نتوانست برخی از این افراد را از خواب غفلت بیدار و به مسیر انقلاب بازگرداند. ماجرایی که می رفت سرنوشت این خواص را نیز به سرنوشت مترود شدگان سیاسی پیوند بزند. در نهایت می توان گفت که اگرچه فتنه 88 توام با خاطرات تلخی برای جامعه بود اما این فرصت را پدید آورد تا شخصیت های سیاسی در آزمون بزرگ مردم شرکت کنند و نمره خود را از دست خود مردم بگیرند.

سکوتی که می شکند
اما وقوع رویدادی جدید در عرصه سیاسی کشور، و ظهور جریانی انحرافی، فرصتی را پدید آورد تا این خواص سکوت خود بشکنند و علاوه بر انتقام گیری از این جریان به خاطر موضوعات احزابی، شروع به بازسازی وجه خود در مقابل مردم کنند.
حالا خواص سکوت کننده در جریان فتنه، فرصت را مغتنم دیده اند تا در هیاهوی جریانی که به گفته رئیس دستگاه قضا، دچار انواع فساد هستند، خلا سکوت خود در آن دوره را پر کنند و این موقعیت را پلکانی برای بازگشت خود به موقعیت و مناسب قبل از فتنه 88 کنند و چهره ای تازه در نزد مردم پیدا کنند. از طرف دیگر آنها می کوشند که این انتقادهای تند و صریح علیه رقیب انتخاباتی سابق خود را سپری کنند در مقابل اتهامات مطرح شده در زمینه همراهی این خواص با جریان فتنه و از این طریق عملا به نوعی جریان فتنه را تطهیر کنند و عامل وقایع تلخ فتنه 88 را جریان انحرافی معرفی کنند.
اما در اینجا موضوع اصلی این است که امروز تنها کسانی می توانند نسبت به موضوع جریان انحرافی موضع بگیرند که بصیرت خود را در ماجرای فتنه 88 اثبات کرده باشند. در حقیقت اینجا لزوم لحظه شناسی که رهبر معظم انقلاب در سخنان خود به آن تاکید داشته اند بیش از پیش نمود پیدا می کند، چراکه مردم با دید بازی که نسبت به وقایع پیرامون خود دارند، تنها سخنان کسانی را می پذیرند که در بزنگاه های حساس نیز، وابستگی خود به مردم را اثبات و سخن حق به زبان آورده باشند و مطمئن باشند که این سخنان فقط برای مردم صلاح مردم است و نیت های شخصی در آن دخالتی ندارد.

مردم تصمیم گیرنده نهایی
در نهایت آن چیز که در این میان مشخص است، تصمیم گیری مردم برای جریان انحرافی است. بی شک مردم همان طور که تکلیف جریاناتی نظیر منافقین و فرقه سبز را مشخص کردند، تصمیم گیرنده نهایی در خصوص ماجرای جریان انحرافی نیز خواهند بود و نیازی به رهنمودهای سیاست بازان در این عرصه ندارند. بی شک همان طور که روزی بنی صدر و خاتمی توسط مردم انتخاب شدند و سپس توسط همین مردم کنار گذاشته شدند، امروز نیز جریان انحرافی که با رای مردم و تحت نام احمدی نژاد خود به انقلاب تحمیل کرده اند توسط همین مردم کنار گذاشته خواهند شد. چراکه در ایران انقلاب خود را اصلاح می کند... انقلابی که بر خواسته از مردم است و توسط مردم اداره می شود.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


حلول روح کارگزاران در کالبد جریان انحرافی

 

«روزنامه جوان طی چند ماهه گذشته در خبرها و تحلیل‌های متعددی از نزدیک شدن جریان انحرافی به کارگزاران و همسوشدن این دو جریان برای حذف گفتمان ناب انقلاب و اصولگرایی از صحنه مدیریتی و اجرایی کشور خبر داده بود که شاید برای برخی عجیب و غیرقابل باور می‌نمود، اما هر چه که جلوتر آمدیم این نزدیکی و همسویی پررنگ شد. برای اثبات بیشتر این مدعا ناچاریم به برخی استنادات در این زمینه اشاره داشته باشیم.

1ـ همسویی در تخریب علامه مصباح‌یزدی

روزنامه ایران که تا قبل از مدیریت جوانفکر بر این روزنامه معمولاً با احترام از علامه مصباح یزدی نام می‌برد، پس از افشاگری‌های مطهری زمان درباره منشأ فکری جریان انحرافی و التقاط‌های این گروه، هفته گذشته در یک ویژه‌نامه خاص به تخریب این چهره علمی و معنوی کشورمان پرداخت تا نشان دهد در تخطئه دلسوزان و ایدئولوگ‌های انقلاب قصد دارد پروژه نیمه‌تمام روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاح‌طلبان در این رابطه را تکمیل سازد. از طرفی روز گذشته، روز‌نامه جمهوری اسلامی که وابستگی فکری خاصی به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دارد، در مطلبی انتقادی افشاگری‌های علامه مصباح یزدی علیه جریان انحرافی را با این بهانه که ایشان در ابتدای دولت نهم از حامیان گفتمان دولت بود به باد انتقاد گرفته و تخطئه این عالم فرزانه را همراستا با جریان انحرافی کلید زد. این روزنامه نوشت:«حالا که ورق برگشته مردم ناچارند از زبان همان تقدیس‌کنندگان سابق بشنوند که پای علی محمد باب در میان است و فراماسون‌ها نفوذ کرده‌اند و همه چیز در معرض شدیدترین خطر تاریخ قرار دارد!»

2 ـ تطهیر متقابل کارگزاران و جریان انحرافی

در مصاحبه‌ای که روز گذشته هفته‌نامه دانشجویان با صادق زیبا‌کلام (که باید او را ترجمان اندیشه‌های کارگزاران نامید) داشت، وی در پاسخ به سؤالی تصریح کرد: «آقای رحیم مشایی نه امروز و نه دیروز، از قبل و بعد 22 خرداد 88، هیچ‎وقت به اصلاح‌طلبان توهین نکرده و این مسئله قابل احترام است. او هیچ‎وقت به کسانی که منتقد یا مخالف بودند یا حتی مخالفان نتایج آن رأی‎گیری؛ توهین نکرد و اصلاح‌طلبان را وابسته استکبار خطاب نکرد. الفاظی را که خیلی از اصولگریان به راحتی به اصلاح‌طلبان و به آن13 میلیون نسبت دادند، از ایشان نشنیدیم.»

وی همچنین ازاختلافات عمیق فکری و نظری جریان انحرافی با اصولگرایان خبر داده است. زیباکلام کسی بود که در دوران اصلاحات توسط مشارکت و مجاهدین به دلیل اینکه کارگزارانی است طرد می‌شد چراکه وی را مؤلف خاطرات آقای هاشمی تحت عنوان «هاشمی بدون روتوش» می‌شناسند. در طرف مقابل از محافل جریان انحرافی خبر می‌رسد که این جریان تخریب و نقد هاشمی رفسنجانی را از دستور کار خود خارج ساخته و عنوان کرده‌اند که تخریب هاشمی در سال 84 برای ما رأی‌‌آور بود اما اکنون اینگونه نیست و باید به دنبال گزینه‌های جدید باشیم.

3 ـ نفوذ کارگزارانی‌ها در حلقه جریان انحرافی

یکی از پروژه‌هایی که کارگزاران طی چند سال گذشته دنبال کرده نفوذ در درون حلقه جریان انحرافی است که به چند نمونه از آن در ذیل اشاره می‌شود:

ـ طه هاشمی یکی از اعضای کارگزاران در زمان تصدی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری توسط آقای مشایی، معاونت وی را بر عهده داشت. طه هاشمی از اولین کسانی بود که لفظ کوتوله سیاسی را برای دکتر احمدی‌نژاد به کار برد.

ـ مهدی جهانگیری که یکی از عوامل اصلی بانک گردشگری است که با حمایت مشایی و بقایی راه‌اندازی شده و ارتباط نزدیکی با عوامل اصلی جریان انحرافی دارد، برادر اسحاق جهانگیری عضو کارگزاران و از وزرای دولت سازندگی است.

ـ نزدیک شدن عواملی از دانشگاه آزاد به این جریان فاز بعدی این نزدیکی است، به عنوان مثال محمدشریف ملک‌زاده که یکی از اضلاع جریان انحرافی و دبیر شورای عالی ایرانیان به ریاست مشایی است تا چندی پیش از مدیران دانشگاه آزاد بود و اکنون خود را به این جریان نزدیک کرده است.

ـ سید‌فرهاد سجادی معاون برنامه‌ریزی استانداری فارس که چندی پیش به عنوان سرپرست استانداری فارس منصوب شد نیز از افراد نزدیک به مدیریت دانشگاه آزاد است.

ـ حمید سجادی که هفته گذشته توسط ریاست جمهوری برای تصدی وزارت ورزش و جوانان به مجلس معرفی شد از افراد نزدیک به کارگزاران است و خبرهای رسیده حاکی از آن است که اطرافیان هاشمی تلاش‌های خود را برای رأی آوردن وی در مجلس آغاز کرده‌اند.

4 ـ نگاه مشترک لیبرالی به فرهنگ

یکی از شاخصه‌های کارگزاران عملکرد لیبرالی در حوزه فرهنگ و مطبوعات بود که امروزه شاهدیم جریان انحرافی همین رویکرد را در حوزه‌های مختلف فرهنگی اتخاذ می‌کند. این گروه سعی دارند همچون کارگزاران با در دست گرفتن رسانه‌های مختلف و هزینه کردن فراوان در این حوزه، صدای مخالفان خود را بخوابانند. همچنین برای کسب وجهه در میان گروه‌های روشنفکرنما و دگراندیش با رویکردی لیبرالی در حال حرکتند.
در مجموع باید گفت، حزب کارگزاران و اطرافیان آقای هاشمی به دلیل رگه‌هایی از عمل‌گرایی سیاسی و روحیه پراگماتیستی و با هدف کسب قدرت طبق شعار معروف «هدف وسیله را توجیه می‌کند» از مدت‌ها پیش با شناختی که از جریان انحرافی و عملکرد آنان کسب کرده‌اند، سعی نمودند با ارسال سیگنال‌هایی خود را به این جریان نزدیک کرده و همکاری مشترکی را برای کسب قدرت و ثروت توامان داشته باشند که امروزه می‌بینیم این همکاری و همگرایی به نزدیک‌ترین وجه خود رسیده و این دو گروه در بسیاری از حوزه‌ها به یک نقطه رسیده‌اند، بنابراین باید جریان انحرافی را روی دیگر سکه کارگزاران نامید.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


بسیاری از دراویش به انحراف رفته‌اند

این روزها با دستگیری عناصرو سرشاخه‌های چند فرقه انحرافی، مباحث پیرامون فعالیت این فرقه‌ها نقل محافل و رسانه‌های مختلف است. به باور بسیاری ازکارشناسان ناآگاهی افراد و اطلاع نداشتن ازچگونگی فعالیت این فرقه‌ها علت اصلی گرفتارشدن افراد در دام این گروه‌هاست، به همین دلیل اطلاع‌رسانی دقیق برای شفاف‌سازی افکار عمومی درباره چگونگی فعالیت و عضوگیری این گروه می‌تواند تا حد زیادی از بسط و گسترش فعالیت‌های کاذب جلوگیری کند.
برای واکاوی چیستی و چرایی فعالیت عرفان‌های نوظهور و فرقه‌های انحرافی گفت‌وگویی تفصیلی با حجت‌الاسلام حمید مظاهری‌سیف انجام داده‌ایم که این گفت‌وگو  را در ادامه می‌خوانید.

 


عرفان و مباحث مربوط به آن همیشه بحث‌برانگیز و مناقشه‌زا بوده است. لطفاً در ابتدا برای روشن شدن ابعاد کلی قضیه، تعریفی از عرفان را برای ما ارائه کنید؟

تعریف عرفان کار ساده‌ای نیست به‌خصوص اینکه بخواهیم جامع و مانع هم باشد. گذشته از اینکه اصلاً بر سر مصادیق عرفان هم مناقشه هست. پس بهتر است از تعریف چشم بپوشیم و به چند شاخص اکتفا کنیم و با توجه به این شاخص‌ها احتمالاً به حریم عرفان وارد خواهیم شد. اولاً آنجایی که از معرفت شهودی سخن به میان بیاید، یعنی فراتر از حس و عقل ما با قلب خودمان در وجود خودمان یک ادراکی داشته باشیم، شخص در این صورت وارد مقوله عرفان شده است.

دوم اینکه شهود براساس وحدت رخ دهد یعنی شاهد و مشهود با هم یکی شوند. شاهد خودش را با مشهود یکی بداند و سوم اینکه در این وحدت شاهد یعنی تجربه‌گر، کسی که عرفان را تجربه می‌کند در آن مورد و سوژه‌ای که به عنوان مشهود قرار داده فانی شده و ذوب شود. من خودم را فانی در خدا بدانم یا هرچه که تجربه می‌شد، موضوع مورد تجربه اینها می‌تواند تا حدودی قلمرو عرفان محسوب گردد، بنابراین امکان دارد که جریان‌های معنویت‌گرایی وجود داشته باشند اما عرفانی نباشند. مانند اینکه شهود دارند ولی وحدت نه. پس این سه باید یک جا جمع شوند تا عرفان اتفاق افتاده یا اینکه ما به حریم عرفان وارد شویم.

من ترجیح می‌دهم جریان‌های معنویت‌گرای نوظهور را با عنوان جنبش‌های معنوی نوین یاد کنم با کلمه اختصاری جمنها. الان ما دچار یک ابهامی در تعبیر هستیم یعنی خیلی‌ها نمی‌دانند چه اسمی روی این جریانات بگذارند.

عرفان‌های کاذب، دروغین، انحرافی، نوظهور، ادیان جدید، معنویت‌های نوین و خیلی چیزهای دیگر گفته می‌شود. البته امروزه به تدریج اصطلاح «جنبش‌های دینی نوین» (new religious movment) در ادبیات مطالعات ادیان در حال جاافتادن است. با توجه به اینکه در فرهنگ ما دین بار معنایی روشنی دارد و این جنبش‌های متکثر و متنوع معمولاً با شاخص‌های دین منطبق نیستند، بهتر است به جای جنبش‌های دینی از عبارت جنبش‌های معنوی استفاده شود، البته ممکن است بعضی از اینها دین باشند ولی برخی واقعاً دین نیستند، بنابراین اگر کلمه معنویت را به کار ببریم شامل خیلی از اینها خواهد شد. از بین اینها می‌توانیم جنبش‌های معنوی عرفانی را با قلمرو تعرف شده جدا کنیم. همچنین جنبش‌های معنوی دینی که شاخص‌شان مطرح کردن اعتقادات جزمی و ارائه شریعت است و جنبش‌های معنوی روانشناختی نظیر گوردجیف که به اعتماد به نفس و خود‌شناسی با رویکرد معنوی و روانشناختی می‌پردازد.

جنبش‌های معنویت‌گرای فلسفی که صرفاً یک نوع نگرش‌ جهان‌بینانه را ارائه می‌دهند. جنبش‌های معنوی متافیزیکی که خیلی به تحولات خود و بینش و اینها کاری ندارند و بیشتر درصدد دستیابی به یک نیروی فوق‌العاده هستند که مثلاً بتوانند پیشگویی کرده یا ذهن‌خوانی کنند یا اشیا را بدون استفاده از نیروهای ظاهری و فیزیکی جابه‌جا کند. همه این انواع قابل تقسیم‌بندی تحت عنوان جنبش‌های معنوی هستند.

فکر می‌کنم همین اندازه تلاش برای تعریف عرفان و معنویت‌های نوظهور کافی باشد، اما علت مناقشه‌انگیز بودن عرفان از آغاز تا امروز چند چیز می‌تواند باشد به‌خصوص در اسلام، البته برخی از این علت‌ها خصوصیتی در مورد اسلام ندارد مثلاً درگیری متشرعان با عارفان هم در یهودیت وجود داشته و هم در مسیحیت.

در ادیان غیرتوحیدی چطور؟

نه، مثلاً هندوئیسم، تائوئیسم و بودیسم دین‌هایی هستند که خیلی درونمایه‌های عرفانی دارند. من با برخی از رهبران اینها صحبت کردم می‌گفتند ما دین نیستیم، عرفان هستیم، واژه misticism را به کار می‌برند.

یعنی چیزی به نام فقه که ما داریم، آنها ندارند؟

البته دستور‌العمل‌هایی دارند چون شما بدون دستور‌العمل نمی‌توانید احساس کنید وارد جایی شده‌اید.

دستور‌العمل به معنای فقهی‌اش، نه به معنای عرفانی که مثلاً بهانه بیاورند دست و پاگیر است؟

نه آنجا آزاد هستند افراد می‌توانند آن دستور‌العمل‌ها را انجام دهند یا ندهند، توصیه‌ای بوده و دستوری به معنای الزام‌آور نیست. بودیسم دقیقاً به همین منوال عمل می‌کند. می‌گوید شما می‌توانی این عمل را انجام بدهی یا نه در هر صورت تو همچنان می‌توانی یک بودایی باشی.

پس می‌توان گفت که فرق اساسی مابین ادیان توحیدی و غیرتوحیدی در همین است؟

تا حدودی بله. یکی از تفاوت‌ها این است. چون در یهودیت، مسیحیت و اسلام فقه وجود دارد ولی در آیینی مانند بودیسم فقهی وجود ندارد که بعداً همان اصطکاک میان فقه و عرفان پیش بیاید؟ بله این ویژگی در ذات این ادیان است. اینها در ذات خود ماهیت عرفانی دارند که البته این میتسی‌کالی که می‌گویند حالا چقدر می‌تواند معادل عرفان قرار گیرد، جای تأمل دارد. چون اینها در توهم رفتن، حتی استفاده کردن از مواد مخدر و تجربه یک عالم موهوم را هم میستی‌کال می‌نامند. در هر حال بر دین بودن خودشان اصراری ندارند. یکی از علل مناقشه‌انگیز بودن عرفان همین است. واقعیت‌هایی که عرفان به دنبال آنها می‌رود جزو اصیل‌‌ترین و عمیق‌‌ترین واقعیات فطری بوده و در بین ملت‌های مختلف سابقه آن وجود داشته است.

رفتن به سمت توحید، یگانگی، رفتن به سمت یک حقیقت متعالی، نزدیک شدن به آن، تجربه یگانگی با آن، خود را در آن فانی دیدن، محو شدن، سرمست شدن از یک فهم، یک معرفت، یک هیجان عمیق و بزرگ، اینها چیزهایی است که انسان‌ها به دلیل انسان بودن تشنه آنند، بنابراین در همه ادیان و سنت‌های معنوی این داستان وجود داشته و علت مناقشه‌انگیز بودنش در اسلام هم همین است که وقتی یک نفر بلند می‌شود و حرفی می‌زند که شبیه آن در دیگر ادیان هم دیده می‌شود، عده‌ای می‌گویند شما التقاط به وجود آورده‌اید.

اعتراض می‌کنند مبنی بر اینکه عشق به خدایی که تو می‌گویی هم مسیحیان آن را می‌گویند و هم هندوها. عشق به خدا یعنی چه، اصلاً ما در قرآن عشق به خدا نداریم، اشد حباً لله داریم و از دم همه این احساسات و تجارب را زیر سؤال می‌برند.

این مخالفان همان فقها نیستند؟

نه به‌صورت کلی، چون ما بسیاری فقهای عارف داریم ولی تقریباً شایع است و فقها زیاد با این مسئله مشکل پیدا می‌کنند، البته من نمی‌‌خواهم با اولین علت نتیجه بگیرم فقها مقصرند، چون علل مختلف بوده و بعضی جا‌ها حق با فقهاست.

پس ما یک گرایش عمیق و فطری و عامی بین انسان‌ها داریم که همه انسان‌ها با هر دین و مذهبی دنبال این تجربه بوده و حرف‌هایی در رابطه با این میل و راه‌های برآورده کردن این گرایش‌های فطری زده و برنامه‌های عملی را چیده‌اند. حالا ما بین اینها مشابهت‌هایی هم وجود دارد ولی چون اصل‌ گرایش یکی بوده، آن تمنا و نیاز درونی یکی بوده است. حالا اگر کسی شروع به صحبت کند و مطالبش هم مشابه باشد و نتواند مرزحرف خودش را با حرف دیگری خوب مشخص کند و از بقیه سنت‌های معنوی عبور انتقادی داشته باشد، محکوم به التقاط می‌شود و نکته مهم این است که ما واقعاً گاهی اوقات با التقاط مواجه هستیم. امروز برخی چیزهایی که در عرفان اسلامی وجود دارد باید بازبینی ‌گردد. بالاخره یک حرفی از مسیحیت، حرفی از فضای شرقی یعنی ادیان هندویی و بودایی آمده و با معارف اسلامی آمیخته شده است.

گاهی اوقات مبانی نظری درست است ولی در برنامه‌های عملی از الگوهایی تبعیت می‌شود که در سنت رسول‌الله و اهل بیت نبوده است ولی مثلاً در سنت پیروان بودایی وجود دارد و همین‌هاست که گاهی اوقات فقها را برمی‌انگیزد تا با این بدعت‌ها مبارزه کنند و حق هم همین است. دومین علت مناقشه‌انگیز بودن در فضای اسلامی این است که عرفا از یک لایه‌های عمیق‌تر معارف دینی صحبت می‌کنند. اگر منطق‌ ما، فهم‌ عرفی‌ ما، ما را به سمت ظاهر آیات و روایات می‌‌برد، عرفا به سوی باطن می‌روند و اینجاست که فهم‌های شخصی وارد می‌شود، برخی اوقات یافته‌ها قابل انتقال نبوده یا قابل تعبیر نیست. تعبیر از آنها خیلی سخت می‌شود و همین‌جا معرکه‌ای است که مناقشات گسترده‌ای به وجود می‌آورد، مانند اینکه شخصی تجربه‌ای از خدا دارد برای لحظه‌ای، ساعتی، دقایقی، تمام وجودش را محو در خدا دیده و همه عالم را پر از جلوه‌های خدا احساس کرده، حالا در مقام سخن گفتن می‌تواند بگوید: الله نور السموات و الارض و با ادبیات قرانی صحبت کند یا در توصیف خدا فریاد بکشد: مع‌کل شی لا بممازجه و فارق عن الاشیاء لا بمزایله. می‌تواند بگوید خدا با همه چیز است ولی آمیخته نشده، از همه چیز جداست ولی از آنها کناره نگرفته است، ولی گاهی اوقات برخی از عرفا در اینطور تجربه‌ها، قواعد را درست رعایت نکرده و حرف‌های بی‌ربطی زده‌اند که صددرصد محکوم است. أنا الحق نداریم، به تعبیر حضرت امام(ره) اگر مکاشفه‌اش تام بود و خدا را به درستی دیده دیگر «أنا» در کار نیست، اگر حق حق می‌گفت، هیچ کس با او کاری نداشت و نگاه درست هم همان است که جز خدا چیزی نیست و هرچه هست جلوه‌های خداست بنابراین تعبیر کردن از آن یافته‌ها و مواجید، عرصه لغزش‌هاست. لیس فی جبتی الا الله یا سبحانی ما اعظم شأنی، اینها لغزندگی‌هایی است که به کشف و شهود نادرست یا تعبیر نادرست از کشف و شهود بازمی‌گردد.

گاهی سیر و سلوک درستی انجام نشده که نتیجه‌اش یافته‌ها و مکاشفات ناتمام و ناقص است و گاهی هم سیر و سلوک صحیح است ولی در مقام بیان مطالب در هم آمیخته شده و اشتباه پیش می‌آید و باعث گفتن مطالب فاسدی می‌شود که عرفا از آن به شطحیات تعبیر می‌کنند. مطلب بعدی که خیلی مهم است و دوست دارم به آن توجه شود و از جهاتی هم ما را به عرفای کاذب نزدیک می‌کند این است که ببینید اهل بیت در جامعه اسلامی نفوذ گسترده‌ای داشته‌اند حتی بعد از اینکه از نظر ظاهری به قدرت سیاسی- اجتماعی که شایسته‌شان بود نرسیدند به ویژه در زمان امامان باقر و صادق و بقیه ائمه(ع)، جذبه معنوی آنها مخالفانشان را نگران می‌کرد مثلاً در مورد امام سجاد(ع) نقل است که برای اسلام حجرالاسود به سمت حجر شریف بردند و آن ازدحام دور خانه خدا شکافته شد آنطور که دریا در برابر حضرت موسی شکافته شد و مردم هم شاید بی‌اراده کنار رفته و مسیر کاملاً باز شد برای استعلام نمودن حجر توسط ایشان. این ابهت و جذبه‌های عظیم معنوی که قلب‌های مسلمانان را تحت تأثیر قرار داده و مردم را مجذوب می‌کرد اگر چه موقعیت ظاهری نداشته ولی باعث می‌شد تا مخالفان به فکر بیفتند و بخواهند این موقعیت را از ایشان بگیرند بنابراین افرادی پیدا شدند که دم از معنویت و عرفان زدند. از جمله آنها که می‌توان قطعاً به آن اشاره کرد سفیان ثوری است که نامش در کتب سلسله‌های صوفی آورده می‌شد.

این آدم همان شخصی است که مقابل امام صادق(ع) ایستاده و با لحن بی‌ادبانه و اهانت‌‌آمیزی از ظاهر و لباس آراسته و نظافت و زیبایی ایشان ایراد می‌گیرد که مثلاً این چه طرز لباس پوشیدن است چرا اینقدر شیک می‌گردید و از این حرف‌ها. امام صادق(ع) در جواب او می‌فرمایند: من مانند تو ریاکار نیستم و دست او را می‌گیرند و لباس ظاهری خود را که آراسته است کنارزده و روی لباس زیرین خود که لباس خشنی است می‌گذارند و می‌فرمایند: من زیر این لباس آراسته، این لباس سخت و خشن را پوشیده‌ام تا بدنم به راحتی و لذت دنیا انس نگیرد اما تو زیر این صوف و لباس پشمینی که پوشیدی و مشغول زهدفروشی هستی، لباس نرم و لطیفی پوشیدی و تن خود را به لذت و آسایش دنیا عادت داده‌ای. این سفیان ثوری درست کردن‌ها در زمان بقیه ائمه اطهار هم ادامه پیدا کرد و کلاً یک جریان معنویت‌گرای نادرست، انحرافی و ریاکار و معرکه‌گیر را در جامعه اسلامی پایه‌گذاری کرد، البته باید به این نکته هم توجه کنیم اهل‌بیت(ع) از زمان رسول‌الله(ص) با وجود افرادی مانند سلمان فارسی و مقداد و دیگران و بعد در زمان حضرت امیر اشخاصی مانند کمیل، مالک‌اشتر و همچنین بقیه ائمه اطهار(ع) افرادی درمیان یارانشان داشتندکه به اصطلاح جزو اصحاب سرَ بودند و اسرار عرفانی را سینه به سینه به آنها منتقل می‌کردند. بنابراین ما یک جریان نیمه‌پنهان معنوی ناب و زلال که سینه به سینه توسط شاگردان ائمه اطهار(ع) انتقال پیدا می‌کرد هم داریم.

اینها مربوط به صوفیه است؟

الان صوفیه و عرفان عملاً یکی شده است، البته شهید مطهری یک تعریف لفظی ارائه می‌دهد اما امروزه اینها دیگر در عمل یکی هستند. شما ببینید علامه طباطبایی از تصوف نام می‌برد و از تصوف درست هم یاد می‌کند. اصطلاحات به هم آمیخته شده چون افراد به هم‌آمیخته شده‌اند.

دو فاکتور مهمی که می‌تواند در تفکر اسلامی حق را از باطل جدا کند عبارتند است از: ولایت و شریعت. یکی از علل مناقشه‌انگیز بودن همین دکانداری زهدفروشانی است که تابلوی عرفان را از زمان اهل بیت بالا برده و همچنان هم در جامعه اسلامی هستند.

الان هم هستند؟

صددرصد و خیلی زیاد. رگ و ریشه خیلی از این دراویش به همین گروه‌های انحرافی می‌رسد. اینها وقتی سلسله خودشان را معرفی می‌کنند به راحتی می‌توان افراد مشکوک را در این سلسله‌ها دید.

اینها در زمان امام رضا(ع) کسی غیر از امام را به عنوان قطب خودشان معرفی می‌کنند، خب معلوم است که این فرقه منحرف است. فقها هم بحق در تقابل اعمال ضد‌شریعت اینها موضع گرفتند. در زمان ما هم همه اینها با هم جمع شده و علاوه بر اینها عرفان‌هایی از سراسر جهان با انحرافات بسیار با افراد کاملاً مدعی، افرادی که مطامع مادی داشته و درصدد قدرت هستند آمده با یک مقدار مسائل متافیزیکی و سحر و جادو مردم را جذب خودشان می‌کنند.

ظاهراً مسئله عرفان‌های کاذب مبدل به یک مسئله جهانی شده است؟

اصلاً قبل از اینکه در ایران مسئله‌ساز شود در جهان این مسائل مطرح بوده است.

تأثیر جهانی بودن این فرقه‌ها در کشور ما چگونه بوده است؟

وقتی یک موضوعی جهانی شود، رسانه‌های جهانی به آن دامن می‌زنند. شما در اینترنت این مطالب را زیاد می‌توانید ببینید. به این صورت عرضه‌اش بالا می‌رود. اگر ما در داخل یک جریانی داشته باشیم و هر روز هم یک کتاب در موردش منتشر شود تازه می‌شود 365 تا ولی وقتی جهانی شد، هزاران قلم مشغول نوشتن می‌شوند. صدها و هزاران نفر در موردش صحبت کرده و حجم اطلاعاتی که در مورد آن تولید می‌شود خیلی بالا می‌رود و همین باعث می‌شود که ذهن مردم بیشتر متوجه آنها شود. ما الان با این موضوع مواجه هستیم که دیگر اینکه بیاییم مثلاً فهرستی از کتاب‌های معنویت‌گرای انحرافی بدهیم تا برای عموم عرضه نشود، گذشته است. شما الان یک لیست بدهید 3 ماه بعد به همان اندازه کتاب جدید ارائه می‌شود، همین طور 6 ماه بعد و. . . جهانی بودن یعنی گسترده‌ بودن. گذشته از اینکه یک قضیه‌‌ای جهانی می‌شد با بقیه نهادهای بین‌المللی هم پیوند می‌خورد. شما می‌بینید حقوق‌بشر، سازمان‌ها و نهادهای مختلف حتی خودسازمان‌ملل از اینها حمایت می‌کند. به یکباره بانک جهانی وام‌های خاصی در اختیار این جریان‌ها قرار می‌دهد. پشتیبانی‌های اقتصادی- سیاسی، رسانه‌ای و ارتباطاتی این قضیه را ریشه‌دار می‌کند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


چگونه فتنه و جریان انحرافی به یک نقطه رسیدند؟

فصل مشترک آن‌ها همان نگاهی است که تأکید می‌کند باید از حاکمیت دین به صورت شناخته شده‌اش در تئوری ولایت فقیه فاصله گرفته و نباید آن را محور جامعه قرار داد. یکی به اسم تقرب و دیگری با این توجیه که عصر جدید، عصر سکولاریسم است

 

محمد حسین صفار هرندی- برابر این پرسش که آینده‌ی اصلاحات و اصلاح طلبی چه خواهد شد؟ روشن است که باید ابتدا تبیین و تعریفی از اصلاح طلبی و ماهیّت آن داشته باشیم. زمانی که کارنامه‌ی اصلاحات مورد بررسی قرار می‌گیرد یک مبدأ برای آن تعریف می‌شود که بروز عینی آن مبدأ بدون تردید مقطع دوم خرداد سال 76 است. اما باید گفت این جریان خلع الساعه به وجود نیامده و به طور حتم یک عقبه‌ی مشخص، دارد. وقتی عقبه‌ی جریان مورد بررسی قرار می‌گیرد باید به تک تک عناصر تشکیل دهنده‌ی آن توجه داشت. به عبارتی اگر مجموعه‌ی اصلاحات یک گروه بود این امکان وجود داشت که آن‌ها را جریانی قلمداد کنیم که از بیست سال پیش به وجود آمده و در مقطعی صرفاً با تغییر نام به این نقطه رسیده است. پس وقتی که این جریان به دقت بررسی گردد، دیده می‌شود که یک‌پارچه نبوده و دارای تنوع و گوناگونی مشخصی در درون خود می‌باشد. گروه‌های تشکیل دهنده‌ی جبهه‌ی دوم خرداد، 17 الی 18 گروه بودند که برخی از آن‌ها مانند «حزب مشارکت» در مقطع انتخابات هنوز شکل نگرفته و بعد از پیروزی آقای خاتمی متولد شدند. ولی برخی دیگر نظیر «کارگزاران، مجمع روحانیون، انجمن اسلامی معلمان و دفتر تحکیم وحدت به اعتبار اتحادیه‌ی انجمن‌های اسلامی سابق و ...» از قبل وجود داشتند. شاید بتوان گفت در رأس این گروه‌ها آن که بیش‌تر از همه مدعی بوده و برای خود یک حق پدرخواندگی هم قائل می‌شد، «مجمع روحانیون» بود.
باید عنایت داشت که سابقه‌ی تشکیل مجمع روحانیون به انشعاب یک گروه از بطن جامعه‌ی روحانیت مبارز برمی‌گردد لذا می‌توان ریشه‌ی این جریان را در جامعه‌ی روحانیت مبارز جست‌وجو نمود بنابراین باید گفت خواستگاه ابتدایی این جریان درون انقلاب بوده است.
در مورد سازمان مجاهدین انقلاب هم باید به این گونه عمل کرد. سازمانی از هشت گروه به هم پیوسته که پیش از انقلاب با اعتقاد به مبارزه مسلحانه شناخته شده‏اند، تشکیل شد .برخی از اعضای این سازمان به شدت تحت تأثیر روش مبارزاتی «مجاهدین خلق» بوده و انتخاب نام «مجاهدین انقلاب» نیز برای تداعی این مسأله بود. اما بر همراهی و همنوایی با انقلاب اسلامی تأکید می‏کردند.
این مجموعه دارای طیف‏بندی‏هایی بود که شاخه‏ی بهزاد نبوی، فدایی، ذوالقدر و ... در رأس آن‏ها بودند. این طیف‏ها نیز تضادهایی داشتند که در نهایت منجر به جدایی آن‏ها شد. جالب است که برخی از آن‏ها که در جبهه دوم خرداد نیز حضور داشتند در مقطعی در حزب جمهوری اسلامی هم بوده‏اند.
لذا در بررسی هر گروه و حتی هر شخصیتی ملاحظه می‏شودکه با گذشت زمان دچار دگردیسی‏ها و تغییر و تحولات شخصیتی، فکری و مشربی می‏شوند.
با این مقدمه باید گفت، وقتی پیشینه‏ی جریان اصلاح‏طلب در مقابل وضعیت امروز آن قرار می‏گیرد، هیچ تعریف واحدی از آن نمی‏توان داشت. به عبارتی نمی‏توان گفت که آن‏ها همان مجمع روحانیون سابق و لاحق هستند. همچنین نمی‏توان ادعا کرد که کلیت این جریان، معادل سازمان مجاهدین انقلاب یا کارگزاران یا مشارکت است.
این گروه‏ها هریک تشکیل دهنده یک جبهه بوده‏اند که یک هدف مشترک را دنبال کرده و البته به لحاظ اعتقادی، فرهنگی و سیاسی نیز پیوندهایی دارند.
در این بین درگیری‌های نظری دو جریان راست و چپ روحانیت حداکثر مرزبندی میان این دو گروه را تشکیل می‌دهد. عنصر وفاق بخش گروه‌هایی که در دهه‌ی 60 به عنوان گروه‌های چپ محسوب می‌شدند مواضع اقتصادی بوده که دولت را عنوان عامل اصلی در عرصه‌ی اقتصاد می‌دانستند. در مقابل جریان راست، معتقد بود که مردم و بخش خصوصی باید در این حوزه فعال‌تر باشد. هم‌چنین تقسیم بندی دیگری که گروه‌های سیاسی را در دهه‌ی 60 از یک‌دیگر جدا می‌نمود این بود که یک دسته به حضور حداکثری دین در جامعه معتقد بودند و عمده‌ی تشکیل دهندگان آن چپ‌ها به شمار می‌آمدند. در مقابل نیز عده‌ای‌ حضور حداقلی آن را مطرح می‌کردند.
مورد دیگر میزان نزدیکی گروه‌ها به انقلاب از سویی و تمایز آن‌ها با گروه‌هایی از جمله لیبرال‌ها، ملی‌گراها و منافقین و ... از دیگر سو به شمار می‌آید.
تمایز دیگر در حوزه‌ی سیاست خارجی بود که برخی معتقد بودند دشمنی با کشورهایی چون آمریکا و اسراییل و مانند این‌ها یک دشمنی آشتی ناپذیر و ابدی است و برخی این میزان تعصب را نداشته و یا حداقل این‌گونه ابراز عقیده نمی‌کردند؛ البته این مسأله مطلق نبود.
همان طور که در بسیاری از موارد راست‌ها نیز همان موضع تند و تیز ضد آمریکایی را می‌گرفتند یا آن‌که بعد از رحلت امام در مقطعی که چپ‌ها تا حدی تنازل کرده و برخی از آن‌ها بحث رفاقت با آمریکا را مطرح کردند این مسأله انتقاد راست‌ها را به همراه داشت.

عامل اصلی تمایز میان چپ و راست
تصور بنده این است که شکاف و نقطه‌ی تمایز اصلی میان دو مشرب چپ و راست سابق -که بعدها در دگردیسی‌های متعدد به اشکال مختلف در می‌آیند- یک نوع نگرش شبه عقیدتی است که نمود عینی آن نگاه روشنفکرانه به دین در مقابل نگاه متعبدانه به آن می‌باشد. لذا اگر از گروه‌هایی که در دوم خرداد 76 به هم پیوستند علت این پیوستگی مورد سؤال واقع شود گذشته از بحث ائتلاف انتخاباتی، نگاه روشنفکرانه‌ی کاندیدای آن‌ها به دین و به مسایل انقلاب و نظام - در مقابل نگاه بسته و ارتجاعی- به عنوان عامل اصلی وفاق آن‌ها مطرح خواهد شد اما علت درگیری جریان روشنفکری و جریان تعبد ریشه در کجا دارد؟ وقتی سابقه‌ی این دو، بررسی می‌گردد ملاحظه می‌شود که در یک دوره دعوای درون دینی و برون دینی مطرح است.
برجسته‌ترین نمود این مسأله در دعوای بین چپ‌های مارکسیست با مذهبی‌ها بوده که درگیری‌های دهه‌ی 40 در ایران به شمار می‌آید. کمونیست‌ها و سوسیالیست‌های آن روز که مارکسیسم را به عنوان علم مبارزه می‌شناختند به عنوان جریان تراز و جریان روشنفکری معرفی شده و هر کس که این مسأله را نمی‌پذیرفت از رژیم شاه گرفته تا حوزه‌ی علمیّه، به عنوان مرتجع معرفی می‌گردید. ارتجاع از دید آن‌ها به معنای نرفتن زیر بار تفکر سوسیالیستی که تفکر تراز روشنفکری آن موقع محسوب می‌شد، بود.
شایان ذکر است مقطعی در اواخر قرن 19 نیز که مارکسیسم چندان موضوعیّت نداشت، تفکر لیبرالی غربی با اندیشه‌های جمهوری خواهی و دموکراسی خواهی به عنوان تراز روشنفکری مطرح بود.
در این میان برخی از نیروهای مذهبی یا از باب شیفتگی نسبت به آرمان‌های مارکسیستی مثل عدالت‌خواهی و مانند این‌ها و یا از باب مرعوب شدن در برابر این اندیشه‌ها تحت تأثیر این جریان قرار گرفتند. لذا با تلفیق آموزه‌هایی از اندیشه‌های مارکسیستی و اندیشه‌های اسلامی معجونی درست شد که بعدها تفکر التقاطی «مجاهدین خلق» نام گرفت.
این تفکر التقاطی در اواخر دهه‌ی 40 و اوایل دهه‌ی 50 سایه‌ی خود را روی محیط روشنفکری دینی می‌اندازد؛ و این‌جاست که جنگ بین نگاه روشنفکرانه و نگاه متعبدانه هر روز بالا می‌گیرد. تا جایی که با خروج شاخه‌ی غیردینی و مارکسیستی رخنه کرده درون مجاهدین خلق، ضربه‌ای به جریان روشنفکری وارد می‌شود.
و این شرایط گرایش نگاه تعبدی را تقویت کرد. همین مسأله به دست مایه‌ای در آستانه‌ی انقلاب تبدیل شد. به گونه‌ای که وقتی امام(ره) به عنوان یک رهبر روحانی پیش قدم شد، تمایل به سمت ایشان بیش‌تر از تمایل به گروه‌های روشنفکر مثل مجاهدین خلق و مانند این‌ها بود.
این جریان علی رغم داشتن تشکیلات پردامنه و وسیع، در ذیل هیبت و هیمنه‌ی امام(ره) ذوب و محو شدند. چرا که در انقلاب نگاه تعبدی به عنوان نگاه مبنا مطرح بود؛ اما آیا این نگاه تعبدی منافاتی با داشتن نگاه نواندیش نسبت به مسایل دین داشت؟ باید گفت خیر! چرا که حضرت امام(ره)، خود در رأس نواندیشان قرار داشتند.
در این بین پرسشی مطرح است که هم اینک وارثان آن تفکر طرد شده توسط مردم، انقلاب و امام(ره) چه افراد و جریان‌هایی هستند؟ به عبارتی می‌توان بخش‌هایی از آن را در تفکرات امثال مجاهدین انقلاب شاخه‌ی «بهزاد نبوی»، شاخه‌ای از دفتر تحکیم وحدت که به تکیه بر نگاه روشنفکری اصرار داشت، نفراتی از مجمع روحانیون که خود را مبرای از نگاه متعبد به مسایل دینی می‌دانستند، عناصری از حوزویان که از نگاه تعبدی برائت می‏جستند و نگاه روشنفکرانه را تعقیب می‌کردند نظیر «مجتهد شبستری» و «کدیور» جست‌وجو نمود.

ائتلاف با لیبرال‌ها
با گذشت زمان ملاحظه می‌شود کسانی که حتی تا یک دوره‌ای با هم رقیب محسوب می‌شدند، مانند لیبرال‌ها که به شدت با مجمع روحانیون و نیز با مجاهدین انقلاب زاویه داشتند ، هم‌سو می‌شوند. همان طور که با بررسی نشریه‌ی «عصر ما» در سال‌های 74 -75 به وضوح مواضع تند علیه جریان لیبرال در آن دیده می‌شود. لکن پس از چند سال این نگاه تلطیف شده و رفته رفته به این سمت ترغیب می‌شود و در نهایت به طور رسمی اعلام می‌کند که ما با لیبرال‌ها مشکل نداشته و در کنار هم فعالیت خواهیم کرد.
از این‌جا نگاه آن‌ها در مورد حضور دین در جامعه که یک نگاه حداقلی است به صورت رسمی اعلام می‌شود. بدین معنا که دین در ساحت مسایل اجتماعی باید حداقل مداخله را داشته باشد. همان‌گونه که از ظواهر امر پیداست این نگاه طبعاً با نظریه‌ی «ولایت فقیه» سازگار نمی‌باشد. لذا به تدریج شاهد انتقادهای ایشان به مبانی انقلاب و ولایت فقیه هستیم. به عنوان نمونه «محسن کدیور» در مقالات مفصلی ادعا می‌کند که خود حضرت امام(ره) هم از احساسات انقلابی مردم سو استفاده کرد و در آن هیاهویی که گل کرده بود حرف خود را به کرسی نشاند. در حالی که اگر مردم فرصت اندیشیدن درست را در این خصوص داشتند زیر بار ولایت فقیه نمی‌رفتند.
طبعاً در این نگاه، کارکرد دین، حداکثر یک رابطه‌ای قلبی میان مؤمنان با خدای خویش است. همه‌ی کارکرد دین همین است که اگر انسان‌ها دین‌دار باشند روابط اجتماعی سالم‌تری خواهند داشت. ولی دین نباید به عنوان یک راهنمای عمل و یک آموزه برای گردش امور مبنا قرار گرفته و در جامعه حکومت بکند.
در این شرایط، این جمع آرام آرام هویّت واحد خود را به جامعه معرفی می‌کند. در یکی از شماره‌های نشریه‌ی «کیان» در مقاله‌ای «سنت نوین روشنفکری» یا «روشنفکری نوین دینی» مورد بررسی قرار می‌گیرد. این مقاله در بیان خصوصیات جریان روشنفکری تصریح می‌کند که آن‌ها بر خلاف جریان سابق، معتقد هستند که عقل و اندیشه متکی به مباحث عقلانی – و نه تعبد- باید محور باشد. ضمن این‌که باید تکلیف از جامعه رخت بربند و حق جایگزینش شود. آقای «سروش» تأکید داشت که «جامعه‌ی مدرن جامعه‌ی حقوق مداران است نه تکلیف مداران».
به نظر می‌رسد این مسأله هم از جمله واردات دوره‌ی روشنفکری اروپا به کشور است. به نحوی که انسان را غیر مکلف و صاحب حق قلمداد کرده و او را از پاسخ‌گویی مبرّا می‌داند.
خصوصیت دیگر این سنت نوین روشنفکری آن است که تابع حماسه نیست. حماسه‌ای که در چپ دهه‌ی 60 ، شور انقلابی ایجاد می‌کرد. وقتی در این دوره حماسه سرکوب می‌شود، روح سازش کاری جای آن را می‌گیرد. به عنوان مثال مطرح می‌کردند که ما در گذشته یک چیزی بر ضد آمریکا گفتیم. لکن دوران حماسه گذشته و می‌توان گفت که ما اشتباه کرده‌ایم.
اگر گروه‌های مختلف تشکیل دهنده‌ی جبهه‌ی دوم خرداد مورد تحلیل واقع شوند دیده می‌شود عامل کنار هم قرار گرفتن این‌ها فارغ از مباحث اقتصادی، سیاسی و ... این است که آن‌ها در یک نقطه به گونه‌ای به یک تجدید نظر طلبی نسبت به سابقه‌ی فکری و فرهنگی خود رسیده‌اند و همان‌گونه که قید شد ریشه‌اش در نگاه روشنفکرانه به مقوله‌ی دین است.
امروز هر قدمی که این جریان برداشته به سمت نزدیک‌تر شدن به اهداف روشنفکری بوده است. لذا در این مسیر از یک سو متحد کسانی خواهند شد که لاییک یا سکولار هستند. از سویی دیگر با گروهی از اهالی دین، که از قبل اعلام کرده‌اند که دین نباید در عرصه‌ی سیاست وارد بشود مثل «انجمن حجتیه» و گروه‌های مشابه پیوند می‌خورند. فلذا یک معجونی متشکل از افرادی که شاید به لحاظ فکری متحجرترین‌ها بودند، نظیر انجمن حجتیه و مانند این‌ها و تصورشان این بوده که از انسان، هیچ کاری جز انتظار امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) ساخته نیست تا آن کسانی که اصلاً برای دین هیچ مأموریت اجتماعی قائل نیستند هم‌چون لاییک‌ها و سکولارها پدید می‌آید. به گونه‌ای که چنان‌چه از هر گروه دیگری نیز ریزشی صورت گیرد - به این معنا که معتقد باشند باید پر و بال دین را از دخالت در امور اجتماعی سیاسی چید- وارد این مجموعه می‌شود. به عنوان نمونه جریانی که معتقد به مهدویتی است که در آن، مسیر اعمال ولایت، یک مسیر شهودی است و نه مسیر و ترتیبی که سلسله مراتب طبیعی داشته باشد، از این دست ارزیابی می‌شود.
نگاه مبنای شیعی معتقد است که در عصر غیبت، مرجعیت پاسخ‌گویی به مسایل مستحدثه‌ی جامعه‌ی مسلمین به عهده‌ی دین آگاهانی است که نائب عام امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) محسوب می‌شوند؛ اگرچه ارتباط مستقیم با امام ندارند اما در مجرای دین حکمرانی کرده و نظر آن را بیان می‌کنند که خود امام معصوم روشن کرده است. این مسیر فقهات و مرجعیت دینی در فقه تشیع است.
اما کسانی هم معتقد هستند که اعمال ولایت امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) هیچ‌گونه سلسله مراتبی نداشته و امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) با یک یک آحاد مؤمنان رابطه‌ی مستقیم برقرار نموده و به آن‌ها تکلیف می‌کنند. لذا هر مؤمنی می‌تواند از راه شهود به ساحت امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) رسیده و از ایشان دستور بگیرد. بنابراین فلسفه‌ی حکومت دینی با این نگرش خود به خود منتفی می‌شود.
آقایان اصلاح طلب به دلیل تمکین‌شان در برابر اندیشه‌ی روشنفکران به تدریج به این نقطه رسیده‌اند. در این میان برخی از آن‌ها جسارت بیان کردن این مباحث را به صورت جدی‌تر داشته که شاخه‌ی سکولار را تشکیل می‌دهند. برخی دیگر نیز هم‌چنان در رو دربایستی بوده و خود را شاگردان معنوی امام(ره) می‌خوانند لکن متحدان فکری خود را از بین سکولارها انتخاب می‌کنند.
طبیعی است در شرایط کنونی اگر این جریان قصد یارگیری از میان جریان اصول‌گرای فعلی را داشته باشد به حلقه‌هایی از این‌ها متصل می‌شود که در مجموع به آن نگاه روشنفکرانه نزدیک باشند. به عبارت دقیق‌تر جریانی که معتقد به وجود حکومت دینی در عصر غیبت نیستند شامل این مسأله می‌شود. به طور مشخص باید به جریان شهودی اشاره داشت که معتقد است امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) در دوره‌ی غیبت به صورت مستقیم با افراد ارتباط برقرار نموده فلذا نیازی به حضور سلسله‌ی مراجع، روحانیان و دین شناسان از این دست وجود ندارد.
جریان منحرفی که به تازگی بروز یافته اگرچه حقیرتر از آن است که نظریه پردازی نماید لکن همین ایده را تعقیب می‌کند؛ تا جایی که سرکرده آن، پایان عصر اسلام‌گرایی و آغاز عصر انسان را اعلام می‌نماید. عصر انسان در حقیقت، همان دوره‌ی اومانیسمی است که سال‌ها پیش در غرب مطرح شد و جریان روشنفکری هم از آن‌جا ریشه گرفت. حال این جریان نیز ارجاع به اومانیسمی می‌دهد که در آن محور همه‌ی کائنات هستی، انسان بوده و تکلیف الهی در آن هیچ‌گونه موضوعیتی ندارد.
در این میان بعضی شواهد و قرائن، گواه این است که در خفا شاخه‌هایی از دو جریان انحرافی و فتنه در حوزه‌ی عملکردی با هم مرتبط می‌شوند. بعضی از چهره‌های شاخص اصلاحات با این تحلیل، که تا حدی کارکرد گرایانه است نمی‌گویند که ما با جریان انحرافی یک اتحاد فکری داریم بلکه معتقدند آن‌ها گروهی هستند که توانسته‌اند مرکزیّت نظام را به چالش بکشانند و این درست همان خواسته‌ی اساسی ما است. چرا که این امکان وجود دارد که ما در آینده هم فرصت حضور مستقیم در صحنه را نداشته باشیم. گروهی که شاید بتواند از این فرصت بهره ببرد، آن‌ها هستند. پس می‌توانیم در منافع مشترک با یک‌دیگر نوعی اتحاد ایجاد کنیم. به عنوان مثال صحبت‌های آقای «علی ربیعی» مبنی بر این‌که اظهارنظرهای فلانی به چیزهایی که ما می‌خواستیم خیلی نزدیک است و چنان‌چه ما نامزدی برای انتخابات نداشته باشیم، می‌توانیم روی او سرمایه گذاری کنیم.
به هر روی فصل مشترک آن‌ها همان نگاهی است که تأکید می‌کند باید از حاکمیت دین به صورت شناخته شده‌اش در تئوری ولایت فقیه فاصله گرفته و نباید آن را محور جامعه قرار داد. یکی به اسم تقرب به امام عصر(عجل‌الله‌تعالی) و دیگری با این توجیه که عصر جدید، عصر سکولاریسم است در این نقطه به هم می‌رسند.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1390 ? موضوع: ?


نقدی: منافقین در انتخابات مجلس قصد التهاب آفرینی دارند

 

آنها باید از عوامل داخلی برای تنش‌زایی و اختلال در امر انتخابات استفاده کنند و در این راستا منافقین که بیش از گروهک‌های دیگر سرسپردگی خود را به مستکبران نشان داده‌اند، استفاده می‌کنند.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین پیش بینی کرد که آمریکا و انگلیس برای انتقام جویی از ایران از منافقین برای تنش‌زایی و اختلال در امر انتخابات آتی مجلس استفاده کنند.

 سردار محمدرضا نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین و رئیس ستاد گرامیداشت شهدای مبارزه با نفاق پیش از ظهر امروز شنبه در نشست خبری در پاسخ به سئوال در خصوص احتمال تنش آفرینی منافقین و جریان نفاق در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی که اسفند ماه سال جاری برگزار خواهد شد، گفت: با توجه به این که ابرقدرت‌ها از انقلاب اسلامی ضربات سختی خوردند باید منتظر باشیم که آنها انتقام بگیرند.

وی با بیان اینکه نظام سلطه خودشان  جرات ندارند که به صورت مستقیم در انتخابات مجلس تنش‌آفرینی کنند، تصریح کرد:‌ بنابراین آنها باید از عوامل داخلی برای تنش‌زایی و اختلال در امر انتخابات استفاده کنند و در این راستا منافقین که بیش از گروهک‌های دیگر سرسپردگی خود را به مستکبران نشان داده‌اند، استفاده می‌کنند.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین افزود: بر این اساس آمریکا و انگلیس اگر بخواهند آشوبی در انتخابات مجلس به راه بیاندازند باید از منافقین استفاده نمایند.

وی در عین حال تصریح کرد: اما با این حال ما نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که چه اتفاقاتی در انتخابات مجلس رخ خواهد داد.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?


ناگفته‌های دیدارکمیته ویژه باسران فتنه

 

ناگفته‌های دیدار کمیته ویژه در دیدار با سران فتنه، بیانیه‌ای که هاشمی قولش را داد و هرگز منتشر نشد، گفتگوی خاتمی با موسوی، تشکیل شرکت سهامی ضدانقلاب و ... محورهای مهم گفتگوی مشروح عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی با مهر است.
  پرویز سروری رئیس کمیته امنیت داخلی کمسیون امنیت ملی وسیاست خارجی مجلس شورای اسلامی و از اعضای کمیته ویژه مجلس بود که به منظور رسیدگی به ادعای مطرح شده از سوی دوکاندیدا مبنی بر تقلب در انتخابات درسال 88 به دیدارکاندیداهای معترض و برخی چهره های تاثیرگذار رفتند.

سروری نماینده مردم تهران در ایام سالگرد نماز جمعه 29 خرداد و خطبه تاریخی رهبر انقلاب به عنوان فصل الخطاب حوادث بعد از انتخابات سال 88 ، ناگفته های خود را از دیدار با کاندیداهی معترض در آن زمان مطرح می کند.

قائم مقام جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی، شرایط سیاسی کشور را در ایام انتخابات شرایط بسیار ویژه ای می داند ومعتقد است انقلاب اسلامی بعداز 30 سال رکورد زنی کرد و دنیا را به یک اعجاب وبهت فروبرد.

وی با یادآوری اتفاقاتی که در طول این 30 سال برای کشور پیش آمده عنوان می کند: در فراز فرودهای مختلف، کودتاها، جنگ تحمیلی و تحریم ها وبعداز این همه سختی ها باگذشت 30 سال از عمر انقلاب اسلامی، 40 میلیون از مردم به پای صندوق های رای آمده ومشارکت 85% را رقم می زنند که این نه تنها یک رخداد کم نظیر بلکه بی نظیراست.

سروری معتقد است انتخابات سال 88 تمام ویژگی های یک انتخابات موفق یعنی مشارکت حداکثری ، شفافیت حداکثری و رقابت حداکثری را در خود داشت و می گوید: هریک از کاندیداها 17 ساعت برنامه زنده در رسانه ملی داشتند و با مردم صحبت کردند. در روستاها ، شهرها ، استانها ودر مراکز مختلف در بین مردم حضور پیدا کردند اردوکشی های خیابانی در ایام تبلیغات راه انداختند که این چنین اقدامی در شرایط کنونی در دنیا کم نظیراست.

مشروح گفتگو با این عضو کمسیون امنیت ملی مجلس به شرح زیر است:

با توجه با نزدیک شدن به سالگرد نمازجمعه مقام معظم رهبری وخطبه تاریخی ایشان در 29 خردادسال 88 ، اگرخاطرتان باشد در آخرین فرازهای خطبه دوم رهبر انقلاب نجوا و درد دلی با امام زمان داشتند که فضای نماز جمعه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. شبیه این اتفاق در سال 78 هم افتاد. تحلیل شما از این اتفاق نادر چیست؟ شما در آن لحظه کجا بودید و چه احساسی داشتید؟

سروری : بنده هم مانند سایر مردم درآن نماز جمعه تاریخی حضور داشتم و به نظرم دلیل صحبت های رهبری به این خاطر بود، کسانی که تا دیروز دستشان در دست ملت بود و پشت سر امام بودند و خودشان را به عنوان یک انقلابی مطرح می کردند امروز در مقابل انقلاب می ایستند و طبیعی است که درد سراسر وجود رهبر انقلاب را فرا بگیرد وآنگونه با امام زمان نجوا کنند.

با برگزاری پرشکوه ترین انتخابات در کشور ودر زمانی که استکبار، جمهوری اسلامی را متهم به نبود مردم سالاری، دموکراسی وحقوق بشر می کند در چنین شرایطی که نظام سلطه در مقابل ایران ضربه فنی شده است، عوامل داخلی دشمن، به راه افتادند و کام شیرین ملت را تلخ کردند وسعی نمودند با اقداماتی کاملا فرمایشی این رقابت پرشور ونتیجه مهم را از بین ببرند.

شاهد بودیم که چگونه نظام سلطه در چهره کسانی که به ظاهر مدعی نظام هستند رخ نمایاند و تحت این عنوان چارچوب های قانونی نظام را زیر پا گذارد؛ افرادی که با استفاده از قانون این کشور کاندید شدند، توسط شورای نگهبان با همین قانون تایید شدند و براساس این قانون 17 ساعت به طور مستقیم با مردم صحبت کردند وقتی نتیجه انتخابات را بر خلاف نظر خودشان دیدند همه راهکارهای قانونی رازیر پا گذاشته و به راهکارهای غیر قانونی روی آوردند که درنتیجه بار دیگر شاهد جان گرفتن نظام سلطه شدیم.

مقام معظم رهبری هم به این خاطر مظلومانه با امام زمان صحبت می کنند. کسانی که تا دیروز در جبهه انقلاب بودند امروز در جبهه مقابل انقلاب می ایستند و رسما نمایندگی نظام سلطه را بر عهده دارند ، و با اینکه می بینند تمام نظام سلطه، سلطنت طلب ها ، بهایی ها و شبکه های ماهواره ای در حقیقت شرکت سهامی ضد انقلاب تشکیل می دهند، آن هم در شکلی که تا به حال سابقه نداشته است که جبهه داخلی و خارجی ضد جمهوری اسلامی بدون هیچ پرده ای در کنار هم و در مقابل این ملت قرار بگیرند. این برای مقام معظم رهبری درد آور است.

- شما در صحبت های خود به افرادی که دارای سابقه انقلابی وهمراهی امام هستند اشاره کردید. می خواهم مشخصا به بخشی از این گروه اشاره کنم. اگر خاطرتان باشد سه شنبه بعد از انتخابات، در دیداری رهبری با نمایندگان کاندیداها ایشان تصریح کردند که روز جمعه در نماز جمعه شرکت و با مردم صحبت خواهند کرد. اما شاهد بودیم قبل از اینکه رهبری به عنوان فصل الخطاب قانونی نظرشان را مطرح کنند برخی ازبزرگان که اتفاقا شاید انتظار بیشتری هم از آنها می رفت مثل مجمع روحانیون مبارز درخواست راهپیمایی برای 30 خرداد به وزارت کشور می دهد، این اقدام را به نظر جناب عالی چطور می توان تحلیل کرد؟
این هم از نکات خیلی ظریف آن ایام است. از طرف کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی عده ای وظیفه پیدا کردیم تا باکاندیداها، مراجع عظام و شخصت های اثرگذاردیدار داشته باشیم، دو روز بعد از نماز جمعه جلسه ای را با آقای خاتمی داشتیم ، هیچ موقع فراموش نمی کنم خاتمی در آن جلسه گفت: «من دوروز قبل از نمازجمعه رهبری با آقای موسوی و کروبی تلفنی تماس گرفتم وگفتم، من 8 سال با این مرد (رهبرانقلاب) بودم وکار کردم ، روحیات ایشان را خوب می شناسم و به شما می گویم که نامه ای با امضاء دو نفراتان بنویسید و در آن نامه بیاورید که در حق ما ظلم شده است ایشان حتما پیگیری می‌کنند. ولی اگر بخواهید بر این مواضع خود بمانید حتما مقام معظم رهبری مقابل شما می ایستد و آن موقع دیگر درها به روی شما بسته خواهد شد.» البته بنده به صحت حرف های آقای خاتمی کاری ندارم و فقط خبری را نقل می کنم که از خود ایشان شنیده ام. آقای خاتمی می گفت بیش از یک ساعت با آقای موسوی صحبت کردم ولی در آخر ایشان حرف بنده را نپذیرفت وبه تعبیر ایشان لجبازی کرد.

سئوال ما هم از این آقایان این است. بالاخره هر نظامی یک فصل الخطابی دارد، در رقابت جرج بوش ورقیبش دیدیم که با فاصله کمی از هم بوش پیروزانتخابات شد. شکایت شد و اسنادی هم مبنی برپیروزی الگور وجود داشت که سرانجام در دادگاه قانون اساسی آمریکا مشخص شد بوش پیروز انتخابات است و با این رای دیگر موضوع تمام شد. با اینکه طرف مقابل مدارک مستندی برای تقلب در انتخابات داشت اما گفتند چون قانون تعیین کرده قبول می کنیم.

چرا در کشور ما این افراد اولین فصل الخطاب یعنی شورای نگهبان را کنار گذاشته واز آن عبور کردند تا اینکه رسیدند به فصل الخطاب اصلی نظام یعنی رهبر انقلاب؛ ایشان درقبل از نماز جمعه مطالبی را عنوان کردند اما متاسفانه تبعیت نشد. در نماز جمعه رهبری تحلیلی وارد شدند وتمام موضوعات را به بهترین شکل و منصفانه تحلیل کردند و در نهایت یک خروجی ونتیجه ای رابیان نمودند که مشاهده کردیم به هیچ وجه تمکین نشد.

در جلسه ای که این کمیته با آقای ناطق نوری داشت ایشان گفتند: « من ساعت 8 صبح روز 23 خرداد با آقای موسوی تماس گرفتم و گفتم : آقای موسوی می دانید که من به شما رای دادم. من وزیر کشور شما و همچنین رئیس امنیت کشور بوده ام ، به عنوان یک فرد خبره در مسائل امنیتی کشور به شما می گویم که اظهارات و واکنش های شما از دیشب تا به امروز بوی خون می دهد و اینکه شما می خواهید جریانها وطرفدارانتان را به خیابانها بیاورید فردا هم طرفداران رقیبتان به خیابانها می آیند و با برخورد این دو گروه نیروی انتظامی هم مجبوراست عکس عمل نشان داده و شاید مردم آسیب هایی ببینند. این کار را نکنید چراکه نظام هم نمی تواندمطالبات شما را از کف خیابان بپذیرد چون از فردا هر انتخاباتی این حرکت ها را به دنبال خواهد داشت» آقای ناطق می گفت من مدتها سر این موضوع با آقای موسوی صحبت کردم ودر نهایت ایشان نپذیرفت.

پس می شود گفت تمام راه کارها ، مسیرها ، توجیهات ومنطق ها برای این افراد روشن شد ولی متاسفانه دیدیم که راه کار غیر قانونی و نظام سلطه پسند و راه کاری که بتواند این فرصت عظیم ملت ما را به یک تهدید بزرگ تبدیل کند انتخاب کردند، آن هم کسانی که مدعی دلبستگی به نظام وامام بودند.

- شأنیت آقای ناطق در این دیدارها چه بود، مگر قرار نبود دیدارهای این کمیته با چهره های شاخص معترضان به انتخابات باشد؟

برنامه ریزی ما در آن کمیته دیدار با کاندیداها، مراجع عظام و شخصیت های اثرگذار بود، به همین خاطر با آقای ناطق ، هاشمی، ضرغامی، آیت الله مقتدایی و خیلی از شخصیت های دیگر جلسات و نشست هایی داشتیم. قصدمان هم پیگیری موضوع ، تلطیف کردن آن و به دست آوردن سرپل هایی برای حل این مشکلات بود.



آقای ناطق هم در جریان اصولگرا نقش هایی ایفا کرده بود، چند دوره رئیس مجلس بود و در زمان انتخابات با مجموعه آقای موسوی همراه بود، لذا اظهارات این چنین اشخاصی با این تجربه در تکمیل مطالب ما موثر بوده است.

- در جلساتی که با آقایان موسوی و کروبی به همراه کمیته ویژه مجلس داشتید چه دلایل و مستنداتی برای تقلب در انتخابات از سوی این افراد مطرح شد؟

در جلسه ای که با آقای موسوی داشتیم تازه اوایل درگیری ها واغتشاشات بود. با ایشان طرح موضوع کردیم و گفتیم بالاخره انتخاباتی برگزار شده و فاصله دو رقیب هم زیاد است از طرفی هم کسانی که در جریان اجرایی انتخابات هستند اعم از چپ و راست اذعان دارند که بافت اجرایی انتخابات اجازه تقلب را آن هم با این فاصله زیاد هرگز نمی دهد. توضیحات زیادی دادیم که بالاخره خدماتی که دولت در عرصه های مختلف انجام داده است اثرگذاری خودش را نشان داده و آقای احمدی نژاد رای بیشتری آورده است. از طرفی دلایلی را که شما مطرح می کنید دلایل قابل قبولی نیست که حالا شما چون داماد فلان استان و یا پسر فلان استان هستید به همین خاطر باید به شما رای دهند منطقی نیست.

در آن جلسه به آقای موسوی گفتیم ما چند نماینده به شما قول می دهیم اگر دلایل شما مستند و قابل اعتماد باشد ما به عنوان مدافعین شما تمام ظریفت خودمان را می گذاریم تا حق اعاده شود چرا که در نظام جمهوری اسلامی اگر رئیس جمهور مبتنی بر رای مردم نبوده و خدای ناکرده مبتنی برتقلب و رای سازی باشد یک فاجعه است واساسا با هیچ یک از مختصات جمهوری اسلامی سازگاری ندارد. مهم این است که شما این دلایل را اثبات کنید. شما که هشت سال نخست وزیر این کشور بودید و چارچوب های این نظام را پذیرفتید و می دانید که نمی شود یک سری مطالبات را غیر قانونی پیگیری کرد.

پایان صحبت های آقای موسوی هم در آن جلسه این بود« اگر تمام مردم ایران قانع شوند که تقلب نشده است من میر حسین موسوی می گویم تقلب شده است » و ما در آنجا متوجه شدیم که ایشان هیچ نرمشی برای بازگشت به عرصه قانونی کشور از خود نشان نمی دهد وکاملا به دنبال این است که با توهمی که در این فراز وفرودهای سیاسی اتفاق افتاده بود احساس می کرد نظام مجبور به امتیاز دادن به اوست و مجبور است که شرایط او را بپذیرد.

این مطلب هم جالب است که بدانید آقای موسوی 20 خرداد یعنی دوروز مانده به برگزاری انتخابات مصاحبه ای می کند با یک روزنامه پر تیراژ غربی ودر آنجا خبرنگار به موسوی می گوید « من از الان به شما می گویم پرزیدنت موسوی شما از الان رئیس جمهور ایران هستید ، سئوال من از شما این است ، روز شنبه 23 خرداد شما برای محدودکردن حوزه اختیارات رهبری چه کار خواهید کرد؟» موسوی در جواب می گوید: « من که نمی توانم کاری بکنم اما این جمعیتی که به طرفداری من به خیابانها آمده اند به طور طبیعی حوزه اختیارات رهبری را محدود می کنند.»

این حرف آقای موسوی یعنی چه ؟ این مردمی که درکف خیابانها به زعم شما شعار در مورد تقلب درانتخابات می دهند چه کاری به حوزه اختیارات رهبری دارند. درضمن حوزه اختیارات رهبری را قانون اساسی تنظیم کرده است. چه اتفاقی قراراست بیافتد که حوزه اختیارات رهبری محدودشود ، یا باید قانون اساسی تغییر کند و یا نظام سقوط کند راه دیگری وجود ندارد. اینکه شما می گویید بعداز انتخاتبات مردم حوزه وظایف رهبری را محدود می کنند نشان از ان دارد که قصد دارید بعد از انتخابات هم مردم را در کف خیابان نگه دارید و با تغییر مطالبات درچارچوب های مدنی به درگیری های خشونت آمیز قصد براندازی نظام را دارید.

با آقای کروبی هم که جلسه داشتیم همین دلایل بی پایه واساس را مطرح می کرد. کروبی می گفت : « من دردوره قبل این قدر رای آوردم ولی این دوره کمتر شده است ویا اگر ستادهای من به من رای می دادند بیشتر از این مقدار می شد.»

- یکی دیگر از نمایندگان مجلس که عضو کمیته ویژه بود در جایی نقل می کرد در جلساتی که این کمیته با کروبی داشت بیشتر اطرافیان او صحبت می کردند و دلایل می آوردند و یک دلیل آنها این بود که دولت صندوق های رای دوجداره از روسیه وارد کرده است. آیا حقیقتاَ آقای کروبی و اطرافیانشان چنین ادعایی کردند؟ از این دست استدلال ها را چگونه می توان از افرادی که از مقامات کشورهستند و به نوعی رهبری فکری و سیاسی یک جریان را به عهده دارند قبول کرد؟

بله، همین ادعا را کردند. حضور طوفانی ملت آنقدر بزرگ بود که راهی نمی گذاشت تا بتوانند دلیل قابل قبولی را ارائه کنند. ادعا که نمی تواند مستند باشد. شما که می گویید صندوق دوجداره وارد شده مستندات شما چیست ؟ شاهدی دارید موردی دید؟ گزارشی را شنیدید؟ اینکه بنشینید فکر کنید وبرای خودتان داستان سرایی کنید که نمی شود. این ملت بعداز 30 سال پختگی سیاسی پیدا کرده است. 30 سال است با این نظام انتخابات برگزار کرده است و به همین سادگی نمی تواند هر داستانی را از شما بپذیرد. شما که نمایندگانتان در سر صندوق ها حاضربودند. نمایندگان کاندیداهای دیگر بودند عوامل اجرایی ونظارتی بودند و در تمام این حوزه گسترده کشور کسی نتوانسته موردی در بیاورد. به نظر من دلایل اینها بیشتر یک طنز سیاسی بود.

حتی درخصوص دلایل مطرح شده از طرف این جریان رهبر انقلاب از حوزه اختیاراتشان استفاده کردند و برای همکاری مضاعف اجازه دادند که 10 درصد صندوق ها به صورت رندوم باز شود ومجدد شمرده شود و بازهم با این حال هیچ اتفاقی نیافتاد. همه این ها نشان می دهد که به فرمایش رهبرانقلاب این جریان حداقل 20 سال برای این روز کار کرده بودند ، سازماندهی و جریان سازی کرده بودند؛ تمام ظرفیت های بین المللی را پای کار آورده بودند که این اتفاق بزرگ ملت مارا به کام همه تلخ کنند.

- در حوادث سال 88 چه اتفاقی رخ می دهد که برخی خواص و نخبگان سیاسی حتی درجریان اصولگرا در موضع گیری خود مقابل جریان فتنه دچار تردیدشده ، مواضع دوپهلو گرفته و یا سکوت می کنند. مواضع دوپهلوی این اشخاص چه تاثیری در گسترش و دامن زدم به فتنه داشت؟

در دوران فتنه فضا غبار آلودشده وتشخیص حق و باطل از مردم گرفته می شود. درجنگ تحمیلی که تمام دنیا پشت عراق قرار گرفتند ملت ما بدون هیچ شک وتردیدی محکم پشت نظام ایستادند، سختی هارا تحمل کرد خون دادند وجلو رفتند؛ اما در فتنه چه اتفاقی می افتد، کسانی که تا دیروز در جبهه انقلاب بودند حالا می روند در جبهه مقابل واین باعث می شود قدرت تصمیم گیری از برخی سلب شود وشفافیت در موضوع ازبین برود وحتی برخی از بزرگان ترمز کرده نمی توانند حرکت کنند، عده ای عقب گرد کرده وبرخی نیز فرمان را به سمت نیروهای خودی می گیرند.

وقتی بعضی از چهره های ممتاز انقلاب در طرف فتنه قرار می گیرند باعث می شود فضا و جبهه سیاسی بهم بریزد. رهبر انقلاب دائما تاکید می کردند که مواضع دوپهلو نگیرید، جزء ساکتین نباشید و در عرصه حضور فعال داشته باشید. به نظر بنده موضع گیری های دوپهلو به امواج فتنه دامن زد، عمق بخشید و جریان فتنه و نظام سلطه را امیدوار کرد تا بتواند اهدافش را پیش ببرد به همین خاطر فکر می‌کنم کسانی بیشترین نقش را در دامن زدن به فتنه ایفا کردند که سکوت کرده و یا مواضع دوپهلو گرفتند، زیرا با این کار در حالی که در جبهه ما ایستاده بودند چراغ سبز برای دشمن نشان می‌دادند. اینها باعث شدند که برخی از نیروهای جبهه انقلاب به تردید بیفتند.

- به دیدار باکاندیداهای معترض و برخی چهرهای تاثیر گذار اشاره کردید، از دیدارتان با آقای هاشمی و نقش ایشان درحوادث 88 بگویید؟

نقش آقای هاشمی در طول انقلاب اسلامی نقش برجسته ای بوده واین موضوع برهیچ کس پنهان نیست. در جلسه ای که کمیته ویژه مجلس با ایشان داشت امیدواربودیم که آقای هاشمی با مواضع شفافی که اتخاذ می کنند نقش موثری را در فروکش کردن فتنه ایفا کنند، علت جلسه ما هم همین بود تا از ایشان بخواهیم نقش تاریخی خودشان را در این مقطع حساس ایفا کنند.

مطالب زیادی درآنجا مطرح شد، آقای هاشمی به نکات عاطفی و احساسی که در روابط ایشان و رهبرانقلاب است اشاره کردند و فرمودند ما دو هفته یک بار با مقام معظم رهبری دیدار داریم و اگر به هر دلیلی این دیدار به تاخیر بیافتد من احساس بی تابی می کنم و نکاتی را بیان کردند که عمق علاقه ایشان به رهبر انقلاب رانشان می داد و این در حالی بود که وقتی روز چهارشنبه بعد از خطبه های مقام معظم رهبری خدمت ایشان رفته بودیم ،این سئوال پیش آمد که ایشان با این همه احساسات پر رنگ وعواطف زیادی که نسبت به رهبر انقلاب مطرح می کنند چرا از روز جمعه تا روز چهار شنبه هیچ اقدامی را در رابطه با نماز جمعه رهبری انجام ندادند و اطلاعیه یا بیانیه ای صادرنکردند. در حالی که همه انتظار داشتند هاشمی جزء اولین نفراتی باشد که این کار را انجام دهد.

یکی از شخصیت های بزرگ و مسئول آن زمان همان روز جمعه خدمت آقای هاشمی می رسد و به ایشان می گوید که مقام معظم رهبری امروز بیشترین مطلب را درمورد شما گفتند و توقع هم این است که شما اولین کسی باشید که بیانیه داده وتشکرکنید که آقای هاشمی گفتند: « ما بیانیه را روز شنبه می دهیم.» اتفاقا در روزشنبه نیز آقای هاشمی در جواب کسانی که از علت عدم صدور بیانیه از ایشان پرسیده بودند گفته بود: «چون فائزه را گرفتند بیانیه منتشر نکردم.»

در جلسه ای که خدمت آقای مقتدایی بودیم ایشان هم فرمودند:« ما دوشنبه با آقای هاشمی دیدار داشتیم وبه ایشان گفتیم که دوشنبه شده و هنوز شما بیانیه نداده اید که گفتند بیانیه آماده است در دیداری که با رهبری داریم خدمت ایشان می دهم تا نظرشان را بگویند و بعد منتشر می کنم.»

این بیانیه در روزهای دوشنبه و سه شنبه و حتی چهارشنبه هم منتشر نشد. تا اینکه در روز شنبه بعد در جلسه مجمع تشخیص آقای بروجردی از ایشان درباره بیانیه می پرسند که دوباره جواب می دهند منتشر خواهد شد و تا به امروز هیچ وقت این بیانیه منتشر نشد. این علامت سئوال بزرگ در ذهن تاریخ ماند که چرا آقای هاشمی با ان همه عواطف و احساساتی که به رهبر انقلاب دارند با عدم انتشار بیانیه ای جواب آن همه لطفی که مقام معظم رهبری در خطبه ها در دفاع از ایشان داشتند را ندادند و از همین دست اقدامات آقای هاشمی باعث شد فضای جامعه پر از تردید شود. درصورتیکه می شد در بیانیه ای با حمایت از مواضع رهبری دشمن و اغتشاشگران را از بروز اختلاف و و شکاف در حاکمیت برای القای خواسته های غیرقانونی خود نا امید کنند.

در جلسه ای که با آقای هاشمی داشتیم نکته ای را گفتند که این سئوال را در ذهنم به وجود آورد. مطلب ایشان این بود که « من و رهبری در برخی موضوعات اختلاف نظر داریم که بعضا به نتیجه هم نمی رسیم و در نهایت جمع بندی این می شود که من نظر مقام معظم رهبری را به عنوان ولی فقیه بپذیرم البته با حفظ نظر خودم.»

حالا با این فرمایشات آقای هاشمی، این سئوال برای من پیش می آید که در نماز جمعه، رهبری مطالب را به عنوان فصل الخطاب مطرح کردند؛ با فرض اینکه آقای هاشمی نظر دیگری غیر از نظر رهبری داشتند با این منطقی که خودشان گفتند، پس آقای هاشمی چرا درمورد مواضع صریح مقام معظم رهبری در خصوص فتنه و اغتشاشات آشوبگران و مسائل مختلف نظر ایشان را ملاک عمل قرار ندادند. اگرایشان نظرات هبری را ملاک عمل قرار می داد فتنه و غبار در فضای سیاسی کشور فروکش می کرد و شفافیت در فضای سیاسی بوجود می آمد و اصحاب فتنه و دشمنان انقلاب نا امید شده و اصحاب انقلاب سریع تر می توانستند براین موضوع فائق شوند.

درخصوص پرونده کهریزک ورسیدگی به شکایات خانواده های کشته شدگان کارهای خوبی انجام گرفت وزحماتی را شما و سایر نمایندگان برای این پرونده کشیدید. اما ظاهرا یکی از مقصران اصلی این پرونده علی رغم اینکه گفته می شود پرونده اش کامل است برخوردی با وی صورت نگرفته و به نوعی ازیک مصونیت سیاسی برخورداراست. این پرونده تا کجا پیش رفته و نتیجه آن چه زمانی اعلام می شود؟

پرونده کهریزک به عنوان یک پرونده درخشان در کشور است . در زمانی که نیروی انتظامی در خیابانها با اغتشاشگران درگیر بود رهبرانقلاب دستور اکید رسیدگی به این پرونده را دادند و به طورجدی موضوع مورد پیگیری دبیرخانه شورای امنیت ملی ومجلس قرارگرفت .در همان زمان هم برای تمام مسئولین مربوط به کهریزک پرونده درست شده و به دادگاه فراخوانده شدند.

البته قبول داریم این پرونده هنوز تکمیل نشده است و یک مرحله دیگر مانده برای اینکه این پرونده کامل و به نتیجه برسد .در جلساتی که با ریاست محترم قوه قضائیه داشتیم ایشان به ما قول دادند و به این نکته اشاره کردند که در این مسئله هیچ مسامحه ای انجام نخواهد گرفت وبا قدرت و قاطعیت پیگیری خواهد شد ما هم با توجه به اعتمادی که به دستگاه قضا داریم مطالبات خودمان را همچنان پیگیری می کنیم . البته بعضی مقاومت ها در مسیر پیگیری وبه نتیجه رسیدن این پرونده انجام می شود اما از طرفی هم دستگاه قضا حاضر به کوتاه آمدن در این موضوع نیست .

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?


فاصله‌ گرفتن از مكتب امام(ره) گروه انحرافي را رسوا كرد

 

رئيس كميته دفاعي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس گفت: فاصله گرفتن از مكتب امام(ره) و محورهاي مربوط با آن، ماهيت انحرافي گروه انحرافي را برملا كرد.
غلامرضا كرمي، رئيس كميته دفاعي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي  پيرامون مكتب امام(ره) گفت: تكيه امام راحل در خط مشي ايشان كه با عنوان مكتب امام(ره) آن را مي‌شناسيم بر اين است كه اسلام به خوبي توانايي اداره جامعه جهاني را دارد.

وي افزود: مهم آن است كه مسلمانان عالم نسبت به ابعاد مختلف و گسترده اسلام آشنايي كسب كنند و بدانند كه اسلام يك دين همه جانبه است.

نماينده مردم كرمان و راور در مجلس شوراي اسلامي افزود: مكتب امام(ره) به دليل برخورداري از همين ويژگي‌ها كه در واقع ويژگي‌هاي اسلام ناب است، توانست جامعه مسلمان ايران را بيدار كند و در فاصله كوتاهي پس از وقوع انقلاب اسلامي نيز منطقه را تحت تأثير قرار دهد.

كرمي تصريح كرد: ما هم‌اكنون شاهد تأثير مكتب امام(ره) در كشورهاي خيزش كرده، هستيم و اين نكته را بايد دانست كه مكتب امام(ره) مكتبي است كه انسان‌ها را به سمت توانمندي‌هاي اسلامي فرا مي‌خواند.

وي در بخش ديگري از صحبت‌هاي خود به هدف‌گيري محورهاي مكتب امام(ره) توسط گروه انحرافي اشاره كرد و با بيان اينكه اين گروه قصد دارد مكتب امام(ره) را كمرنگ كند، گفت: نكته‌اي كه توانسته است ملت ايران را به حركت درآورد و سبب پيشرفت و عزت ملت شود، اسلام و رهنمودهاي مراجع تقليد است و لذا هرچه به مقولاتي مثل ايراني بودن بها و اصالت داده شود، به همان اندازه ما از مكتب امام(ره) كه بيانگر اسلام ناب است فاصله گرفته‌ايم.

نماينده مردم كرمان و راور در مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: انحراف اين گروه در فاصله‌گرفتن از مكتب امام(ره) مشخص شده است.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?


مفاسد اقتصادي جريان انحرافي تبيين و بررسي مي‌شود

 

 
محمد كريم عابدي مفاسد اقتصادي جريان انحرافي را مورد بررسي و تبيين قرار مي‌دهد.
  جلسه هفتگي انصار حزب‌الله فردا با حضور محمدكريم عابدي عضو كميسيون امنيت ملي مجلس برگزار مي‌شود.

براساس اين گزارش، قرار است عابدي در اين نشست درباره مفاسد اقتصادي جريان انحرافي بررسي و تحليل خود را ارائه دهد.

اين نشست فردا يكشنبه ساعت 17 الي 19 در محل اين تشكل برگزار مي‌شود.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?


توقيف هفته‌نامه 9 دي، مطالبه جريان انحرافي از وزارت ارشاد بود

 

يك محقق با انتقاد شديد از توقيف 9 دي، ضمن بيان اينكه سركرده جريان انحرافي با عناصر مطبوعاتي اپوزيسيون در تعامل است، گفت: توقيف هفته‌نامه 9 دي، مطالبه اساسي جريان انحرافي دولت از وزارت ارشاد بوده است .
پيام فضلي‌نژاد پژوهشگر موسسه كيهان  با بيان اين نكته كه توقيف هفته‌نامه 9 دي، مطالبه اساسي جريان انحرافي دولت از وزارت ارشاد بوده است گفت: در حالي كه جريان انحرافي دولت و سركرده آن با عناصر مطبوعاتي «شبكه سيامك پورزند» و «شبكه هوشنگ اسدي» در تعامل تنگاتنگ هستند، تلاش گسترده‌اي را براي پرونده‌سازي عليه منتقدان خود آغاز كرده‌اند و توقيف هفته‌نامه 9 دي يكي از نشانه‌هاي اين پروژه است.

وي با افشاي ماهيت همايشي كه در آن مشايي را به عنوان «چهره اول فرهنگي سال 1389» انتخاب كردند، ادامه داد: اگر به خاطر داشته باشيد، چندي پيش فيلمي از يك همايش شامل ستايش‌هاي پياپي آقاي زريبافان (رييس بنياد شهيد) از عملكرد آقاي رحيم مشايي در عرصه فرهنگ روي سايت‌هاي اينترنتي قرار گرفت، اما ماهيت آن همايش كه اسفنديار رحيم‌مشايي را به عنوان «چهره اول فرهنگي سال 1389» انتخاب كرد، فاش نشد.

برنده تنديس رتبه اول جنگ نرم از جشنواره مطبوعات تصريح كرد: آن همايش، جشن يك سالگي مجله «رونا» بود كه البته عنوان اين جشن هم يك طرح فريب است، چون نخستين شماره «رونا» در خرداد 1385 منتشر گشت. صاحب امتياز مجله رونا، آقاي «محمدباقر صميمي» است.
وي در زمستان سال 1381 به اتهام ارتباطات گسترده با اپوزيسيون خارج از كشور با حكم قاضي صابري ظفرقندي، رييس وقت دادسراي ويژه فرودگاه و معاون دادستان تهران توسط يك از دستگاه‌هاي اطلاعاتي بازداشت شد و ماه‌ها تحت پيگرد قضايي قرار داشت. كساني كه پرونده جاسوسي سيامك پورزند را در ابتداي دهه 1380 به ياد دارند، آقاي «محمد باقر صميمي» را مي‌شناسند و در جريان اعترافات وي هستند.

فضلي‌نژاد با اشاره به «تعامل جريان انحرافي دولت با نشرياتي مانند رونا» ادامه داد: بنابراين، مي‌بينيم كه آقاي رحيم مشايي با جرياني فاسد در عرصه سياست و فرهنگ كه پيش از اين به اتهام ارتباط با براندازان تحت پيگرد قضايي بوده، در تعامل است. «محمد باقر صميمي» از سال 1379 يكي از نويسندگان ارشد نشريه «شهروند كانادا» به سردبيري «حسن زرهي» بود كه آن زمان پروژه تخريب علامه مصباح يزدي را به شدت دنبال مي‌كرد.

وي افزود: صميمي همزمان به عنوان بازرس «انجمن صنفي شركتهاي تبليغاتي ايران» فعاليت مي‌كرد و عامل وصل روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب مانند «نيما راشدان» به سايت‌هاي اپوزيسيون خارج بود. اين فرد با سيامك پورزند در «مجموعه فرهنگي و هنري تهران» همكاري نزديك داشت و سرانجام پس از اعترافات پورزند بازداشت شد و اعترافات تكان‌دهنده‌اي هم داشت، اما از سال 1385 به آهستگي فعاليت مجدد خود را به عنوان صاحب امتياز و مديرمسئول ماهنامه رونا آغاز كرد و اين مجله را با همكاري عناصر اپوزيسيون مانند «فريبرز رييس دانا» كه در حوادث اخير فتنه سبز به يك سال زندان محكوم شد، منتشر كرد.

پژوهشگر موسسه كيهان خاطرنشان كرد: اما به تدريج مي‌بينيم نگاه اين مجله از جريان سياسي به جريان فرهنگي معطوف مي‌شود و سياستهاي ليبراليستي رييس كميسيون فرهنگي دولت مجال بسط اباحه‌گري براي اين عناصر اپوزيسيون برانداز را فراهم مي‌كند، چنانكه مجله رونا با همان ايدئولوژي براندازانه، در عرصه هنر فعال مي‌شود و با دعوت از كادري هنري كه آن‌ها نيز يا مستقيم و يا با واسطه با شبكه جاسوسي سيامك پورزند مرتبط بودند، تبديل به مجله‌اي هنري و سينمايي مي‌شود.

وي ادامه داد: برخي از عوامل اين كادر هنري پيش از اين با سايت «گويانيوز» در ارتباط بودند و من از سال 1376 كه در هفته‌نامه‌هاي «سينما» به سردبيري «فريدون جيراني» و سپس از سال 1380 در هفته‌نامه «سينما جهان» به سردبيري «سيدعلامرضا موسوي» مسئوليت داشتم، اين افراد مانند «عليرضا باذل» (از گردانندگان فعلي ماهنامه رونا) يا «خسرو نقيبي» را مي‌شناسم و از روابط آنها با باندهاي مختلف سينمايي مطلع هستم.

فصلي‌نژاد با اشاره به فيلم و سخنان منتشر نشده مشايي در اين همايش گفت: جالب است كه در اين جشن آقاي مشايي جمله‌اي را گفت كه در رسانه‌ها منتشر نشده است. ايشان گفت كه «امشب سازهاي مختلفي را اينجا مي بينيم. ميبينيم كه دف و گيتار كنار هم ايستاده اند. پس مي بينيم كه صداها و زبان‌هاي متفاوت مي‌توانند كنار هم بايستند، اگر دل واحد داشته باشند.» يعد از سخنان مشايي، محسن يگانه كه به عنوان چهره سال موسيقي پاپ انتخاب شده بود به مشايي گفت «آقاي مشايي ان شاالله سال آينده بيشتر اين دف ها و گيتارها را كنار هم ببينيم!» بنابراين شما مي‌بينيد كه برخلاف راي علماي شيعه كه نشان دادن ساز بدين شكل حرمت دارد، آقاي مشايي در جشني با اين ماهيت، نه تنها شركت مي‌كند بلكه مجدداً سخناني خلاف شرع را درباره موسيقي مي‌گويد.

وي با تاكيد بر اينكه تيم مطبوعاتي جريان انحرافي را شاگردان سابق هوشنگ اسدي (سردبير روز آنلاين) و اعضاء شبكه پورزند تشكيل مي‌دهند، گفت: در جشن ماهنامه «رونا» كه شب دوم اسفند 1389 با حضور آقاي مشايي برگزار شد و وي چهره اول فرهنگي سال انتخاب گشت، بسياري از عناصر فعال در «شبكه پورزند» و «هوشنگ اسدي» نيز حضور داشتند.

اين روزنامه‌گار ادامه داد: اكنون روزنامه «هفت صبح» و برخي رسانه‌هاي هوادار مشايي را برخي شاگردان و رابطان همين عوامل منتشر مي‌كنند. مي‌دانيد كه هوشنگ اسدي پيش از انقلاب يك «چپ آمريكايي» به تمام معنا بود؛ يعني از يك طرف عضو كميته مركزي «حزب توده» بود و از سويي با «ساواك» همكاري داشت. اسدي پس از انقلاب به زندان افتاد و سال‌ها زنداني بود، اما در اواخر دهه 1360 آزاد شد. اسدي پس از آزادي‌اش از زندان سال‌ها سردبيري نشريه «گزارش فيلم» را به همراه همسرش «نوشابه اميري» برعهده داشت و اكنون اين دو نفر سردبيري سايت ضدانقلابي «روزآنلاين» را برعهده دارند و مستقيما از بودجه وزارت امور خارجه هلند براي براندازي نظام جمهوري اسلامي استفاده مي‌كنند.

وي خاطرنشان كرد كه شاگردان و واسطه‌هاي هوشنگ اسدي و نوشابه اميري اكنون پيوند تنگاتنگي با جريان انحرافي دارند و عملا ارگان‌هاي مطبوعاتي اين جريان را اداره مي‌كنند.

فضلي‌نژاد داد: انتقاد ما اولاً به وزير محترم فرهنگ و ارشاد اين است كه چرا به عنوان يكي از اعضاء كليدي هيات نظارت بر مطبوعات با اين نشريات كه اكنون جز اباحه‌گري فرهنگي و ادام خط سكولاريسم هنري پروژه‌اي ندارند، برخورد جدي نمي‌شود و چرا هفته‌نامه اصول‌گرايي مانند 9 دي با تلاش آقاي محمدزاده كه دبير هيات نظارت و جانشين وزير است، توقيف مي‌گردد؟ چرا وزارت ارشاد و هيات نظارت با نشريات زرد و مبتذلي مانند «رونا» كه نويسندگان و مديران آن نزديك به 10 سال است به تبليغ فرهنگ سكولار غرب در عرصه هنر و سينما مشغول هستند، برخورد جدي نمي‌كند؟ چون آنها آقاي مشايي را چهره اول فرهنگي سال 1389 كرده‌اند؟پ


وي در ادامه با طرح چند سوال خاطرنشان كرد: مگر روزنامه «هفت صبح» كه اكنون يكي از ارگان‌هاي مطبوعاتي جريان انحرافي است را شاگردان و دست‌پروردگان هوشنگ اسدي در نشريه توقيف شده «گزارش فيلم» اداره نمي‌كنند؟ مگر روزنامه «گسترش صنعت» كه يك نشريه در حوزه صنايع است، فعاليت سياسي ندارد؟ اين چه دليلي است كه 9 دي را به خاطر چاپ دو صفحه اقتصادي توقيف كنند و بعد بهانه بياورند كه اين نشريه زمينه مصوب اقتصادي نداشته است؟! قانون مي‌گويد نشريات تا حدي كه برخلاف زمينه اصلي‌شان نباشد، مي‌توانند در حوزه‌هاي ديگر نيز فعاليت كنند و چنانكه مديرمسئول 9 دي توضيح داده، بيش از 80 درصد مطالب آن در حوزه مصوب بوده است.

نويسنده روزنامه كيهان ضمن درخواست از رياست قوه قضائيه براي رسيدگي به پيوند جريان انحرافي با عناصر مطبوعاتي برانداز و اباحه‌گر تاكيد كرد: عملكرد مطلوب آيت‌الله صادق لاريجاني در قوه قضائيه و عملكرد قابل دفاع دادستان تهران در برخورد با عناصر باند انحرافي جاي نگراني جدي‌اي را باقي نمي‌گذارد و مطمئن هستيم قوه قضائيه با اين عناصر برخورد جدي خواهد كرد. با اين حال، خواسته جدي اصول‌گرايان از قوه قضائيه رفع توقيف از هفته نامه «9 دي» است و اميدواريم با تدبير رياست قوه قضائيه هفته آينده شاهد انتشار اين نشريه انقلابي كه از سخنگويان مكتب اسلام ناب است، باشيم.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?


درخواست حمید رسایی درمورد خاتمی

 

هفته نامه 9 دی را تعطیل می کنید،‌ 9 دی و حوادث قبل و بعد از آن را که نمی توانید تعطیل کنید.

به دنبال حکم توقیف هفته نامه «9 دی» از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات، حمید رسایی مدیرمسئول این نشریه در سایت شخصی خود نوشت:

جریان خواص مردود که در فتنه سال 88 از چشم جامعه اصولگرایی افتاد و جریان خواص مردود که در حوادث اخیر وزارت اطلاعات از چشم جامعه افتاد،‌ هفته نامه 9 دی را مزاحم خود می دیدند بنابر این در تعطیلی این نشریه به توافق رسیدند و این در حالی است که هیات نظارت نیز در اختیار این دو جریان است. بویژه که هفته نامه 9 دی اعلام کرده بود تا پایان امسال در هر شماره به بازخوانی رفتار شخصیت های سیاسی در فتنه 88 خواهد پرداخت. جالب اینجاست که کاریکاتور منتسب به خاتمی در شماره 17 درج شده که تیتر یک آن چنین بود: «روسای سه قوه پاسخ دهند، چرا جهاد اقتصادی فراموش شد؟» همچنین در صفحه اول، یادداشت محوری و کلیدی اینجانب با عنوان «کشمیری را دستگیر کنید حتی اگر رجایی اعتراض کند» درج شده بود. بدیهی است که با تیترها صفحه اقتصادی 9 دی مساله می شود.

هیات نظارت بر مطبوعات مطابق آنچه از ترکیب آن انتظار می رفت، در جلسه مورخ 23 خرداد 90 بدون هیچگونه سابقه تذکر شفاهی و کتبی، هفته نامه 9 دی را با استناد به دلایلی واهی توقیف کرد!

اینجانب از معاونت مطبوعاتی درخواست کردم تا حکم این توقیف را برایم فکس کند که اعلام شد چون محرمانه است قابل فکس نیست و ارسال می شود! اما جالب است که روز گذشته یک ساعت بعد از تصمیم اخذ شده دلایل توقیف 9 دی در رسانه ها اعلام شد! مطابق آنچه رسانه ها به نقل از دبیرخانه هیات نظارت منتشر کرده اند، به شرح ذیل است که پاسخ هر یک از اشکالات اعلام شده را توضیح می دهم:

1 . اعلام شده که 9 دی زمینه انتشارش سیاسی و فرهنگی است ولی در هر شماره یک تا دو صفحه مطالب اقتصادی منتشر می کند. این در حالی است که روال پذیرفته شده در هیات نظارت نسبت به نشریات بر این است که باید حداقل 50% صفحات مطابق زمینه انتشار باشد و 9 دی نیز تاکنون اینگونه بوده و فقط یک صفحه آن اقتصادی و البته در سال جهاد اقتصادی به دو صفحه آن هم با رویکرد سیاسی تبدیل شده. یعنی بیش از 80% آن سیاسی فرهنگی و بقیه صفحات نیز با رویکرد سیاسی است.

2 . اعلام شده که در یکی از شماره های 9 دی با چاپ کاریکاتوری به روحانیت اهانت شده که منظور چاپ کاریکاتوری در شماره 17 هفته نامه 9 دی در باره محمد خاتمی و به مناسبت سالمرگ دوم خرداد است. این در حالی است که اولا این کاریکاتور نقاشی خاتمی است و هیچگونه توهینی در آن صورت نگرفته. دوما روزنامه ایران در وی‍‍ژه نامه سال 88 خود این کاریکاتور را به چاپ رسانده بنابراین این روزنامه را هم باید توقیف کنند. سوما روزنامه شرق در سال های قبل عکسی از این کاریکانور را در صفحه اول خود در حالی که کاریکاتوریست و خاتمی در کنار هم ایستاده و این کاریکاتور در دستشان بود به چاپ رسانده. البته اینجانب حمید رسایی اعلام می کنم که محمد خاتمی به دلیل خیانت هایش در سال های اصلاحات و همچنین نقش جدی ای که در کودتای انقلاب مخملی سال 88 داشت،‌ اساسا باید خلع لباس شود و نهادهای ذی ربط باید پاسخگوی تعلل خود در این باره باشند.

3 . اعلام شده که صاحب امتیاز 9 دی بدون تصویب هیات نظارت اقدام به تغییر صاحب امتیاز کرده است. این در حالی است که موسسه دفتر جریان شناسی تاریخ معاصر بر اساس مجوز شماره 4857 به مدیر مسئولی اینجانب می باشد و صاحب امتیاز 9 دی نیز بر اساس مجوز شماره 15704/89 نیز متعلق به اینجانب است. بر اساس مجوز قانونی، موسسه مذکور می تواند فعالیت مطبوعاتی داشته باشد به همین منظور پس از هماهنگی و موافقت معاونت مطبوعاتی وقت و سپس با اعلام کتبی به شماره 1001/89 مورخ 13/10/89 به معاونت فعلی تغییر صاحب امتیاز اعلام شد که در نامه شماره 26917/89 معاونت مذکور مدارکی برای این کار درخواست کرد که در تاریخ 24/1/90 این موراد نیز ارسال شد.

4 . نکته مهم این است که در طول انتشار بیست شماره 9 دی حتی برای یک بار به هفته نامه 9 دی تذکر رعایت موارد ذکر شده صورت نگرفته و به یکباره این هفته نامه توقیف می شود.

5 . اما آیا واقعیت همین موارد بوده است؟ قطعا این طور نیست بلکه جریان خواص مردود که در فتنه سال 88 از چشم جامعه اصولگرایی افتاد و جریان انحرافی که در حوادث اخیر وزارت اطلاعات از چشم جامعه سقوط کرد،‌ هفته نامه 9 دی را مزاحم خود می دیدند. بنابر این در تعطیلی این نشریه به توافق رسیدند و جالب این است که هیات نظارت نیز در اختیار ترکیبی از این دو جریان است.  بویژه که هفته نامه 9 دی در آخرین شماره خود در دو صفحه با عنوان "طراحی پروژه از دولت وحدت ملی تا انقلاب مخملی" به تحلیل حوادث پشت پرده و قبل از 22 خرداد 88 پرداخته و اعلام کرده بود تا پایان امسال در هر شماره به بازخوانی رفتار شخصیت های سیاسی در فتنه 88 خواهد پرداخت. جالب اینجاست که کاریکاتور منتسب به خاتمی در شماره 17 درج شده که تیتر یک آن چنین بود : "روسای سه قوه پاسخ دهند، چرا جهاد اقتصادی فراموش شد؟" همچنین در صفحه اول، یادداشت محوری و کلیدی اینجانب با عنوان "کشمیری را دستگیر کنید حتی اگر رجایی اعتراض کند" درج شده بود. بدیهی است که با تیتر ها صفحه اقتصادی 9 دی مساله می شود.

6 . بنده به عنوان یکی از عناصر حاضر در 9 دی به جریان انحرافی و خواص مردود اعلام می کنم که هفته نامه 9 دی را تعطیل می کنید،‌ 9 دی و حوادث قبل و بعد از آن را که نمی توانید تعطیل کنید. بنابر این بدانید که حسرت یک آخ را بر دلتان خواهم گذاشت و انشاءالله 9 دی با کمک همه دوستان فعال در آن و جامعه اصولگرا همچنان به روشنگری خواهد پرداخت و راهش را ادامه خواهد داد.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?


درخواست بالاترینی ها از سید حسن خمینی

 

کاربران سایت بالاترین که این روزها حال و روز خوشی ندارند و پس از دوسال از فتنه 88 هنوز در کما به سر می برند درخواست جالبی را از سید حسن خمینی نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی کردند .


کاربران سایت بالاترین که این روزها حال و روز خوشی ندارند و پس از دوسال از فتنه 88 هنوز در کما به سر می برند درخواست جالبی را از سید حسن خمینی نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی کردند .
به گزارش صراط نیوز برخی از کاربران این سایت ضد انقلاب از حجت الاسلام حسن خمینی خواسته اند تا جهت اثبات حقانیتش! به ملاقات بهروز جاوید تهرانی یکی از زندانیان سیاسی برود .
این درخواست بالاترینی ها با ناسزاگویی به نوه امام راحل همراه بود .
بهروز تهرانی از جمله زندانیان سیاسی است که از وقایع کوی دانشپاه به بعد بارها به زندان رفته است .
گفتنی است اعلام برائت نکردن سید حسن خمینی از فتنه گران این امید را در آنها زنده نگه داشته تا علیرغم بی احترامی به وی از او درخواست ملاقات از یک زندانی سیاسی بدنام را نمایند .

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب ها: ,
? +? نويسنده: آرش یزدانی ? تاريخ: شنبه 28 خرداد 1390 ? موضوع: ?

در باره من


منوي اصلي

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفايل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرين نوشته ها



لينک دوستان

· """حجاب زن"""
· نهفته
· گنجینه علم
· گنجینه یاس
· دامنه البرز
· خانواده
· خبرداغ روز
· صراط المستقیم
· بهشت گمشده
· مفاخر
· شاخص
· فرهنگ و هنر
· پندار نیک
· اهل بیت
· تجسم
· سبزخاکستری
· نوین
· عطریاسین
· گوش شنوا
· هستی دو عالم
· زمزمه ی کلام
· رویای خیس
· قصه ی شهر
· صندوق حکایت
· مکتب ولایت
· اتاق فکر
· جعبه دریافت
· علم به یقین
· محکمه عدالت
· شفاعت
· پنجره آفتاب
· رونوشت
· متهم گریخت
· خورشید ولایت
· یاقوت بهشت
· دانشنامه
· پرازخالی
· اندیشه نو
· مکتب
· حاکم
· حکیم
· عدالت
· غافله
· طلوع خورشید
· غروب خورشید
· طلوع
· اسرا’
· رهروان خورشد
· سایه
· غروب
· تازه چه خبر؟
· فرهنگی
· خصوصی
· جامعه و سیاست
· سفروتوریسم
· موج ولایت


امکانات



آمار سایت